پرورش خلاقیت در نوشتن

فعل نوشتن
این جمله را بارها از زبان آدمهای اطراف شنیده‌ام.
نوشتن را به تازگی است که آغاز کردم.
به راستی نوشتن را در چندسالگی آغاز کرده ایم؟
در ۴۰ سالگی؟
در ۲۴ سالگی؟
در ۵۰ سالگی؟
من خلاف این حرف معتقدم نوشتن از روزهای دبستان که داشتیم پشت میزهای تحریر چوبی که بوی بچگی می‌داد نوشتن را می‌آموختیم آغاز شد..
هر دم و هر لحظه مشغول نوشتن بودیم
با نوشتن رسیدیم به صندلی‌‌های دانشگاه و  توانستیم پایان‌نامه را به زور همین نوشتن دفاع کنیم.
نوشتن کل روزهای ما را دربرگرفته است.
آن‌زمان که از خانه بیرون می‌زنیم و یک یادداشت روی کاغذ سفید می‌نویسیم و خبر می‌دهیم که کجاییم.
آن زمان که برای جویا شدن حال دوستمان متوسل به نوشتن چند کلمه در یک پیام می‌شویم.

هر روز ما با نوشتن آغاز می‌شود با نوشتن پایان می‌پذیرد.
فعل نوشتن در زندگی ما جاری است و زمان و مکانی ندارد.
با نوشتن می‌توان قدرت ماندگار بودن را به رخ گذر زمان کشید.
با این وجود باز هم در دنیای نوشتن با دوستانی رو‌به‌رو می‌شویم که در نوشتن به دنبال استعدادهای نهان خویش هستند و راه‌حلی کشف این موضوع، دغدغه‌ی روزمره‌شان شده است.
در این مقاله بر آنم با استناد به حرفهای جیمز کلیر از کشف استعداد نویسندگی و تا به بلوغ رساندن این استعداد و ایجاد برنامه‌ی زمانی سخن به میان آورم.
جمیز کلیرنویسنده‌ای است که در حوزه‌ی‌علوم رفتاری بر تسلط بر عادت و افزایش خلاقیت می‌نویسد.

استعدایابی در یک کار تا شروع خلاقیت
برای همه‌ی ما کشف این واقعیت که در انجام یک کار تا چه میزان استعداد داریم دغدغه‌ی بزرگی است.
ما در روزمره به کارهای زیادی می‌پردازیم. کارهایی با خروجی‌های متفاوت.
پیش از آنکه در ارتباط با حس درونی‌مان از انجام یک کار قضاوتی کنیم باید باور کنیم که استعدادهایی در درون ما هست که تنها خودمان قادر به کشف کردن آن هستیم.
مایلم مثالی را از زندگی جمیز کلیر در کتاب چگونه می‌نویسیم بیان کنم.
جیمز کلیر هیچ‌گاه در زندگی‌اش فکرش را هم نمی‌کرد که آدم خلاقی باشد چراکه نه سازی بلد بود و مهارتی در طراحی.
یک بار در سفری به اسکاتلند وسوسه می‌شود دوربیینی بخرد.
یک سال بعد از خریدن دوربین تعداد عکسهای گرفته‌شده نظرش را جلب می‌کند.
در عرض یکسال ۱۰۰ هزار عکس از مناظر و اتفاقات اطرافش گرفته بود.
این تجربه در گرفتن عکس کاملا اتفاقی بعد از خرید دوربین از یک قریحه درونی نشات گرفت و او را متوجه این امر ساخت گه خلاقیت چیزی است که می‌توان آن را پرور داد.
جیمز کلیر در کتاب چگونه‌ می‌نویسیم می‌گوید:
«هر یک از ما در درون خود استعدادی داریم که فقط خودمان می‌توانیم آن را کشف کنیم.»
من هم می‌گویم برای کشف کردن استعدامان در نوشتن باید دست به کار نوشتن شویم .
برای مدتی زمان خود را صرف نوشتن کنیم تا بتوانیم از دل این تجربه به استعداد درونی‌مان و خلاقیتی که پرورش بافته پی ببریم.
همه‌ی افراد بعد از پرداختن به فعل نوشتن و اطمینان از داشتن استعداد در این کار و کسب تجربه ممکن است که به دنبال خلق یک شاهکار و رسیدن به درجه‌ی استادی در این حوزه باشند.
آیا کشف استعداد در نوشتن منجر به استادی در نوشتن می‌شود؟
نوابغ بسیاری در هنرشان به درجه‌ی استادی رسیده اند.
و بسیاری افراد مستعد در پز استعدادشان.
فرق است میان نبوغ یک استعداد و ادعای استعداد
یک استعداد از طریق یک تجربه در انجام یک کار کشف می‌شود اما از طریق تمرین مداوم به نبوغ می‌رسد.
به نبوغ رساندن یک استعداد به واسطه تمرین را باید در قالب یک مثال از پابلو پیکاسو هنرمند اسپانیایی‌تبار توضیح دهم.
یک روز که پیکاسو در خیابانهای شهر در حال قدم زدن بود یکی از طرفدارانش به او برخورد می‌کند و او را به جا می‌آورد.
به رسم عادت یک طرفدار، کاغذی از جیب در‌می‌آورد و از پیکاسو می‌خواهد برایش طرحی را بر روی کاغذ بکشد.
پیکاسو به سرعت طرح کوچکی اما بسیار بدیع و هنرمندانه  روی کاغذ می‌کشد.
خانم طرفدار از سرعت‌عمل پیکاسو حیرت می‌کند و می‌پرسد که چطور در عرض چند دقیقه توانست چنین اثر بدیعی را خلق کند.
پیکاسو در جواب می‌گوید:
«خانم عزیز! من سی سال کار کرده‌ام تا بتوانم این شاهکار کوچک را در عرض چند دقیقه بکشم.»
پیکاسو هنرش را، با کسب تجربه و تمرین و ممارست در انجامش به رخ کشید.
استعدادی در هنر که به واسطه‌ی تمرین وممارست به نبوغ تبدیل شد.


قدرت بازآفرینی در نوشتن
نه تنها دنیای هنر که حتی دنیای ادبیات پر است از افراد دغدغه‌مندی که برای خلق اثر ادبی‌شان و به نبوغ‌رساندن استعداد درونی‌شان در نوشتن از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنند.
این افراد موفقیت را حاصل بخت و اقبال نمی‌دانند و برای رسیدن به موفقیت در حوزه‌شان به هر تلاشی و هر کوششی مداومت می‌کنند.
دوست دارم مثالی را از مارکوس زوساک نویسنده‌ی کتاب «کتاب دزد » بزنم در ارتباط با تلاشش در به ثمر نشاندن این کتاب و کسب موفقیت جهانی‌اش.
مارکوس سوزاک در سال ۲۰۰۲ اقدام به نوشتن کتابش کرد و چنان دیگر نویسندگان کارش را با طرح‌ریزی اولیه و پیرنگ آغاز کرد.
تعیین فصل‌های کتاب و صفحه‌بندی کار دیگری بود که در انجامش مبادرت ورزید و تا پایان کتاب بارها تغییرشان داد.
نوعی وسواس عجیب در به تصویر کشاندن موضوع او را بارها دچار تعلل در نوشته کرد.
یک بار راوی داستان را «مرگ» گذاشت و داستان را از زبان مرگ بازگو کرد.
برایش دلنشین نبود و برای چند بار راوی را تغییر داد.
از شخصیت اصلی داشتان گرفته تا آدم بیرون از ماجرا نقش راوی را به عهده‌گرفتند اما باز آن‌چه دلخواهش بود از آب درنیامد.
به زمان متوسل شد.
زمان‌های گذشته و حال را در نوشته‌‎هایش آزمایش کرد اما باز هم نوشته آن‌چیزی نبود که دلخواه زوساک باشد.
تصمیم گرفت کار را از ابتدا تا کنون مرور کند و آنها را تغییر دهد و زیر تیغ ویرایش ببرد.
وقتی برای ویرایش به نتیجه رسید که نوشته را ۲۰۰ بار بازنویسی کرده بود و فصل اول کتاب آماده شده بود.
در نهایت به انتخاب اولش یعنی روایت از زبان مرگ بازگشت.
با این تفاوت که اینبار به آنچه دلخواهش بود دست‌یافته‌بود.
برای نشر این رمان که با نام «کتاب دزد» روانه بازار شد سه سال متوالی زمان صرف کرد.
خروجی این رمان شهرتی بود که زوساک به آن دست یافت و توانست به مدت ۲۳ هفته در لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های روزنامه‌ی «نیویورک تایمز» قرار بگیرد.
کتابش ۸ میلیون نسخه فروش کرد.
به ۴۰ زبان زنده‌ی دنیا ترجمه شد و هالیوود از آن فیلمی ساخت.

نظرتان چیست؟
بخت و اقبال یا تمرین و ممارست؟
شما موافق کدام یک هستید؟
در رسیدن یک اثر به موفقیت کدام را دخیل می‌دانید؟
چرا یک اثر تبدیل به یک شاهکار ادبی می‌شود؟
آیا همه‌اش از سر شانس است یا تمرین و ممارست کلید اصلی موفقیت است.
بارها قضاوت‌مان در رسیدن افراد به موفقیت را در حول شانس و بخت  اقبال قرار دادیم

به گوش خود شنیده‌ایم که فلانی شانس و اقبال یارش بود!
این توصیف ساده‌ترین توضیحی است که در واکنش به موفقیت یک فرد در حرفه‌اش نشان داده‌می‌شود.
خوش‌اقبالی و بلندی بخت بدون شک در هر موفقیتی دخیل است اما کدام یک از ما توانایی ۲۰۰ بار بازنویسی یک فصل از رمان‌مان را داریم؟
ما گاهی حتی حوصله‌‌ی ۱۰ بار ویرایش یک نوشته‌ی چندهزار کلمه‌ای را هم نداریم چه برسد به ۲۰۰ بار ویرایش یک فصل از کتاب‌مان.
چاره‌ای نیست که بپذیریم استعداد خلاق ما بر اساس شانس و اقبال ظهور نمی‌کند.
استعداد خلاق ما در سایه‌ی خوش اقبالی ظهور نمی‌کند که در اثر تمرین و ممارست در انجام کار ظهور می‌کند.
دوباره‌نویسی و سخت کوشی است که فرصت خوش‌اقبالی را مهیا می‌کند.
صرف رویای‌خلق یک شاهکار ادبی و نویسنده‌شدن از ما فرد موفقی در حوزه‌ی نوشتن نمی‌سازد که کار و تلاش این رویا را تبدیل به واقعیت می‌کند.
حقیقت این است که ما به جای آگاهی از رویای نویسنده‌شدن،باید در مسیر نوشتن گام بردایم و حرکت رو‌به‌جلو را آغاز کنیم و در فعل نوشتن معنا پیدا کنیم.
لازم نیست این حرکت‌مان بی‌عیب و نقص باشد.
خیلی کارهای کامل از ابتدای راه معمولا خسته‌کننده‌اند و لذت راه را کم می‌کنند.
خوراک خلاقیت تمرین است
همه‌ی افراد در درونشان استعداد خلاقی دارند که به دنبال انجام یک کار بروز می‌کرد.
یک بار انجام یک تمرین نمی‌تواند این استعداد خلاق را جان دهد که نیازمند پیگیری و مداومت در انجام تمرین است.
زوساک شاهد عینی بروز این استعداد خلاق است.
تصور کند شما طراح یک سایت هستید و برای شما کار کردن با انواع نرم‌افزراهای به عنوان یک ابزار ضروری است. حاضرید برای پختگی در این کار به چه میزان با این نرم‌افزارها کار کنید تا مشکلتان برطرف شود؟
تصور کنید شما یک خواننده پاپ هستید. حاضرید چه‌قدر خواندن یک ترانه را تکرار کنید تا به درجه‌ی مهارت در آن برسید؟
تصور کنید شما یک نقاش تازه‌کار هستید.
حاضرید چندبار تصویر دختر‌همسایه‌تان را روی بوم بکشید تا به نقطه‌ی مطلوبتان برسید.
تصور کنید یک فرد‌دغدغه‌مند در حوزه‌ی نوشتن هستید.
حاضرید چندبار متن نوشته‌شده‌تان را بازنویسی کنید تا به شاهکار ادبی‌تان برسید.
کار خلاقانه‌ی ما خلاصه می‌شود در انرژی‌ای که باید برای انجام آن کار صرف کنیم.
یک شاهکارادبی بدون صرف انرژی معنایی پیدا نمی‌کند
از آن مهم‌تر یک استعداد کشف‌شده در درون از پی یک ممارست و پی‌گیری به استعدادخلاقه‌مبدل نمی‌شود.
قانون شانس‌های برابر
در حوزه‌ی نوشتن تمام ماجرا در ممارست و تمرین خلاصه نمی‌شود.
عقیده به نشر متنی دلنشین و خوب معضلی است که  فرد دغدغه‌مند در حوزه‌ی نوشتن را درگیر خودش می‌کند.
میل به نشر بهترین نوشته‌ی بدون عیب و نقص، شانس موفق شدن و دیده شدن نوشته را کم می‌کند.
فرد دغدغه‎‌مند در حوزه‌ی نوشتن ملزم است که در برابر شانس دیده شدن متنش از قانون شانس‌های برابر سود ببرد.
مایلم قانون شانس‌های برابر را با ذکر مثالی از زندگی ریاضی دان برجسته پل اردوز شرح دهم.
پل اردوز مرد عجیبی که کل زندگی اش را در دو چمدان خلاصه می‌کرد و روزانه ۱۹ ساعت کار می‌کرد و اهل درست کردن هیچ مدل غذایی نبود و غالبا آمفتامین مصرف می‌کرد، به عنوان پرکارترین ریاضی دان قرن بیستم شناخته شد.
دستاوردهای علمی او در حوزه‌ی ریاضیات شامل ۱۵۰۰ مقاله و همکاری با ۵۰۰ ریاضی‌دان است که متاسفانه اکنون از مقالات او هیچ رد و نشانی باقی نمانده‌است.
جهان ریاضیات پیشرفتش را مرهون ابداعات او در این حوزه‌ است.
برهان او برای عدد اول،بسط «قضیه رمزی» و کشف برهانی برای معمای دشوار « اصل برتراند» از دستاوردهایی است که به پیشرفت حوزه‌ی ریاضیات کمک شایانی کرد.
دستاورردهای اردوز را نگاه کنید.
مقالاتش را جهان نشناخت اما عدد اول را همه شناختند.
طبق قانون شانس برابر هر داده‌ی علمی ممکن است به راحتی مورد قبول واقع شود و به همان راحتی رد شود.
قانون شانس برابر می‌گوید:
ما برای پیش‌بینی موفقیت چاره‌ای جز تولید نداریم. برای تولیداتمان که شانس برابری در موفق شدن و بی‌حاصل شدنش دارند.
ما در دنیای نوشتن نمی‌توانیم برای موفقیت نوشته‌هایمان و مخاطب‌پسندی‌شان هیچ گونه پیش‌بینی داشته باشیم اما می‌توانیم تا حد ممکن بنویسم و محتوای متنی تولید کنیم و فرصت و شانس موفقیت‌مان را بالا ببریم.
با پذیرش قانون شانس‌های برابر در نوشتن بادی بپذیریم که گاهی نوشته‌ی خوب تولید می‌کنیم و گاهی نوشته‌ی بد.
این اصلا اهمیت ندارد بلکه چیزی که در اولیت است و ارزش دارد این است که دائم تولید کنیم و در حال نوشتن باشیم تا شانس دیده‌شدن‌مان را بالا ببریم.
برای خلق یک شاهکار ادبی ما بی‌نیاز از تولید آت‌و ‌آشغال در طول مسیر نوشتن نیستیم.
یک برنامه‌ی زمانی یک رویه ثابت در کار
«با این همه مشغله در طول روز از پس نوشتن بر نمی‌آییم!»
«منتظر روزی هستم که بدون دغدغه‌ی زندگی و خانه بتوانم چندساعتی از روز را بنویسم.»
«باید این کار لعنتی به اتمام برسد تا نوشتنم را آغاز کنم.»
«می‌دانم که روزی نویسنده‌ی بزرگی می‌شوم اگر این کارها بگذارند.»
این جملات را بسیار از زبان دوستان دغدغه‌مندم در حوزه‌ی نوشتن شنیده‌ام و برایم بسیار ملموس‌اند.
چه می‌شود که فردی در طلب نوشتن است اما با کارهای روزانه از نوشتن باز می‌ماند؟
چه می‌شود کسی شور نوشتن در وجودش خانه می‌کند اما برای پایبند نبودنش به اجرا به محدودیت‌های زمانی متوسل می‌شود؟
پیش از آنکه دلایل این کار را بگویم مایلم کمی از زندگی روزانه برخی نویسندگان مطرح صحبت کنم.
فرانتس کافکا نام نویسنده‌ای است که کم‌تر کسی دست‌کم یکبار نامش به گوشش نخورده باشد.
کافکا خلاق‌ترین و تاثیرگذارترین نویسنده‌ی قرن بیستم شناخته شده است.
مایلم برنامه‌ی روزانه‌اش را برایتان بگویم.
کافکا به عنوان وکیل یک موسسه بیمه حوادث مشغول به کار بود و بیش از نیمی از اوقات شبانه‌روزش را به کار در این حوزه اختصاص می‌داد.
از ساعت ۸/۳۰ تا ۲/۳۰  را در محل کار حاضر می‌شد.
بعد از صرف نهار تا ۷/۳۰ می‌خوابید.
بعد ازآن ورزش می‌کرد و با خانواده بود.
از ساعت ۱۱ شب تا زمانی که خوابش ببرد مشغول نوشتن بود.
این برنامه‌ی زمانی است که کافکا را به خلق آثار فاخری در ادبیات کشاند.
مهره‌ی کلیدی کافکا نه برنامه‌اش که مقید بودنش به اجرای برنامه‌ی زمانی زندگی‌اش بود.
مایلم از نویسندگان دیگری در این میان نام ببرم .
مایا آنجلو برای برنامه‌ی نوشتاری‌‌‌‌‌‌‌اش از یک برنامه‌ی زمانی بهره‌مند بود.
او یک اتاق را در هتلی اجاره می‌کرد و راس سات ۶/۳۰  صبح تا ۲ بعدازظهر مشغول به نوشتن بود.
هاروکی موراکامی نیز از داشتن برنامه‌ی زمانی برای نوشتنش بی‌بهره نبود.
عادت داشت راس ساعت ۴ صبح از خواب بیدار شود و به مدت پنج ساعت بنویسد.
این نویسندگان برای نوشتن متکی بر الهام و انگیزه نبودند که برای انجام فعل نوشتن متکی به عادت و رویه‌ی ثابت بودند.
خلق شاهکار و موفق شدنشان در عرصه‌ی ادبیات مرهون بر تسلط بر عادتهای روزانه‌شان و اصرار بر اجرایش بود.
عادتهای نوشتاری روزانه
بسیاری از افراد دغدغه‌مند در حوزه‌ی نوشتن ممکن است در بین مسیر، ابتکار عمشان را از دست بدهد و برای ادامه‌ی مسیر دست از کار بکشند.
راهکاری که می‌تواند آنها را در مسیر نوشتن سرپا نگه دارد شاید یک تصمیم‌گیری باشد برای مکان و زمان نوشتن.
بی‌برنامگی در نوشتن منجر به بروز دوری از نوشتن می‌شود و اجازه‌ی بروز خلاقیت را نمی‌دهد.
اگر افراد دغدغه‌مند در حوزه‌ی نوشتن به دنبال خلق اثر هستند نباید به انتظار فرا رسیدن انگیزه و الهام باشند.
باید یک برنامه‌ی زمانی را برای روزهای نوشتاری‌شان تدیون کنند و در اجرای این برنامه‌ی زمانی ثابت قدم و محکم باشند.
در این برنامه‌ی زمانی باید به استقبال هر نوع نوشته‌ای بروند.
ممکن است روزی حتی حوصله‌شان هم برای نوشتن قد ندهد و شروع به پرت و پلا نویسی کنند و آشغال تولید کنند.
این موضوع اصلا هم بد نیست.
ما در راه نوشتن باید زیاد تولید کنیم
باید تا می‌توانیم بنویسیم.
کار نیکو کردن از پر کردن است دقیقا برای فعل نوشتن صادق است.
کار زیاد کردن به معنی این نیست که ما هدفمان نوشتن یک متن ضعیف است،که برعکس هدف رساندن قلم به قدرت خلق شاهکار است آن هم با تمرین و مداومت در اجرای یک تمرین.

برنامه‌ریزی زمانی نظم است
شروع به نوشتن در این راه یعنی خلق یک عادت .
برنامه ریزی زمانی یعنی نظم و ترتیبی که هدف نویسنده شدن را به واقعیت خلق شاهکار نزدیک می‌کند.
این برنامه‌ی زمانی چه برای یک فرد تازه‌وارد وچه برای یک فرد باسابقه در این حوزه مسبب این می‌شود که برای نوشتن متکی به انگیزه و الهام نباشد.
زمان بندی در کار برای فرد دغدغه‌مند یعنی دانستن این‌که در چه زمانی فعل نوشتن رخ دهد و برای انجامش نیازمند انگیزه نباشد.
زمان بندی در کار نوشتن باعث می‌شود فعل نوشتن تبدیل به یک عادت شود و برای اجرایی کردنش منتظر الهام نمانیم.
از انگیزه‌ی آماتوری تا رنج حرفه‌ای شدن
«تابستان گذشته با تاد هنری دیدار داشتم. تاد نویسنده‌ی موفقی است. او در نتیجه داشتن برنامه‌ی زمانی ثابت، موفق به انجام کارهای بزرگ و ارزش‌مندی شده‌است.
از او پرسیدم: « نظرت در مورد نوشتن، آن هم فقط در زمان انگیزه داشتن چیست؟ چون من همیشه بهترین کارم را وقتی انجام می‌دهم که جرقه‌های الهام و خلاقیت به سراغم می‌آید. اما مشکلم این است که این اتفاق همیشگی نیست و فقط گاهی پیش می‌آید.
تاد پاسخ داد: جالب است من هم فقط می‌نویسم که انگیزه دارم. دقیقا هر روز ساعت ۸ صبح این اتفاق می‌افتد.درست زمانی که من انگیزه دارم.»
این‌‌ها بخشی از جملاتی است از زبان جیمز کلیر در کتاب چگونه می‌نویسیم نقل کردم.
با خواندن این گفت‌و‌گو می‌توان ارزش انگیزه و برنامه‌ی زمانی را قیاس کرد.
اگر توقع داریم که در امر نوشتن حرفه‌ای شویم باید توقع داشتن از انگیزه را، فراموش کنیم و به فکر ریختن یک برنامه‌ی زمانی واجرایی کردنش باشیم.
قابلیت‌های نوشتاری ما بروز می‌کند اگر به برنامه‌ی زمانی ثابتی پایبند باشیم.
پایبندی به برنامه‌ی زمانی ثابت یعنی تمرین مداوم.
تمرین مداوم  در نوشتن یعنی  نویسنده‌ی بهتر شدن است.
بهتر شدن یعنی حرفه‌ای شدن است.
برای حرفه‌ای شدن باید رنج برد.
رنج حرفه‌ای بودن


وقتی از دور موفقیت یک فرد را می‌بینیم پای شانس و خوش‌اقبالی را به میان ‌می‌آوریم.
از نگاه من دلیل این امر از رنجی است که خود در انجام یک کار و شکوفایی یک استعداد نبرده ایم.
ما رویاهایی در سر داشتیم که در واقعی کردنش هیچ تلاشی نکردیم.
تنها اقدامی که درجهت محقق کردن رویاهایمان کرده‌ایم انتخاب ساده‌ترین راه یعنی تکیه زدن بر انگیزه‌ها و الهامات واصله بوده است.
اقدامی که متکی به انگیزه‌ای گذرا بود و پای سرسختی و مداومتی به میان نیامد.
اما برای فردی که در نوشتن به نتیجه می‌رسد و شاهکاری خلق می‌کند اوضاع از قرار دیگر است.
او برای رسیدن به روزهای خوش نوشتن، برنامه‌ی زمانی را ترتیب می‌دهد.
به آن سفت و سخت پایبند است و عملگرایی می‌کند.
حتی روزهایی که اوضاع برای خودش و نوشته‌هایش بر وفق مراد نیست.
او می‌نویسد علی رغم درد و رنجی که از نوشتن موضوعات و احوالات درونی‌ای که بر او می‌گذرد.
حرفه‌ای‌ها بر خلاف آماتورها بر برنامه‌ی زمانی خود وفادار هستند و اجازه نمی‌دهند مسیر رودخانه آنها را به هر سویی ببرد.
جهت زندگی حرفه‌ها را کاری که برایشان مهم است پیش می‌برد نه بر خلاف آماتورها، ضروریات زندگی.
حرفه ای بودن به معنای داشتن یک برنامه‌ی زمانی و متعهد بودن به آن حتی زمانی که اوضاع بر وقف مراد نیست.
حرفه‌ای بودن به معنای زیاد کار کردن برای هدف است.

چرا که یک فرد حرفه‌ای می‌خواهد آنچه را برایش در اولویت است به عمل نبدیل کند.
چطور حرفه ی شویم
برای حرفه‌ای شدن نیاز به اعمال شاقه‌ای نداریم کافی است سه قدم برداریم و به آنها عمل کنیم.
قدم اول؛تصمیم درباره‌ی کار مورد علاقه
آدمها در پذیرش خواستنی‌ها در زندگی سیری‌ناپذیرند.
هر آنچه مطلوب است میل به داشتنش در فرد زبانه می‌کشد.
در افراد دغدغه‌مند حوزه‌ی نوشتن نیز همین است.
همگی دوست دارند در تمامی شاخه‌های ادبیات سررشته داشته باشند.
از ادبیات داستانی گرفته تا شعر و رمان و نمایشنامه و فیلم‌نامه و…
برای حرفه‌ای شدن باید تصمیم گرفت.
باید از میان چیزهای مطلوب و خواستنی یکی را انتخاب کرد و در جهت عمل بدان اقدام کرد.

ذهن مسیرش را بر یک متمرکز کند عملکرد در آن مسیر بهتر خواهد شد.
قدم دوم؛ برنامه‌ی زمانی
با اطلاع از علاقه‌مان در حوزه‌ی نوشتن باید دست به اقدام بزنیم که این اقدام مستلزم داشتم یک برنامه ‌ی زمانی است.
تعیین برنامه‌ی زمانی بر اساس نتیجه‌‌ی عملی که انجام می‌دهید.
بسیاری از اوقات ما برنامه‌ی زمانی را بر اساس نتیجه تعیین می‌کنیم.
مثلا می‌گوییم در هفته ۳ مقاله در سایت منتشر می‌کنم
یا در طول هفته یک فصل  از رمان را می‌نویسم.
اما باید عملی را که منجر به نتیجه می‌شود مد نظر قرار دهیم.
قدم سوم؛ برنامه‌ی زمانی هفتگی
در راه نوشتن برنامه‌ریزی زمانی برای یک ماه یا یکسال کار سخت و منزجر کننده‌ای است .
اما تعهد به یک برنامه‌ی زمانی یک هفتگی قابل پذیرش‌تر است.
چیزی که دراین برنامه‌ی زمانی یک هفته‌ای مهم است اجرا کردن این برنامه است نه تنظیم کردنش.

ختم کلام:

پرورش خلاقیت در حوزه‌ی نوشتن مستلزم عملگرایی و تعیین حوزه‌ی کارکدی است.

این موضوع می‌تواند محرک بهتری برای موفقیت در استعدادشناسایی شده شود.

بروز خلاقیت می‌تواند در طی مسیر ایجاد شود و حضورش به بهبود عملکرد کمک کند.

مداومت در نوشتن و ذکر احوالات درونی می‌تواند در ساعتی از روز ، فرد دغدغه‌مند به نوشتن را به سمت خلق شاهکار ادبی‌اش رهنمون کند.

شانس برابری در بیان احوالات درونی‌مان هست یا به شاهکار تبیدل می‌شود یا نمی‌شود.

وجود یک برنامه‌ی زمانی برای نوشتن و مداومت در اجرای آن می‌تواند نقطه‌ی روشنی را در روزهای ما پدید آورد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه