اصل گرایی

در حال ویرایش

خوشحالی دیگران در قبال از دست دادن آرامش

درست ۴ سال یا شاید ۳ سال پیش بود.
وقتی برای اولین‌بار باید در یک مدرسه‌ی دخترانه ایفای نقش معلمی می‌کردم.
سابقه‌ی تدرس را داشتم اما در این مقطع سنی را نه.
برای همین تازه بودن این نقش، بسیار خوشحال بودم.
هرتجربه‌ی جدید، یعنی شناخت دنیای و آدمهای جدیدی در زندگی.
از صمیم قلب می‌خواستم معلم خوبی و در عین حال رفیقی خوبی برای شاگردانم باشم.
حتی می‌خواستم بهترین همکار هم باشم.
شروع به کار کردم.
بعد از گذر مدت زمانی متوجه شدم، داستان بهترین بودن در حکم یک معلم و رفیق و همکار یعنی به هر درخواستی بله گفتن.

یعنی بدون توجه به زمان و امکانات، هر خواسته‌ای را عملی کنم.
انجام همه‌ی کارهایی که به من محول می‌شد را باید به بهترین شکل ممکن انجام می‌دادم.
خوشحال بودم وقتی رضایت را در صورت اطرافیانم می‌دیدم.
یکی از کارها نوشتن برای نشریه‌ی مدرسه بود.
چون دستی هم برا آتش نوشتن داشتم ، بعد از پایان ساعت کاری، چند ساعتی را در مدرسه می‌ماندم تا کار نشریه را انجام دهم.
کم کم متوجه شدم تلاش برای راضی نگه داشتن همه دارد کیفیت کارهایم را پایین می‌آورد.
اگر هم  از کیفیت کارها مراقبت می‌کردم در انتهای روز خستگی ذهنی و کاری امانم را می‌برید.
نقش جدید کم‌کم هر کاری را روی سرم آوار ‌کرد.
نارضایتی در دیگران کم کم خودش را نشان داد.
این حس نارضایتی مرا به فاز جدیدی از روزهای کاری رساند.
کارها و وظایفم را به درستی انجام نمی‌دادم.
میزان رضایتم از کارهای روزانه‌ام در مدرسه کم شده بود.
داشتم به بیرون آمدن از کار اصلی یعنی دبیری کردن فکر می‌کردم.
کم کم به این نتیجه رسیدم که کار کردن در این محیط دارد مرا به سمت فرسودگی می‌برد.
تا اینکه  صحبت یا معلم شیمی مرا از این تصمیم عجولانه نجات داد.
یک روز که حسابی از انجام کار خسته شده‌بودم در همان زنگ تفریح اول سر میز صبحانه، سر صحبت را با معلم شیمی مدرسه که از دوستان صمیمی‌ام بود باز کردم.

شروع به درد و دل کردم و ازشرایط فعلی برایش گفتم.
جوابی که بعد از ده دقیقه شنیدن حرفها و ناله کردن‌هایم داد این بود:
«توی همین مدرسه بمان، ولی همان کاری را انجام بده که یک معلم ورزش می‌کند. نه کمتر و نه بیشتر.خودت را متعهد کن که تشریفات کارت را کمتر کنی و در عوض به دیگران وهمکاران راحت‌تر نه بگویی.بعد از هر درخواستی از خودت بپرس با توجه به زمانی که داری می‌توانی درخواست این فرد را برآورده کنی؟»

انگار منتظر شنیدن این حرفها بودم.

تا این حرفها را شنیدم در من وسوسه‌ی اجرا کردنش برانگیخته شد.

قاطعانه نه گفتن

باید اعتراف کنم در ابتدا برای نه گفتن در برابر خواسته‌ی همکارانی که می‌خواستم برایشان بهترین همکار باشم بسیار دو‌دل بودم.
تا همین دیروز داشتم کارها را به بهترین شکل برایشان انجام می‌دادم اما حالا باید قاطعانه نه می‌گفتم.
بیشتر از احترامی می‌ترسیدم که حالا با نه گفتن کمی بد جلوه می‌کرد.
خودم را در موقعیت نه گفتن قرار دادم با تمام سختی‌ها.
اولین نه گفتن چهره‌های اطرافیان را کمی در هم می‌برد.
برایشان سوال شد چطور من از انجام بعضی کارها شانه خالی می‌کنم.
برای خودم هم عجیب به نظر می‌آمد منی که برای هر درخواست لحظه‌ی آخری داوطلب می‌شدم حالا راهی پیدا کرده بودم که خودم را از درگیر کردن در وظایف غیرشغلی دور کنم.
قاطعانه نه گفتن من، در ابتدا کمی خودخواهانه به نظر می‌رسید اما همین گزینشی عمل کردن منجر به آزادی عمل بیشتری در اجرای وظایف اصلی‌ام در حیطه‌ی شغلی‌ام شد.
داشتم با انرژی بیشتری برای شغلم کار می‌کردم.
بعد از مدتی دریافتم که با این گزینشی عمل کردن در محیط کار هم کیفیت کارم  به شکل بهتری پیش می‌رود هم در فضای کاری آرامش بیشتری دارم.
حتی این ارامش به ساعت‌های بعد از مدرسه هم سرایت کرده بود.
اثربخشی در حوزه‌ی کاری‌ام به بیشترین حد از خود رسیده بود چون من دست از تلاش برای راضی کردن و انجام دادن کارهای همه برداشتم.
این همان چیزی است که اصل گرایی نامیده می‌شود.

فرعی گرایی یک درد مسری است
شما چطور؟
شما هم در بسیاری از روزهای زندگی خودتان را در گرفتار در چاله‌ی تقاضاهای دیگران می‌بینید؟
بعد از پذیرش یک کار بارها و بارها به خودتان فحش و لعنت می‌فرستید که اکنون اینجا چه می‌کنید؟
شما نیز از زیاد کار کردن حس بی مصرف شدن دارید؟
تا به حال حس کردید خیلی می‌دوید اما به جایی نمی‌رسید؟
حس کردید که این روزها هر چه بیشتر کار می‌کنید کمتر رضایت درونی دارید؟
شما نیز مثل من به درد فرع گرایی مبتلا شدید.

نسخه پیچی با اصل‌گرایی

تجویز این روزهایتان فقط و فقط اصل گرایی است.
«خرد زندگی زدودن همه‌ی چیزهای غیرضروری است»

همین یک جمله از یوتانگ خودش درس زندگی است.
لین یوتانگ نویسندۀ چینی‌تبار امریکایی که آثارش را به انگلیسی نوشت وآثار بزرگی
از جمله:
کشور من و مردم من
برگی در طوفان
بین اشک‌ها و لبخندها
خانوادۀ محله چینی‌ها
پرواز بی‌گناهان را به عرصه‌ی ادبیات وارد کرد
این مقاله با نگاه به عقاید گرک مک کیون در کتاب اصل‌گرایی است.
چرا اصل گرایی 
همین حالا اگر قرار باشد که بخواهیم غیرضروریات زندگی‌مان را دور بریزیم کدام را انتخاب می‌کنیم؟
در زندگی روزمره از صمیم قلب می‌خواهیم:
همکار خوبی باشیم
یک رفیق کار راه‌انداز باشیم
یک مادر فداکار باشیم
یک کارمند آچار فرانسه در شرکت باشیم.
به هر درخواست مشروط و نامشروطی در محیط کار و زندگی جواب «بله» می‌دهیم.
در تلاشیم که وظایف محول شده را بهترین شکل نجام دهیم.
چون قصد راضی نگه اشتن همه را داریم.
اتفاقی که می‌افتد از انجام نقش اصلی خودمان در زندگی ومحیط کار باز می‌مانیم.
کیفیت کارمان پایین می‌آید و رضایت خودمان و دیگران از کارمان دستخوش تغییر می‌شود.
مصیبت‌ها از جایی شروع می‌شود که قدرت «نه گفتن» در برابر شرایط پیش‌بینی نشده در ما تضعیف می‌شود.
مصیبت از جایی شروع می‌شود که پیش از پذیرش و قبول یک مسئولیت به زمان و منابع موجودمان اندک توجهی نمی‌کنیم.
مصیب زمانی بیشتر می‌شود که خودمان را مسبب ناراحتی دیگران می‌دانیم اگر به آنها در جواب خواسته‌های غیرمنتظره‌شان نه بگوییم.
فارغ از اینکه نه گفتن شاید در ابتدا کمی ناامید کننده باشد اما این حرکت بعد از مدتی از نگاه دیگران بسیار هم محترمانه جلوه می‌کند.
اصل گرایی می‌تواند ما را به بالاترین سطح بهره‌وری برساند اگر دست از تلاش برای راضی نگه داشتن اطرافیان برداریم.
به بالاترین سطح از اثربخشی و کیفیت در حوزه‌ی کاری و شخصی نمی‌رسید مگر اینکه دست از تلاش برای انجام همزمان کارها بردارید و به ارختی در برابر کارهای مختلف نه بگویید.
بله گفتن در برابر شرایط غیرمنتظره شاید پیش فرضی باشد برای فرار از دردسری که از آن بی‌خبریم.

یک بله و هزار بلا

یک بله می‌گوییم و هزار بلا از راه می‌رسد.
اتفاقاتی که بعد از این بله گفتن غیرمنتظره سر راهمان قرار می‌گیرد منجر به احساسات زیر می‌شود:
بی کفایتی بعد از انجام یک کار
تحت فشار بودن در برابر حجم کارهای واصله
همیشه مشغول بودن اما بی ثمر بودن

احساس نارضایتی از وظایف اصلی

درهم‌ریختگی برنامه‌ی کاری و شخصی

رفع این درهم‌ریختگی‌ها نیازمند اصل گرایی است.

ضروریات در یک حرفه‌ی کاری و زندگی شخصی
این سیری ناپذیر بودن ما آدمها است که در حوزه‌ی کار و زندگی ما را به انجام کارهای متعدد و تجربیات گوناگون می‌کشاند.
درست است که انجام کارهای تازه دنیایی از تجربیات گوناگون را در طول مسیر در اختیارمن می‌گذارد.
اما واقعیتی که وجود دارد انگشت شمار بودن کارهای حیاتی و ضروری در طول زندگی است.
زمانی که در معرض چندکار گوناگون قرار می‌گیریم و نمی‌توانیم با قدرت در برابرشان  «نه» بگوییم انرژی و منابع در درسترس‌مان را، بیهوده صرف کارهای غیرضروری می‌کنیم.
از اینجا رانده و از آنجا مانده!
ما گاهی در محیط کار و در مسائل روزمره‌ی شخصی‌مان به شدت فرع‌گرا می‌شویم.
همه چیز را مهم تلقی می‌کنیم و در این فکریم که چطور می‌توانیم از پس همه کارهای روزانه برآییم.
با ااین فکر اقدام به شروع کارها می‌کنیم.
در این بین با ورود فرد تازه و کار تازه به استقبال او می‌رویم و در برابر خواسته‌اش بله می‌گوییم و کارها را با بی‌نظمی ادامه می‌دهیم.
دستاوردش چه خواهد شد؟
عدم رضایت از زندگی و محیط شغلی
عدم کنترل روی خود و محیط اطراف
انجام کار زیاد و با کیفیت کم
و در نهایت یک خستگی مزمن از انجام کار.
ما نتوانستیم از انبوه چیزهای بی‌اهمیت اطراف، چند کار حیاتی را انتخاب کنیم.
پا در اقیانوس وسیعی می‌گذاریم بدون آنکه عمقی داشته باشیم.
ما نیازمند اصل گرایی هستیم
اصل گرایی به ما در تشخیص دادن فرق میان گزینه ها و پالایش کردنشان کمک می‌کند تا در نهایت به ضروریات دست یابیم.
فی الواقع اصل‌گرایی انجام کارهای درست است نه انجام درست کارها.
اصل گرایی است که شما را به پیشروی در انجام کارها تشویق می‌کند آن هم بر اساس نقشه‌ی راه نه از روی غفلت.
ریشه یابی فرع‌گرایی
همیشه برای من سوال است که این فرع گرایی ما در چه چیزی ریشه دوانده است؟
آیا خودمان یا جامعه‌ای که در آن زندگی کردیم؟
متاسفانه باید بگویم هردو!
خودمان به واسطه‌ی روابط شکل گرفته با دنیای اطراف و جامعه نیز با ارزشهایی که در برابر این کار به  افراد می‌دهد به فرع گرایی افراد جامعه دامن می‌زند.
در جامعه همواره برای انجام یک کار و ایفای یک نقش و بله گفتن دربرابر خواسته‌های اطرافیان تحسین شدیم و برای نه گفتنش سرزنش.
اتفاقی که در این بین می‌افتد تلاش بی نظم و کار بیشتر است.
از طرف دیگر اگر کمی به دنیای اطرافمان نگاهی بی‌اندازیم خودمان را در میدانی از ارتباطات با آدمهای بی‌شمار می‌بینیم.
ارتباطات بی‌شمار یعنی مواجه با  سیلی از اطلاعات.
مواجه شدن با حجم بالایی از اطلاعات از طریق  افراد دنیای اطراف، ما را با اطلاعات وسیعی غافلگیر می‌کند.
ممکن است همین اطلاعات هر روز و هر لحظه ما را برای اقدام به ایفای نقش در کاری جدید و پذیرش درخواستی جدید از سوی افرادی وسوسه کند.
شاید چاره‌ی دوری از فرع‌گرایی واصل‌گرا ماندن تعیین الویت باشد.
هر الویت یک چشم‌انداز
با ورود به دنیای جدید ارتباطات و تغییر سبک زندگی، آدمها به راحتی زیر بار فشارهای مختلفی قرار می‌گیرند که گاهی از خاطرشان می‌رود که برای چه در مسیری در حال تلاشند.
رویکردی که می‌تواند هر فردی را از این گرداب شکل گرفته رهایی بخشد شاید در واژه الویت خلاصه شود.
اولیت در زبان انگلیسی به معنای همان اولین چیز است.
تاریخچه‌ی الویت
سال ۱۴۰۰ الویت وارد زبان انگلیسی شد.
این کلمه در ابتدا مفرد بود و به معنای همان چیز اول بود.
سال ۱۹۰۰ این کلمه جمع بسته شد و به جای الویت از الویت‌ها استفاده شد.
ما با تغییر این واژه واقعیت را تغییر دادیم.
اکنون این واژه برای ما این تعابیر را به همراه دارد.
الویتها یعنی:
الویت اول
الویت دوم
الویت سوم
الویت چهارم
الویت پنجم
با این معنا  انگار خیلی چیزها می‌تواند در الویت باشد امادر عین حال هیچ چیز در الویت نیست.
چه اتفاقی میفتد؟
ما چون به معنی واقعی الویت پی نبریدم، به دنبال داشتن همه چیز می‌رویم، پس هر کاری را انتخاب می‌کنیم و به استقبالش می‌رویم.
به خودمان می‌آییم می‌بینیم باید روی حاشیه‌ی سودمان موازنه کنیم.
زمانی‌که برای صرف کردن زمان و انرژی مان تصمیم نگیریم و انتخاب نکنیم، دیگران برایمان این انتخاب را می‌کنند.
آن‌وقت تبدیل به آدمهایی می‌شویم که به جای زندگی کردن برای خودمان، طبق انتظارات دیگران زندگی می‌کنیم.
دست آخر ما می‌مانیم و حسرت واقعی زندگی کردن.
بی‌پرده بگویم که در بسیاری از موقعیت‌های زندگی باید فرصت‌های خوب را رها کنیم چون خیلی وقت‌ها خوب بودن یک موقعیت در زندگی یک امر غیرضروری است.
با کنار زدن فرصت‌های غیرضروری به جای تحمل فشارهای همه‌جانبه‌ از سوی دیگران به سادگی روی انجام یک کار ضروری متمرکز می‌شویم.

آن وقت می‌توانیم به راحتی اولویت را در زندگی و حرفه‌ی کاری معنا دهیم.
کمد لباس ذهن‌تان را مرتب کنید
به کمد لباستان نگاه کنید.
چند دست لباس توی کمدتان دارید؟
اگر منظم باشد تمام لباس‌ها را به نظم در کنار هم چیده‌اید و در هر مهمانی یکی ار آن‌ها را  انتخاب می‌کنید.
اما اگر بی‌نظمی دنیای شما را در بر بگیرد، فقط آن لباسهایی را که نیاز دارید به جا رختی آویزان می‌کنید و باقی را توی کمد به حال خودشان رها می‌کنید.
آیا باز هم می‌توانید برای هر مراسمی یک لباس را بپوشید؟
وقتی فرصتی برای جمع کردن این لباس‌ها نمی‌گذارید، بعد از مدتی کمدتان با انبوهی از لباسهای مرتب نشده پر می‌کنید.
طوری که برای هر مراسمی باید به لباسهای رویی و دم‌دستی متوسل شوید.
بعد از مدتی نمی‌توانید تصمیم بگیرید با حجم انبوه این لباس‌های روی هم تلنبار شده چه کنید و تنها به فکر خلاصی از آنها هستید.
نظم کمد لباستان با تلبار شدن این لباس‌ها روی هم برهم ریخته است.
نظم زندگی هم با تعهدات وقت و بی‌وقتی که به دیگران در قبال مسئولیت‌هایشان در قبال یک بله گفتن می‌دهیم برهم می‌خورد.
چگونه کمد ذهن را خلوت کنیم؟
درست همین لحظه که مشغول به نوشتن این مقاله هستم و در گیرودار تولید محتوا و کماکان نوشتن برایم یک دغدغه‌ی اصلی به حساب می‌آید، یک پیام از سمت یک دوست لحظه‌ای مرا از انجام کار متوقف می‌کند.
«یک همایش در ارتباط با نحوه‌‌ی تغذیه‌ی دامداران به طیور هست که هزینه دارد اما من بلیط رایگان دارم ، با من به همایش می‌آیی؟»
کافی است که رایگان بودن و تقاضای دوستم مرا کمی برای پذیرش این دعوت وسوسه کند.
چشم وا می‌کنم خودم را می‌بینم در جمعی از شیفتگان تغذیه به طیور که دارم در میانشان به جدیت مباحث . چانه‌زنی‌هایشان با یکدیگر را دنبال می‌کنم!

همین چند روز پیش ایمیلی را دریافت کردم.
برگزاری یک سمینار در ارتباط با آشنایی با بورس و مسائل اقتصادی که برای ۱۰ نفر اول رایگان بود و محدودیت پذیرش داشت.
رایگان بودن و بورس اولین کلماتی بود که به چشمم آمد.
بورس و بازارش هم که این روزها حسابی داغ است.
سنگ مفت و گنجشگ هم مفت!
شرکت می‌کنم.

چه اتفاقی میفتد؟

من با دغدغه‌ی نوشتن در جمع طیورداران یا جمع سرمایه‌داران بورس چه حرفی و ایده‌های برا مطرح کردن دارم؟

من دقیقا به معضل فرع‌گرایی دچار شدم

از میان تعدد انتخاب‌ها باید به اندکی از انتخاب‌ها رضایت می‌دادم.

راهکارهایی برای اصل‌گرایی

هر دردی در این دنیا با درمانی همراه می‌شود.

فرع گرایی هم چاره دارد.

این چاره در ۳ راهکار خلاصه می‌شود
راهکار اول؛ بررسی و ارزیابی
در قبال پیشنهاد و درخواست انجام یک کار از خودتان سوال کنید.
بپرسید آیا این کار بیشترین اثربخشی ممکن را روی هدف‌مان دارد یا ندارد.
من باید به محض دریافت این تقاضا یا پیشنهاد از جانب دوستم از خود بپرسم که همایش نحوه‌ی تغذیه‌ی دامداران به طیور یا آشنایی با مسائل اولیه بورس ،بیشترین اثربخشی را روی هدف من دارد یا نه؟
این شاید مشکل اصلی بسیاری از افراد فرع گرا باشدکه در انتخاب موقعیت‌ها و پذیرش بسیاری از درخواست‌ها در حوزه‌ی کاری و زندگی شخصی، همواره بدون ارزیابی و بررسی و بدون آنکه به میزان اثربخشی این کار بر هدف اصلی خودشان را بسنجند،دست به اقدام می‌زنند.
یک فرد اصل گرا بر خلاف یک فرد فرع‌گرا گزینه‌های پیش‌رو را به دقت بررسی می‌کند و به صورت نظام‌مند آنها را ارزیابی می‌کند.
تا بتواند بعد از ارزیابی، یک ایده را انتخاب کند و تمام انرژی‌اش را صرف این ایده کند.
اصل‌گرایان در بررسی موقعیت‌ها و ایده‌ها معیارهای سخت‌گیرانه‌ای برای انتخاب دارند.
با طرح سوالهایی از جوانب مختلف، موقعیت‌ها و ایده‌ها را بررسی می‌کنند.
تا به واسطه‌ی طرح این پرسش‌ها بتوانند قدرت تشخیص بهترین موقعیت را پیدا کنند.
راهکار دوم؛حذف کردن
پیش از اینکه بخواهم توضیحی در ارتباط با این راهکار بدهم مایلم مثالی از روزهای دانشجویی خودم بزنم.
پایان هر ترم چشمه‌ی جوشان دانشجویان برای جمع‌آوری جزوات طول ترم جاری می‌شد.
همه‌ی دانشجویان به دنبال کپی گرفتن از جزواتی بودند که در انتشارات دانشگاه تکثیر می‌شد.
غوغایی به پا بود.
همه‌ی جزوات کپی می‌شدند تا در فرجه‌ها خوانده شوند اما دریغ از یک خط که خوانده شود.
برای دانشجویان مهم آن بود که تمامی جزوات را داشته باشند.
گاهی داشتن حتی بدون استفاده برایمان ارزشمند تر است نداشتن است.
ما برای داشته‌هایمان اغلب ارزش بیشتری قائل هستیم و به راحتی نمی‌توانیم حذفشان کنیم.
دوستی را می‌شناسم که همزمان دارد روی مهارت‌های زیادی کار رمی‌کند.
کل شبانه روزش را به چند قسمت تقسیم کرده است و حاضر نیست برخی را حذف کند چون برای داشتن ارزش زیادی قائل است.
از خودتان بپرسید رها کردن چندکار و تمرکز بر یک کار چه قدر هزینه‌ می‌برد؟
نکته‌ی مهم دراین است که یک فرد اصل‌گرا نه تنها از میان انبوه انتخاب‌هایش یک گزینه‌ی عالی را انتخاب می‌کند که بیشترین اثربخشی را داشته‌باشد، که حتی به راحتی می‌تواند فعالیت‌هایی را که در هدفش تاثیری ندارد را حذف کند.
حذف کردن بدون آنکه به فکر داشتنش باشد.
از میان آن همه جزوه‌ی موجود در انتشاراتی، تنها یک جزوه را برای خواندن در فرجه‌ی امتحانات انتخاب کند.

از میان انبوه علایق تنها یک علاقه را که بیش‌ترین تاثیر را بر روی هدفش دارد،دنبال کند.
پس اصلگرایان از میان انبوه موقعیت‌ها دست به انتخاب یک گزینه و موقعیت می‌زنند، چون معتقدند که وقتی از حق انتخاب محروم شوند دیگران برایشان انتخاب می‌کنند.
راهکار سوم؛اجرا
کمد ذهنتان پر از ایده برای اجرای یک هدف است.
فکر می‌کنید باید به هر ایده‌ای که از راه می‌رسد لبیک بگویید؟
ناچارید برای حفظ ایده‌های اصلی از ایده‌های از راه رسیده، کمد ذهنتان را مرتب نگه دارید.
تا ناچار نشوید برای اجرای یک کار متوسل به هر ایده‌ای شوید.
برای نظم و ترتیب دادن به کمد ذهنتان باید:
یک برنامه‌ی منظم داشته باشید.
یک کیسه‌ی بزرگ برای دور ریختن ایده‌های خوب داشته باشید
و یک جای خیلی کوچک برای معدود ایده‌هایی که قرار به اجرایی کردنش است.
باور کنید برای اصل‌گرا بودن و رسیدن به نظم اجرایی در حرفه‌ی کاری وشغلی باید در کمد ذهن را، به روی ایده‌های خوب بست و تنها به معدود ایده‌های عالی اکتفا کرد.
در این صورت انرژی ذخیره شده و زمان صرفه‌جویی شده در اختیار فرد اصل‌گرا قرار می‌گیرد و تنها وقت اجرای ایده‌اش می‌رسد.
ویکتور هوگو می‌گوید:
«هیچ چیزی قدرتمندتر از ایدده‍ای نیست که وقت اجرایش فرا رسیده باشد»
وقت اجرای یک ایده زمانی فرا می‌رسد که غیرضروریات را از زندگی حذف کرده باشید و آزادانه به بالاترین سطح انرژی برسیید و تحت کنترل خودتان اقدام به عملگرایی کنید.

ختم کلام
لطفا اصل گرا باشید
اصل گرایی مرتب کردن کمد ذهن است.
باید هر روز ایده‌ها را مرتب کنید و گردگیری‌شان کنید
اصل گرایی سیستمی است برای «بله» و «نه» گفتن در برابر موقعیت‌های جدید و درخواست‌های از راه رسیده.
اصل گرایی موازنه‌ برقرار کردن میان چزهای خوب و عالی است.
اصل گرایی انجام کارهای کمتر ولی بهتر است.
همین امروز دست به کار شوید و سرتان را از انجام کارهای متعدد زندگی خلوت کنید.
آزادانه غیرضروریات زندگی را حذف کنید.
آزادانه روی انضباط فکری و احساسی خودتان در برابر انتظارات اجتماعی کار کنید.
متعهد شوید که یک کار را به نحو احسنت انجام دهید تا ده سال بعد در حسرت انجام کارها بر طبق اختیار خود نمانید.

 

 

 

 

 

8 پاسخ به “اصل گرایی”

  1. مینو گفت:

    یک بله و هزار بلا!
    از این پست، همین یک جمله برام کافی بود نجمه‌جان:)

  2. شیوا روشنی گفت:

    به‌به!! خیلی هم عالی.. چه توصیه‌هایی. بسیار بکار می‌آیند.
    داستانی که گفتی رو همه ما یه جاهایی تجربه کردیم و چه خوب ازش بیرون زدی.

    • najmehre گفت:

      سلام به شیوا درجه یک و فعال.
      تو درجه یکی رفیق!
      دیدن اسمت اینجا به من بسیار انرژی داد.
      تو بمونی برام همیشه با نوشته‌های گرمت!

    • najmehre گفت:

      فدای تو
      واقعا اصل‌گرایی اگر پیاده نکرده بودم تا الان معلوم نبود در کدوم بیغوله‌آبادی داشتم سر می‌کردم
      ممنون ازت که هستی

  3. اباصالح عسکرپور گفت:

    ختم کلام، گل گفتی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه