ادبیات

  • هر اتفاق یک نوشته

    من یک دست و پا چلفتی تمام عیارم من گاهی وقتها به قدری دست‌وپا چلفتی می‌شوم که دلم به حال اطرافیانم می‌سوزد. مثالش همین دیشب. داشتم مرغ و گوشهای خریداری شده را بسته‌بندی می‌کردم که دستم خورد به ظرفهای نشسته‌ی روی کابینت. دست بر قضا بشقاب‌های شیشه‌ای جوری  افتادند روی قسمتی از سرامیک که فرش […]

  • ۸ راه برای ارتقا مهارت نویسندگی بدون نوشتن کلمه

    ارتقای نوشتن بدون نوشتن یک کلمه کلاس امروز را وقتی به پایان رساندم که از دوستانم خواستم برای ادامه‌ی مسیر نوشتن دست به دامن به نوشتن از روزانه و احساسا نویسی روزانه‌شان شوند. توی نوشته‌ هم فرقی نمی‌کند شیک باشند یا ژولیده! فقط از روزانه‌شان و حسی که در هر لحظه تجربه‌اش می‌کنند بنویسند. اتفاقات […]

  • پرورش خلاقیت در نوشتن

    فعل نوشتن این جمله را بارها از زبان آدمهای اطراف شنیده‌ام. نوشتن را به تازگی است که آغاز کردم. به راستی نوشتن را در چندسالگی آغاز کرده ایم؟ در ۴۰ سالگی؟ در ۲۴ سالگی؟ در ۵۰ سالگی؟ من خلاف این حرف معتقدم نوشتن از روزهای دبستان که داشتیم پشت میزهای تحریر چوبی که بوی بچگی […]

  • روزانه نویسی از احساسات درون

    یک تمایل درونی یک احساس یک قایق تفریحی را در ذهنتان تجسم کنید که برای تعطلات آخر هفته را با آنن سپری خواهید کرد. یک ماشین آخرین سیستم را در ذهنتان تجسم کنید وخود را در حال رانندگی با آن ببینید. به باریک شدن اندامتان فکر کنید. تمام لباسهای پشت ویترین را می‌توانید برای اندامتان […]

  • در احوالات نوشتن افراد دغدغه‌مند در حوزه‌ی نوشتن

      ترازبندی یک نوشته همه‌ی ما پیش از آغاز به نوشتن به دنبال ایجاد فضایی برای نوشتار خود می‌گردیم. من هم گاهی وقتها توی نوشته‌هایم عصا قورت می‌دهم، جوری‌که کلمات از جایی درز نکند، حتی بیرون زدگی نوشتاری توی کلامم نباشد. جوری عصاقورت داده این کلمات را با شق‌و‌رق کنار هم می‌چینم که جای هیچ […]

  • در جست و جوی نوشتن

      سرنخ در کودکی، نقطه عطف در بزرگسالی همه‌ی ما از کودکی‌های خودمان یک سرنخ عادتی داشته‌ایم. حتی همین حالا هم داریم با رهی رفتارهای عادتی خودمان سر و کله می‌زنیم. در کودکی‌ها عادت داشتیم که اشیایی را دور خودمان جمع کنیم:جمع کردن کتابهای مصور جمع کردن کارت‌های بازی جمع کردن اشیا دورریختنی جمع کردن […]

  • از علاقه تا جنون در نوشتن

    این مقاله در حال ویرایش است. پرشدن مخزن ذهن و قوت قالب ضمیرناخودآگاه: صبح زود که برای مرور نوشته‌های تدریسم در کلاس نویسندگی از خواب بیدار شدم و به زور قهوه‌ی سرصبحی هشیارتر شدم موضوعی در ذهنم جرقه‌ای زد. اینکه چرا گاهی می‌شود که قلم برخی نویسنده‌ها اینقدر دلنشین و روان است و از هر […]

  • گریز از اهمال در نوشتن روی شانه ۵ عدد اول ریاضی

    این مقاله در حال ویرایش است. جرقه ای از درون هزار کلمه  امروز ۲۴ خرداد حوالی ساعت ۱ ظهر که معلوم نیست در چه نقطه ای از زمان هستیم که گرما روزبه روز طاقت فرسا تر از قبل شده است. داشتم توی هزار کلمه نوشتن ها با هزار تعداد کلمه خودم را غرق میکردم که […]

  • از روده درازی تا ایجاز

    وقتی شعارم این بود:گور بابای ایجاز،زنده باد روده درازی من حرف میزنم آن هم توی نوشته ها آن  هم از جان مرغ تا شیر آدمیزاد البته که همه شان شاید قابل تعریف و حتی شنیدن و لابد تو که داری می خوانی قابل شنیدن هم نباشد اما چه می شود کرد روده درازی است دیگر […]

  • روزها به وقت محمود کیانوش؛گشت زنی ذهنی در آثار محمود کیانوش

    من از کجا آمدم کیانوش از کجا؟ کیانوش خوانی های من قصه اش باز می گردد به کلاس محتواگران خلاق در آن کلاس خبری از کیانوش نبود تا یک روز که شاهین آمد و گفت کتابی هست که جان می دهد برای جمله قصار و تا می توانید از دل ۳۰ صفحه اولش جمله قصار […]