یادداشت های روزانه

  • روزنوشت ۹ مهر

    سکانس اول: ساعت ۱۰ صبح است صفحات صبحگاهی را نوشتم خیلی نشد فقط ۴ برگ کاغذ. همیشه ۶برگ را پر می‌کنم. از همه چیز درش می‌نویسم. از رویدادهای عجیب و غیرمتعارف این روزها با آدمهای اطراف تا تاخیر در دریافت یک پیام و حرکات ناشیانه‌ی خودم دربرخورد با آدمها و خیلی چیزهای دیگر. اما امروز […]

  • روزنوشت ۸مهر

    سکانس اول ساعت ۹ صبح است تازه از خواب بیدار شدم. اصلا عادت زیاد خوابیدن بد نیست. مهم استفاده درست از ساعات بیداری است. دارم روی روزنوشت دیروز کار می‌کنم تا منتشرش کنم. خیلی ادا و اطوار نوشتاری در نمی‌آورم. هر چه ساده‌تر بهتر هیچ ادبیاتی هم درش خرج نمی‌کنم هر متنی را برای ویرایش […]

  • روزنوشت ۷ مهر

    سکانس اول ساعت ۹ صبح است. دیشب نمی‌دانم کجای زمین ولو شدم و خوابم برد. باید گزارش تجربه‌ی صحبت با اطرافیان در ارتباط با بودن در زمان حال را می‌نوشتم. صفحات صبحگاهی را شروع به نوشتن کردم. یادم آمد که دیشب گوشی را گذاشته بودم تا راس ساعت ۳ صبح بنوازد و مرا بیدار کند. […]

  • روزنوشت ۶مهر

    سکانس اول ساعت ۱۱ صبح است. تازه رسیدم سر وقت نوشتن. دارم قضای صفحات صبحگاهی نانوشته را به جا می‌آورم. چند مقاله باید امروز حواله‌ی سایت کنم. اندکی از تکنینک پومودورو دورافتادم. امروز بهانه‌ی خوبی برای شروع دوباره است. دوباره هر ۲۵ دقیقه یکبار صدای شیون این گوشی به هوا می‌رود. سکانس دوم ساعت ۱۱ […]

  • روز نوشت ۵ مهر

      سکانس اول ساعت ۸ شب است تازه رسیدم به خانه باید از اندیشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و احساسات یک چیزی بنویسم. باید هر چعه در این روز به کلامم آمد به روی کاغذ بیاید. باور کن که زندگی هم برای من خیلی وقت‌ها بی‌معنی‌تر از همیشه‌ می‌شود اما چاره چیست؟ باید بنویسم که برای فردا فکرهایم را […]

  • روزنوشت ۴مهر

    در حال ویرایش سکانس اول ساعت ۶ صبح است این دهمین باری است که گوشی زنگ می‌خورد تا بیدار شوم اما خواب امانم را بریده‌است. باید زودتر از خواب بیدار شوم. یک دوش بگیرم. صفحات صبحگاهی را بنویسم. لباسهایم را هم اتو نزدم و اصلا به اتو زدن معتقد نیستم. اما بار اولی است که […]

  • روزنوشت ۳ مهر

    امروز ۳ مهر ۹۹ هست. ساعت ۷ صبح است و تاریخ روی عدد ۳ می‌چرخد. کتاب اصل‌گرایی از گرگ مک کیون جلوی رویم باز است. خرد زندگی زدودن چیزهای غیرضروری است. این را من نمیگویم لین یونگ می‌گوید. اصلا به من‌چه ارتباطی دارد که این بابا کیست. به گوگل هم ربطی ندارد. مهم این است […]

  • عکس جستار

    این نوشته با الهام از سه عکسی است که در یک روز طبیعت‌گردی من گرفته شده است و هیچ منطقی ندارد. توی صحرا نسیم خنکی می‌وزید. داشت هوا کم‌کم ابری می‌شد آدم از سرما دلش پالتو می‌خواست. یک خر مانده بود توی دشت. تکان هم نمی‌خورد. اهل آبادی می‌گفتند می‌رود و چند روزی خبری از […]

  • نوشتن بعد از پیاده روی

    یکی از ثمربخش‌ترین راه‌حل‌ها برای یافتن ایده در امر نوشتن پیاده‌روی و حضور در میادین شهر یا حتی حضور در حومه‌ی شهر است برای یافتن ایده و پر کردن ذهن و ضمیر‌ناخودآگاه امروز بعد از بازگشت از یک پیاده‌روی یک ساعته خواستم از ایده‌های رسیده به ذهن بنویسم. و اما نوشته‌ی بعد از پیاده‌روی: تا […]

  • نوشتن در روزهای زیستن

    یک:فارغ از عملکرد، در سایه علاقه به این روزهای پرتلاطم و احوالات درونی‌ام که می‌اندیشم می‌بینم، در گذر از این روزها، دارم زیادی از خودم کار می‌کشم. شاید بهتر باشد بگویم که دارم بیشتر از گذشته خودم را از درون واکاوی می‌کنم. هر روز به دنبال کسب یک تجربه جدید هستم‌. به حرف‌هایی که در […]