روزانه نویسی از احساسات درون

یک تمایل درونی یک احساس
یک قایق تفریحی را در ذهنتان تجسم کنید که برای تعطلات آخر هفته را با آنن سپری خواهید کرد.
یک ماشین آخرین سیستم را در ذهنتان تجسم کنید وخود را در حال رانندگی با آن ببینید.
به باریک شدن اندامتان فکر کنید. تمام لباسهای پشت ویترین را می‌توانید برای اندامتان تهیه کنید.دیگر خیره به به اندام مانکن های پشت ویترین خبر از یک حسرت درونی نمی‌دهد.
در دنیای مادی آدمها تمایلاتی وجود دارد که اسنتباط ذهنی هر فرد از این تمایلات با دیگری متفاوت است.
در این دنیای ذهنی جزئیاتی در ویژگی‌های فیزیکی این تمایلات تفاوت زیادی در برداشت‌های ذهنی افراد به وجود می‌آورد.
چه میزان از این ویژگی‌های فیزیکی در جذابیت این تمایلات مادی اثرگذارند.
ویژگی‌هایی که می‌تواند پای افکار و احساسات متفاوتی را به میان آورد.
برای هر فردی نام بردن از یک تمایل مادی، تداعی‌های ذهنی متفاوتی شکل می‌گیرد.
این یعنی در هر چیزی پای احساسات و عواطف در میان است.

وقتی دامن یک نوشته از احساس سبز می‌شود
تفاوت افراد در برخورد و مواجه با مسائل روزمره و اتفاقات دنیای اطراف منجر به بروز همین احساسات و هیجانات متفاوت آنها نسبت به وقایع می‌شود
احساسات درونی منشا کیفیت برقراری تعاملات ما با جهان اطرافمان است.
احساسات درونی، منبع اصلی نوشته‌هایمان محسوب می‌شود.
در نوشتن باید به احساسات درونی خودمان که منشا برقراری تعامل با جهان اطراف است اعتماد کنیم.
یک نفر وکیل دادگستری است.
یک نفر یک زن خانه‌دار است.
یک نفر معلم است.
یک نفر روانشناس است.
همه‌ی این افراد به واسطه‌ی احساسات درونشان با محیط اطرافشان ارتباط برقرار می‌کنند.
از رهگذر برخورد با جهان اطراف و ایجاد حس درونی به انجام یک کار شتویق می‌شود تا این حس درونی را التیام دهند.
در نوشتن هم همین است.
فرد دغدغه‌مند در ارتباط با دنیای اطراف دچار احساسات متفاوتی می‌شود که با فعل نوشتن این احساسات درون را در معرض دید قرار می‌دهد و زمینه‌ساز خلق اثر می‌شود.
یک فرد دغدغه‌مند قادر است که احساسات خودش را در قالب چند خط کلمه به نمایش بگذارد.
وام‌دار دنیای تخیلش بشود و در رویدادها دخل و تصرف بکند.
از دل این احساسات درونی:
تجربیات روزانه را بنویسد.
عقیده و ذهنیاتش را پرورش دهد
قصه خلق کند.
قدم اول در نوشتن جدی گرفتن احساس درونی
ممکن است از خودتان بپرسید چرا باید یک فرد دغدغه‌مند در نوشتن باید برای نوشتن به احساس درونی متوسل شود.
سرش را مثل باقی افراد بیندازد پایین و شروع به کار کند.
چرا به نوشتن از احساس تاکید می‌کنم؟
نوشتن از احساسات درونی و دغدغه‌های درونی فوایدی را برای فرد دغدغه‌مند در نوشتن دارد که از این قرار است:
ایده‌یابی
در ابتدای مسیر نوشتن، یافتن ایده‌‌ی مناسب ذهنی برای دست به قلم شدن بسیار ضروری است.
نوشتن از احساسات درونی فرد دغدغه‌مند در حوزه‌ی نوشتن را در یافتن ایده کمک می‌کند.
خودشناسی در کنار دیگر شناسی
نوشتن روزانه از احساسات درون می‌تواند فرد دغدغه‌مند را در خودشناسی و دیگر شناسی یاری دهد.
زمانی که افراد تجربیات روزانه‌شان در محیط زندگی و محیط کار را به تصویر می‌کشند و روی کاغذ می‌نشانند به خودشان و وقایع اطرافشان فرصت ماندگاری می‌دهند.ما مسئول کوک کردن ساعت ایستگاه هیچ قطاری نیسیتیم اما مسئول کفن و دفن وقایع روزمره‌ی خودمان هستیم.
ما مسئولیم در قبال تک‌تک حوادث و اتفاقاتی که در محیط اطرافمان و در تعامل با دیگران میفتد دغدغه‌ی نوشتن پیدا کنیم.ما مسئول کنترل وقایع و اتفاقات اطرافمان نیستیم اما مسئول نگارش وقلم زدن و تحلیل وقایع هستیم.
ما زا نوشتن و نگارش وقایع به خودشناسی و دیگرشناسی می‌رسیم.
این خودشناسی ودیگرشناسی می‌تواند یک فرددغدغه‌مند در حوزه‌ی نوشتن را به سمت مسیر درستی در نوشتن سوق دهد.
یک فرد دغدغه‌مند در حوزه‌ی نوشتن باید به این باور برسد که هر آنچه را در واقعیتهای زندگی می‌بیند جدی بگیرد و از آن بهانه‌ی نوشتن ایجاد کند.

آب و آتش زدن برای خوب اجرا کردن یک مسئولیت
تصور کنید که به شما در یک نهاد و سازمان، وظیفه‌ای برای اجرای کاری محول شده است.
بدون شک برای بهتر انجام دادن این مسئولیت به هر آب و آتشی می‌زنید تا از پس این امر بربیاید.
زمانی که فردی در حوزه‌ی نوشتن دغدغه‌‌مند می‌شود باید مطابق برعهده گرفتن یک مسئولیت در یک ارگان، آن را به نحو احسنت اجرایی کند.
اغلب اوقات همین‌طور است که ما برای دیگران به نحو احسنت کار می‌کنیم اما توجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مان به انجام دغدغه و کار خودمان کم‌‌‌‌‌‌‌رنگ‌‌‌تر می‌شود.
انگار منتقد درونمان بر سر دغدغه‌های خودمان وظایفش را تغییر می‌دهد و به نفع منافع درونی ادست به انتقاد نمی‌زند.
بدین ترتیب حس انجام وظیفه برای دغدغه‌مندی‌مان کم رنگ‌رنگ و گاهی بی‌اثر می‌شود.
آن وقت نگاه اطرافیان و جامعه به نوشتن ونویسندگی به دیده‌ی یک تفریح در اوقات راغت نگاه می‌شود.
حتی گاهی نویسنده را نیز فرد بی‌دغدغه‌ای محسوب می‌کنند.
علت این امر نه تنها در جدی نگرفتن این دغدغه در اوقات شبانه‌روزمان و صرف وقت برای است که احساس نیاز به نوشتن هم مسبب این نگرش و دیدگاه می‌شود.
بگذارید بیشتر برایتان بگویم، ما اغلب برای اجرایی کردن فعل نوشتن به دنبال نشانه‌ای در طول روز می‌گردیم.
نشانه‌ای که بتواند فرصتی برای تخلیه‌ی هیجانی در ما پدید آورد آن هم به واسطه‌ی فعل نوشتن
اغلب اوقات ما به سمت نوشتن نمی‌رویم مگرآنکه احساس نیاز پیدا کنیم.
نیاز به نوشتن و ایجاد احساس آرامش در پی تخلیه احساسات درونی می‌تواند به ما کمک کند. ازاین روست که تنها در پی یک رخداد به سمت نوشتن می‌رویم.
ما در اغلب موارد به سمت نوشتن نمی‌رویم.
حاضر هستیم روزمان را با هر کاری پر کنیم اما یک خط از آن را به رشته‌ی تحریر درنیاوریم.
روزانه‌ی همه‌ی افراد پر است از اتفاقاتی که می‌تواند منبع اصلی باشد برای نوشتن و خلق قصه و داستان.
به اتفاقات زیر نگاه کنید:
امروز دم ظهری با یک مشتری بر سر فروش کالا به مشاجره افتادم.
رتبه‌ی کاری من را ارتقا ندادند و اما همکار تازه واردم با چند پروژه در دست در معرض ارتقا رتبه قرار کگرفت.
امروز قبل بیرون آمدن با خانه بر سر چند موضوع بی ارزش با همسرم مشاجره ای طولانی داشتیم.
امروز در خانه از فرط خستگی و کار زیاد و سروکله زدن با بچه‌ها حس خلا درونی داشتم.
اینها نمونه‌ی کوچکی هستند از اتفاقات عادی یک زندگی!
اما کدام یک این‌ها را به رشته‌ی تحریر درآوردیم و از دلشان یک قصه از زندگی خودمان یا دیگران را خلق کردیم؟
این احساسات درونی از پی یک رخداد در زندگی خودمان و اطرافیان منشا اصلی و سوخت خام یک نوشته‌اند که از دل این نوشته‌ها قصه و داستان خلق می‌شود.
قصه و داستانهایی که از دل یک رخداد واقعی یک زندگی است و به طبع برای خواننده قابل‌لمس و خواندنی است.
در زندگی روزمره‌ی وقایع معنادار بسیاری اتفاق می‌افتد از پرخاشها و رفتارهای تحقیرآمیز آدمها گرفته تا اتفاقاتی معجزه‌آسا که می‌توانند برچسب معنی‌دار یک قصه را روی خود بگذارند.
یک فرد دغدغه‌مند در حوزه‌ی نوشتن یک فرق اساسی با دیگر افراد جامعه دارد.
او این برچسب معنی‌دار را به رشته‌ی تحریر در می‌آورد و از وقایع روزمره داستان خلق می‌کند.
داستان هم خلق نکند دست به کار نوشتن از احساسات تجربه شده‌ی درونش می‌شود.
عادت روزانه‌نویسی،ذکر تجربیات روزانه و از احساسات درونی گفتن در طی زمان از شما نویسنده‌ای می‌سازد که مخاطبینش به ارتباط کلامی بهتری در نوشته‌ها می‌رسند چرا‌که جنس کلام نوشته با روزمرگی خواننده عجین شده و آمیختگی نزدیکی با وی دارد.
خواننده در این آثار روزمرگی و پیغام نویسنده را حس می‌کند.
آدمها تشنه‌ی توجه هستند و در این قبیل نوشته‌ها وقتی جنس کلام نویسنده با روزهای خودشان عجین باشد حس می‌کنند که زنده‌اند و داستان زندگی برای باقی افراد هم در جریان است ولو اتفاقات غیرمنتظره.
برایشان امیدبخش است که یک جای دیگر انسان زنده‌ی دیگری دارد با اتفاقات غیرمنتظره‌ی زندگی سروکله می‌زند و حتی پیفامی برایشان دارد.
همین احساس نویسی از وقایع روزانه ابزاری است برای برقراری ارتباط با دیگران.
بسته به قصه‌ای که از نوشتن احساس درونی خلق می‌شود نیازی در انسانی دیگر برآورده می‌شود.
نیازی روانی که نشات گرفته از درونیات آدمها است.

مشتری به قصه اعتماد می‌کند طوطی به دانه!
مشتاقم کلامم را با طرح چند مثال از محیط‌شغلی و مخاطبین آن آغاز کنم.
یک کسب‌و‌کار در زمینه‌ی فروش تجهیزات و ابزارآلات ماشین‌های سنگین راه انداخته‌اید و انتظاردارید مشتریانتان شما را به عنوان گزینه‌ی اول خرید انتخاب کنند.
یک وکیل دادگستری هستید و باید در دفاع از موکلتان به آب و آتش بزنید و موکلتان را از مهلکه نجات دهید و قهرمان جلسه‌ی آن دادگاه شوید.
یک معلم در مقطع دبیرستان هستید و قرار بر آموزش ۲۰ تا ۳۰ دانش‌آموز با دغدغه‌‌های سنی و روانی مختلف هستید.
یک مادر هستید با سه بچه‌ی قد و نیم قد که از هر سو یک دغدغه در زندگی ترشیده‌اند و باید برای هر یک در هر سنی یک راهکار پیاده کنید اما در وهله‌ی اول باید بتوانید میان سن خودتان و نسل‌ آنها ارتباط برقرار کنید.
چهار مثال از چهار قشر این جامعه را زدم تا بگویم هر فردی در ارتباط خودش با جامعه‌ی مخاطبینش، برای متقاعدکردن و پذیرفته‌شدن عقایدش نیازمند ایجاد حس اطمینان و اعتماد است.
چه‌طور می‌توان انتظار داشت که آدمها به جنس کلاممان اعتماد کنند و از میان هزاران حرف‌ ‌از دهان گریخته به یک حرف اعتماد کنند.
همه‌ی آادمها ناچارند برای تاثیر عثایدشان از کلام چه در قالب گفتار و چه در قالب نوشتار سود ببرند.
کلامی تاثیرگذار خواهد بود و به شیوایی دسترسی پیدا خواهد کرد که به درجه‌ای از پختگی برسد.
پختگی در کلام نیز بی‌نیاز از نوشتن نیست.
پختگی در کلام بی‌نیاز از جدی گرفتن احساسات درون نیست.
پختگی در کلام بی‌نیاز از شرح وقایع روزانه و راهکارهای آن نیست.
پختگی در کلام بی نیاز از قصه‌گویی از دل وقایع روزانه نیست.
نوشتن از روزانه اعتمادسازی کلامی می‌کند.
نوشتن از روزانه به شما در ذکر تجربیات و شرح دادنش در محل کار و روابط با دیگران قدرت می‌دهد.
نوشتن از روزانه شما را تبدیل به فردی می‌کند که هر شب با تنی از قصه ها به خواب می‌رود.
نوشتن از روزانه قدرت ماندگاری وقایع را افزایش می‌دهد و می‌تواند در ایجاد برند شخصی خوتان بسیار کمک‌کننده باشد.
نوشتن از روزانه هر کسی را ر مشاهده‌ی وقایع اطرافش جزئی‌تر می‌کند که این جزئی‌تر شدن در وقایع محیط زندگی مسبب روراست‌تر و شفاف‌تر شما در یک نوشته می‌شود.
این می‌تواند مسبب اعتماد بیشتر مخاطب به شما شود چراکه نوشته در نگاه خواننده‌اش ملموس تر می‌شود و حسی از اعتماد پدیدار می‌شود.


از احساس نویسی یا احساساتی نویسی
همیشه بر روی شفافیت کلام در یک سخنرانی یا یک نوشته‌ی متنی تاکید داشته و دارم.
معتقدم آدمها از شفافیت و روراست بودن است که اعتماد می‌کنند.
گاهی برخی نوشته‌ها را میخوانیم که به قدری زیر لایه‌های واژه‌های ذهنی پنهاان شده‌اند که هیچ معنا و مفهوم کایم در میان ننوشته‌ها دستمان را نمی‌کیرد.
هر چه پیشتر می‌رویم با راین احساساتی نویسی بیشتر می‌شود.
این قبیل نوشته‌ها مگر در درجه‌ای از استادی گاشته شده باشند وگرنه به یک هذیان نویسی مبدل می‌شوند و از خط اول خواننده را فراری می‌دهند.
اما شرح جزئیات و ذکر احساسات درونی فرق بسیاری با این مدل احساساتی نویسی ها دارد.
از احساسات نوشتن و ذکر کردن شرح وقایع روزانه و رخدادها به خواننده میزان شناخت درست نویسنده از محیط اطرافش را نشان می‌دهد.
خودشناسی و حتی به تبع‌اش دیگرشناسی نویسنده به رخ نوشته کشیده می‌شود و مخاطب به راحتی می‌تواند به جنس کلام نوشته اعتماد کند.زیرا نویسنده توانسته واقعیت‌های زندگی را از دل احساستش بنویسد نه یک بی‌مفومی را در قالب واژگان ذهنی نهان کند و تا انتهای متن ضعفش در نبود مفهوم و معنا را در واژگان پنهان کند.
نوشتن از روزمره و احساسات درونی از پی یک رخداد و واقعه در روزانه به فرد دغدغه مند در نوشتن کمک می‌کند:
خودش و دیگران را بهتر بشناسد و برای نوشتن ایده‌یابی کند.
به مرور به قالب نوشتاری خودش که زمینه‌سازی کسب برند شخصی است دست یابد.
اعتمادسازی در مخاطب در پی ذکر وقایعی که با روزمرگی مخاطب عجین شده‌اند .
خودشناسی مدیریت یک نوشته
نوشتن به ابزارهای نوشتاری نیاز دارد اما قبلش نیازمند خودشناسی است.
هر نوشته نیازمند حضور واقعی نویسنده در لا‌به‌لای کلمات است.
هر نوشته‌ای نیازمند خود واقعی نویسنده است تا نسخه‌ی جلاشده‌ی او.
برخی نوشته‌ها به دل خواننده نمی‌نشیند چرا که عنصر غایبش حضور واقعی نویسنده در نوشته است.
برای حضور واقعی داشتن در نوشته باید تا می‌توان نوشت.
باید از هر آنچه که دلیلی است بر گفت و شنود نوشت.
بیشتر نوشتن از روزمرگی‌ها و احساسات درونی حضور نویسنده را در نوشته پررنگ تر می‌کند.
نویسنده وقتی بتواند به جنبه‌های بیشتری از خود دست یابد نوشته‌اش شکل و فرم پیدا می‌کند.
این شکل و فرم می‌تواند به راحتی شما را از سود بردن از اقیانوس داده و اطلاعات دیگران کمک کند.
یک فرد دغدغه‌مند در نوشتن نه تنها دچار احساست متفاوتی در خود می‌شود که می‌تواند منشا اصلی یک نوشته شود که حتی می‌تواند در ارتباط با دیگران پر از اطلاعات و داده شود که در بهترین فرم نوشتاری از آن ها سود ببرد.
بیشتر اوقات حس حضر افراد در یک نوشته نادیده کپگرفته می شود و باید این را نادیده نگرفت که ارتباط یک نوشته با مخاطب از طریق سرنخ‌های رفتاری شخصیت‌های یک نوشته است.
شاید خودشناسی و دیگرشناسی به حضور پررنگ تر سرنخ‌های رفتاری شخصیت‌های یک نوشته کمک بهتری به مخاطب کن.
ختم کلام
دغدغه‌مندی در نوشتن برای هر سن و هر شغلی لازم است.
آدمها مجری قصه‌ی زندگی خودشان هستند و روزانه در تعامل با دیگران پر از قصه‌ها می‌شوند پس به اعتققاد من همگی‌مان داستان‌نویسان بالقوه‌ای هستیم که نیازمند بالفعل شدن هستیم و چاره‌اش روزانه نویسی و شرح دادن احساسات درون است.
جدی گرفتن نوشتن از احساسات درون خودش می‌تواند زمینه‌ساز خودشناسی و دیگرشناسی شود که سوخت اصلی یک نوشته است.
نوشتن شوخی است که جایزه‌اش ارتباط با دیگران است.

 

3 پاسخ به “روزانه نویسی از احساسات درون”

  1. زهرا پورمهدیان گفت:

    چقدر خوب که تو این استعداد بس شگفت‌انگیز ینی هنر نوشتن رو در خودت کشف کردی. و در این مسیر داری روز به روز حرفه‌ای‌تر می‌شی و این کاملا در جان کلامت و قلمت بارزه.
    بدرخشی نجمه جانم

    • najmehre گفت:

      سلام به زهراجانم
      عزیزدل
      کاپیتان گروه
      رفیق شفیق
      تو بینظری زهرا
      من همش دلم میخواد تو رو پوری صدا بزنم!
      پس پوری جان به داشتنت افتخار می‌کنم و باید بگم که تو همیشه منو به نوشتن امیدوار می‌کنی
      از حضورت در کنارم خیلی خوشحالم.
      خوش بدرخشی رفیق

    • najmehre گفت:

      عزیزدلی زهرای نازنینم
      ممنون از حضور سبزت اینجا
      دختر فعال

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه