اعترافات ذهنی من

  • نامه به خودم

    نجمه جان سلام! دارم توی آینه چشم توی چشم تو می‌اندازم. از خجالت آب می‌شوم. حال و احوالت ربط عجیبی به تصمیمات من دارد. نمی‌دانم با این نگاه داری چه چیز را در گذشته به یادم می‌آوری. نگاهت می‌کنم. نگاهم می‌کنی. قبلتر گفته بودی مرا بخشیده‌ای برای تصمیماتی که در روزهایت گرفتم. به تو قول […]

  • هذیان دوم

    هذیان ذهنی پنجره بلند شد من روی زمین خوابیده‌بودم داشتم دندان می‌زدم کاشی‌های روی یک فرش گل‌های قالی از آب بیرون آمدند و پژمردند یک قفسه گلی در زندگی شکست دیروز یک کبریت از یک کافه بیرون آمد و سرش را کشید روی آسفالت و سیگاری را روشن کرد سیگار نشست روی لب یک رهگذر […]

  • مدیر زیرآب زد ،دستگیره در کنده شد

    باید اعتراف کنم این سخت ترین انتقامی بود که می شد درسال دوم راهنمایی از مدیر مدرسه ام بگیرم.  غروب بود من مشغول نوشتن تکالیف مدرسه بودم همچنان چرتی نصفه و نیمه هم بر روی دفتر و کتاب می زدم. اما مراقب بودم که هر کسی رد شد سریع به حالت اول و تمرکز بر […]

  • از ۳ تا ۶ صبح گوشی ۳۶ دفعه زنگ می خورد

    ۳۶ لقمه خواب ناقابل داستان از این قرار است که من در این روزها بدون اینکه ساعتی را برای بیدار شدن کوک کنم راس ساعتی مشخص از خواب بیدار می شوم. حالا تو از هر کسی که دلت می خواهد  ماجرای این زنگ خوردن گوشی مرا بپرس تا مطمئن شوی که من معروف بودم به […]

  • باز انتخاب من تو هستی،گر هزار بلا پیش رویم باشد

    چه شد که به کیسه نوشتن سرک کشیدم؟ بعد از ظهری نشسته بودم پشت میز و داشتم مقاله جدید را کار می کردم وسط کار از فرط خستگی خیالم سرکی به سمت نوشتن و نویسندگی کشید. کتاب صدسال تنهایی را گذاشته ام کنار میز کار که هر زمان خستگی امنم را برید بازش کنم و […]

  • از دیدن رخت، همان چشمها مرا کفایت می کند

     به وقت خیالاتی شدن با صدای نامجو من هنوز از شنیدن صدای نامجو بی اندازه شگفت زده می شوم. حالی عجیب در ذهن من نقش می بندد. خیالات بال در می آورند و به هر سویی پر می کشند. روزهای دانشگاه و مسیر انقلاب را چه قدر آن روز ها نامجو گوش می دادم وای […]