در احوالات نوشتن افراد دغدغه‌مند در حوزه‌ی نوشتن

 

ترازبندی یک نوشته
همه‌ی ما پیش از آغاز به نوشتن به دنبال ایجاد فضایی برای نوشتار خود می‌گردیم.
من هم گاهی وقتها توی نوشته‌هایم عصا قورت می‌دهم، جوری‌که کلمات از جایی درز نکند، حتی بیرون زدگی نوشتاری توی کلامم نباشد.
جوری عصاقورت داده این کلمات را با شق‌و‌رق کنار هم می‌چینم که جای هیچ حرفی و نقد و کلامی باقی نماند.
نوعی نظم و چهارچوب
نوعی ترازبندی
مثل خط‌کشی‌های دور یک دفتر که شمای کلی کار رازیبا از آب دربیاورد.
اما آیا این قبیل نوشته‌ها می‌تواند در گذر زمان از یک فرد دغدغه‌مند در نوشتن یک نویسنده‌ی کاری و قدرتمند بسازد؟
شاید دادن یک نظر قاطعانه در ارائه‌ی یک حکایت با توسل به چند واژه و چیدمانش به شکلی عصاقورت داده کمی گستاخی باشد اما من باید از اعتقاد این روزهایم سخن بگویم.
پاسخ به این سوال در واژه خیر خلاصه می‌شود.
من معتقدم این مدل نوشتن‌ها که همیشه در چهارچوب و نظم نوشتاری نوشته‌می‌شود شاید در نگاه اول درست باشد و بی‌عیب و نقص اما در گذر زمان تجربه‌ی چندانی را به فرد‌دغدغه‌مند در نوشتن اضافه نمی‌کند تا دستاوردی در راه نویسنده شدن داشته‌باشد.
یک مسیر دارد هر زمان به درستی تکرار می‌شود.
درست است که گاهی گمان می‌کنیم که در نوشته‌ها، طبق یک چهارچوب پیش رفتن می‌تواند بدون غلط و خطا باشد و در نگاه اول نظر مخاطب شتاب‌زده را جذب کند اما ذهن قدرت بارور کردن خیال و کسب تجربه در فضای مختلف نوشتاری را از دست خواهد داد.
چه بسیار زیبایی‌هایی در کلام اول،جان تخیل و ماورای اندیشیدن را می‌گیرد.
چه بسیار نوشته‌هایی که تخیل را قربانی زیبایی و چهارچوب نوشتاری می‌کنند.
البته که متر و میزان کردن یک نوشته و رعایت اصول نوشتاری بسیار هم ثمربخش و کاربردی است.
البته که پافراتر از واقعیت گذاشتن کمی عجیب و ناشناخته بهنظر می‌رسد و جزو رسومات اندیشه‌های روزمره نیست و گاهی هولناک به نظر می‌رسد و ریسک پذیرش توسط مخاطب را دارد اما به گمان من به اقدامش می‌ارزد چرا‌که مخاطب قدرت خیال‌پردازی پیدا می‌کند و هر لحظه به هرجایی در یک نوشته سرک می‌کشد و همراه با احساسات درونی نویسنده احساسات سرک کشدن‌هایش را همسو می‌کند.
حال برای یک فرد دغدغه‌مند در نوشتن مهم است که
بتواند در نوشته‌ فضایی ماورایی را تجربه کند
بتواند سر به عالم جنون و خیالپردازی باز کند
بتواند در این مسیر راه به سوی نوشته‌هایی باز کند
بتواند در مسیر نوشتن به عضلات ذهن قدرت رشد بدهد و طعم نوشته‌ها را متغیر ‌کند.
این پرواز ذهن و سرک‌کشی به فضاهای ناشناخته مسبب خلق تصاویر و نوشته‌هایی می‌شود که می‌تواند ذهن انسان به زمین نشسته را هوایی کند و چهارسوی خیالش را به هزاران سو بکشاند.

ورای لذت آنی حین خوانش اثر این نوشته می‌تواند عمیقا قوه‌ی تخیل را دستخوش تغییر کند.
ناتالی گلدبرگ نویسنده‌ی آمریکا تباری که شهرتش را مرهون نوشتن از ذن است و در حرفه‌ی معلمی مشغول به کار است. کتاب شرح حال استخوان‌ها از او بارها مورد چاپ قرار گرفته است و مورد استقبال عموم مخاطبان قرار گرفته است.
از کتابهای مورد علاقه‌ی من کتاب «تا‌ می‌توانی بنویس» از این نویسنده که بارها ملاتش را خوانده‌ام و برای نوشته‌هایم از آن الهام گرفتم، می‌ خواندم که
«اگر با دقتی بیش از اندازه آغاز کنید دقیق به جا خواهید ماند اما هیچ‌گاه به هدفی نمی‌زنید که سبب می‌شود از واژه‌ها آوای حقیقی برخیزد که از گذشته و حال و آینده فرار می‌کند.»

از مهم‌ترین عوامل برای این امر در اختیار گرفتن فضای وسیعی در نوشته است که هر چه قدر قدرت خیال‌پردازی در درست باشد فضای گسترده‌تریبرای نوشتن در اختیار ذهن است
بودن در یک نظم و چهارچوب نوشتاری مسبب ایجاد نظم و دقتی سازمان‌یافته می‌شود که به درستی نمی‌تواند مخاطب را درگیر شکاف‌ها و گره نوشتاری کند.
باز می‌گردم به نوشتاری از ناتالی گلدبرگ در کتاب تا می‌توانی بنویس:
« یکی از استادان ذن می‌گوید بهترین راه کنترل اشخاص این است که آنها را تشویق به شیطنت کنید. آنگاه ابعاد وسیع‌تری آنها را در اختیار خواهید داشت.
همان‌گونه که اگر در مزرعه بزرگتری در اختیار گاو یا گوسفندتان بگذارید بهتر می‌توانید آنها را کنترل کنید.
برای نوشتن نیز به فضایی نیزا دارید. به سرعت عنان را نکشید. فضای وسیعی در اختیار خود قرار دهید. آنقدر در آن پرسه بزنید تا همه چیز را از یاد ببرید و دیگربار باز گردید و سخن بگویید.
وامدار خیالات شدن و پافراتن از واقعیت گذاشتن در یک نوشته می‌تواند مخاطب را به هر سویی بکشاند و سفر در زمان را برای یک مخاطب مهیا کند.

یک پهنه‌ی وسیع در هر نوشتار؛ پرسه زنی در ناشناخته‌ها
هنوز هم بر سر این حرف می‌مانم که تعیین چهرچوب نوشتاری پیش از نوشتن می‌تواند خوب باشد اما به تدریج وهم نوشتاری توی نوشته رخنه می‌کند و هم به خواننده می‌رسد و هم به نویسنده.
برای نوشتن از هر دغدغه‌ای باید فضایی را انتخاب کرد.
آن فضای وسیعی که تا می‌شود جولان داد و سر شیطنت‌های نوشتاری را باز کرد.
از پیرو این شیطنت‌های نوشتاری اجازه‌ی سرک کشیدن وجودی را داد.
این اندیشه‌هایی که از پس رهاسازی رذهن از یک چهرچوب دقیق نوشتاری بیرون می‌زند،بسیار صادقانه و واقعی است چرا که حاصل پرسه‌زنی یک خیال است.
اتفاقا بسیار هم بر یک مخطاب اثرگذار است چراکه رمز و رازی از یک دنیای ناشناخته است که ریشه در واقعیت دارد.
اشتیاق در یک نوشته؛ یک نوشته از سر اشتیاق
من همیشه‌ی خدا لنگ برنامه‌ریزی و اجرایی کردن این برنامه‌های ریخته شده بودم.
کماکان هم با گذر زمان لنگ این قبیل برنامه‌ریزی‌ها هستم.
اما توی نوشته‌ها همیشه اوضاع با سایر کارهای روزانه فرقی اساسی دارد.
هر طور که باشد یک قلم و کاغذ در کنارم هست تا شح رویدادها و احوالات درون را روی کاغذ پیاده کنم و ردی از آنها را در یک زمان بر‌جای بگذارم.
یعنی برای این قبیل از نوشتن‌ها اندکی درگیر برنامه‌ریزی‌های نوشتاری می‌شوم.
دو اتفاق از ثمره‌ی این برنامه ریزی‌های نوشتاری در من پدیدار می‌شود:
یا طبق برنامه پیش رفتن به مرور تبدیل به یک عادت نوشتاری در من می‌شود
یا حس‌و حال نوشتن،جوهره‌اش در من خشک می‌شود که شاید نوعی اجبار آنی در اجرای وظیفه مسبب این خشک شدن می‌شود.
مایلم از خشک شدن جوهره‌ی حس نوشتن بیشتر بگویم.
با خودم می‌گویم حالا که قرار است این همه طبل شیفتگی و علاقه‌مندی به نوشتن را با صدای بلند می‌کوبم باید هر‌روز و هر‌لحظه در حال نوشتن از این شیفتگی باشم.
این می‌شود که تنها می‌نویسم و تنها به صفحات سیاه شده خیره می‌شوم و به برنامه هایی که باید اجرایی شود فکر می‌کنم.
برنامه‌هایی که اجرایشان از سر یک وظیفه می‌شود فارغ از اینکه در حین اجرا اشتیاقی از نوشتن یک پارگراف اثری دارد یا ندارد.
این نوع نوشتن از سر عادت وظیفه‌شناسی و اجرای برنامه‌ریزی می‌تواند در مدت زمان اندکی از نوشتن نوعی انزجار درونی ایجاد کند.
نوعی نفرت آنی
نوعی وظیفه و تحمیل اجبار
لازم است برای هر دغدغه‌مندی در نوشتن که ساعتی، هفته‌ای یا شاید ماهی نوشتن را برای مدتی کنار بگذاریم و به کار دیگری بپردازیم.
حال نقاشی دیوار اتاق باشد، سر‌زدن به مغازه‌ی مورد‌علاقه در میادین شهر، پیاده‌روی در حومه‌ی شهر، رفتن به دیدار یک دوست یا تماشای یک فیلم.
درست است که دورشدن از نوشتن و توقف در نوشتن می‌تواند دست‌خط نوشتای فرد دغدغه‌مند به نوشت را دستخوش تغییر کند و به نوشته‌ها تکانشی وارد کند اما مسبب ایجاد اشتیاق مجدد به نوشتن می‌شود.
فرد در این فرصت به خودش امکان متمرکز شدن بر احوالات درونی‌اش را می‌دهد و از فضای ایجاد شده پیش‌خور‌ذهنی خوبی برای نوشته‌های بعدی‌اش مهیا می‌کند.
چه بسا این پیش‌خور ذهنی در بهبود نگارش متن‌های نوشته‌‌شده نیز مثمرثمر واقع شود.
نوشتن نیازمند اشتیاق است.
اشتیاق در حین نوشتن نه صرف سیاه‌نمودن کاغذ و گذران وقت.
نوشتن پیش از آن‌که نیازمند وظیفه‌شناسی باشد مستلزم داشتن اشتیاق وشور درونی است.
شور و اشتیاق در روح یک نوشته جاری می‌شود و کلمات با ادایشان روح این اشتیاق را در متن جاری می‌سازند.
اینها را کنار هم نچیدم که بگویم برنامه‌ریزی سممهلک نوشته است گفتم تا به این جمله برسم که :
برنامه‌ی نوشتن باید منعطف باشد.
زندگی بسیار پیچیده و گسترده است.
زندگی هر فرد بسیار تو‌در‌تو است.
گاهی به هزار‌ویک دلیل، اتفاقاتی پیش می‌‌آید که از نوشتن در روزانه‌مان باز می‌مانیم و در نهایت عذابی از اجرا نکردن برنامه و متعهد نبودن به برنامه با حسی از یاس خلط هم می‌شوند و تمام حس درونمان را پر می‌کند.
بارها برای خود من سفرهای ناگهانی یا رخدادهای پیش‌بینی‌نشده پیش‌آمده و برنامه‌ی نوشتاری را برهم‌زده‌است.
این برهم‌خودن برنامه‌ی نوشتاری تمام ساعات روزم را عذاب اجرایی نشدن برنامه همراه کرد.
این عداب لحظه‌ای از سر اجرایی نکردن برنامه‌ها در پس یک حادثه پیش‌بینی نشدهنه تنها منجر به بدحالی درونی‌ام می‌شد که حتی مسبب از بین رفتن ایده یا نادیده گرفتن ایده‌های واصله در آن روز می‌شد.
موظف نمودن خود به روزانه نویسی ووضع یک قانون نوشتاری ممکن است نوعی بی‌احساسی را به نوشته تزریق کند.
صرفا از سر وظیفه دست به قلم شدن منجر به بی‌احساسی نوشتاری می‌شود که لابد با این وضع خبری از نویسنده‌شدنمان از دل این نوشته‌ها نباشد.
لطفا با خودتان و نوشته‌های توی کاغذتان صادق باشید.
گاهی هم به جریانات عادی زندگی بازگردید.
میان نوشته‌ها و جریانات روزمره‌تان پل بزنید.
در نوشتن نمی‌توان از الهامات واصله از جریانات روزمره غافل شد.
نوشتن به جریانات روزمره گره می‌خورد و جریانات روزمره به نوشتن.
هر دوی اینها کنار هم معنا پیدا می‌کنند.
مهم است که از اوضاع و شرایط روزانه رنگ و بویی در نوشته‌هایمان باشد و این حس درونی در لا‌به‌لای کلمات یک نوشته جریان یابد.
وضع قانون در نوشتن و بی‌چون‌وچرا خود را مجبور به نوشتن کردن مسبب ردیف کردن تعداد بی‌شماری کلمه کنار هم می‌شود که در پایان خروجی‌اش یک تکه کاغذ سایه شده است که بیش از آن‌که درصدد ایجاد یک اندیشه باشد در پی اجرای یک وظیفه بوده است.
انضباط، تداوم است
برای من کلمه‌ی تداوم بسیار الهام بخش است.
در نوشتن به کلمه‌ی تداوم بسیار ایمان دارم.
فی‌الواقع هیچ چیزی جز تداوم نمی‌تواند از پس یک انضباط نوشتار بر‌بیاید.
هر کاری برای آن‌که به ثمر بنشیند نیازمند انضباط است.
این انضباط می‌تواند با تداوم در کار معنا یابد.
در درون همگی‌مان احساسات متفاوت و متمایزی ایجاد می‌شود که این احساسات سرنخ‌های خوبی برای قلم دست گرفتن و نوشتن است.
نخستین احساسات واصلهاگر سانسورچی درون سد راه نشود منبع خوبی برای نوشتن است.
حال‌آنکه اگریک فرد دغدغه‌مند در نوشتن نخستین اندیشه‎‌ها را به طور مداوم بنویسد، می‌تواند دست به کار ساختن اندیشه‌هایی شود که ثمره‌اش پختگی در نبوغ فکری است.
این تداوم در جدی گرفتن اولین احساسات واصله از پی یک رخداد می‌تواند انضباطی در نوشتن ایجاد کند که از ثمره‌ی این انضباط می‌توان به دغدغه‌ی ایجاد اندیشه‌ی منحصر‌به‌فرد رسید.
بسیاری از دوستان این حوزه از نبود ایده‌ها و تکراری بودن موضوعات گلایه دارند و این را مسبب نداشتن تداوم در نوشتن می‌دانند.

ذکر جزئیات و تدام در ذکرشان سرنخ محکمی است در رسیدن به نوعی انضباط نوشتاری.
برای هر دغدغه‌مندی در حوزه نوشتن لازم است که از آنچه در اطرافش می‌گذرد و ساختار وجودی احوالات روزمره‌اش را می‌سازد الهام بگیرد و بتواند احساسات ایجاد شده در پس وقوع حوادث را به رشته‌ی تحریر در آورد.
ثبت وقایع روزانه به مرور سانسورچی درون را از پای در می‌آورد و به دنبالش نظم نوشتاری حادث می‌شود.
کافی است اجازه ندهیم هیچ حادثه‌ای قصر در برود و تا می‌شود جزییات حوادث را ذکر کنیم.

هر ورق سفید یک میدان تمرینی برای نوشتن
به تناسب حرفه‌ی کاری و رشته‌ی تحصیلی ام در حوزه‌ی علوم ورزشی و تربیت بدنی، دویدن در میادین ورزشی جز لاینفک رشته‌ام بود.
دویدن یک از ضروریات رشته‌های ورزشی بود که باید برای تداومم در این رشته از خجالتش در می‌آمدم.
دست بر قضا از همان ترم کمیتم در دویدن لنگ بود.
گاهی حسابی در دویدن در پیست دانشکده کم می‌آوردم.
چاره‌ی این بیچارگی در دویدن تجویز یک برنامه‌ی تمرینی بود.
طبق این برنامه بعد از پایان کلاسها راس ساعت ۵ عصر پدر پپیست دانشکده حاضر می‌شدم و کار دویدن را با مسافت کوتاهی به آرامی شروع می‌کردم.
این برنامه از ۱۰ دقیقه آغاز شد تا به ۳۰ دقیقه در روز رسید.
ز ثمره‌ی دویدن‌های ۱۰ دقیقه‌ای به دویدن‌های ۳۰ دقیقه‌ای رسیدم
دویدن برای من دویدن زایید.
هر چه بیشتر دویدم، بهتر دویدم.
در برابر هر گامی که در ابتدا با انزجار و درد بدنی و ذهنی بر‌می‌داشتم بعد از گذشت یک ماه مقاومت کردم و در برابرشان جوری تداوم خرج کردم که این انزجار به اشتیاق مبدل شد.
این مداومت در دویدن و ایجاد اشتیاق به آن مرا از تعلل ورزی در برابر فشارهای بدنی و ذهنی دور کرد.
این نظم و مداومت یک ماهه در دویدن به من آموخت در برابر مقاومت‌های ذهنی ناشی از فشار عضلان و ذهنی برای ممانعت از دویدن تعلل نورزم و به دویدن ادامه دهم.
این مداومت مسبب پیدایش انضباط رفتاری در من شد.
نوشتن هم اوضاعش همین است.
هیچ‌گاه از خاطرم نمیرود که در نوجوانی برای نوشتن چند خاطره از روزانه‌ام چه بی‌اندازه با خودم کلنجاز ذهنی می‌رفتم و چندبار از زیر بار نوشتن شانه خالی می‌کردم.
حاضر بودم همان لحظه انم را بگیرند اما در حال نوشتن روزانه‌ام نباشم.
اما این روزها که سد این مقاومت در تعلل نوشتن از روزانه شکسته است از خاطرم می‌رود که چه مدت است که پشت میز نشستم و در حال نوشتنم.
آری دویدن تمرین است برای دویدن.
نوشتن نیز تمرین است برای نوشتن.
با تمرین نوشتن به درونیات خود، الهامات ذهنی خود و روزمرگی‌های خود بیش ‌از‌ پیش اعتماد کنید و هر اتفاقی را دلیلی و سرنخی برای نگارش بدانید و هر فرصتی را برای دواندن کلمات روی کاغذ غنیمت شمارید.

یک گرایش تلخ در ابتدای یک نوشته
درمان نوشتن نوشتن است.
تمرین نوشتن نیز نوشتن است.
اما چه نوع نوشته‌ای می‌تواند دستگیر نوشتن باشد؟
به روزهای پیش از این باور می‌روم.
روزهایی که در کافه‌ای دنج در خیابان انقلاب به نیت نوشتن، ساعت‌های خستگی بعد از کار در مدرسه را به جان می‌خریدم و به نیت نوشتن چند کلمه حرف حساب با خود و باز کردن سر اندیشه مدتی را گرم نوشتن می‌شدم.
این جریان قریب به یکسال به طور مداوم، هر روز برای ۲ ساعت تکرار می‌شد.
در این دو ساعت روزانه من گرم نوشتن از روزانه‌ی خود بودم.
بله روزانه نویسی
من از همان ابتدای کار نوشته‌هایم را با نیت شعر و داستان به بیراهه نمی‌کشاندم.
کافی بود من هر روز به نیت نوشتن یک داستان کوتاه از محل‌کار سابقم یعنی مدرسه خارج شوم و راهی کافه شوم.
آن وقت بعد از مدتی دست از کافه‌گردی و نوشتن و به جان خریدن خستگی می‌کشیدم و هیچ خبری از یک تداوم یک‌ساله در کار نبود.
از همان ابتدای نوشتن نیت شاعر شدن و داستان نویس شدن، یک نوشته را منجمد می‌کند.
کلمات ابتدای نوشتن یخ می‌زنند.
احساس خاموش می‌شود.
باروری اندیشه در همان ابتدا سقط می‌شود.
اما رمز این تداوم یکساله در من شاید همین نیت بود.
من به نیت یاوه‌گویی، آزادنویسی و خلوت درونی با خود به کافه می‌رفتم و دست به قلم می‌شدم.
من بدون کمترین انتظاری از نوشته‌‌ها به سمت نوشتن می‌رفتم و از دل این خزعبلات ذهنی و یاوه‌گویی‌ها به چند حرف حساب با خود می‌رسیدم.
این کار باعث شد من در حین نوشتن فضایی را در اختیار خود قرار دهم که بی‌هدف و بدون هیچ دستاوردی بنویسم.
نوشتن را نیت آزادنویسی آغاز کنم و از ثمره‌اش در نوشته‌ها ذهنم را رها کنم.
نوشتن مثل نفس کشیدن در من اثر کرد.
این مدل نوشتن‌ها تاب‌آوری مرا برای یکسال رقم زد و در پیرو این داوم و تاب‌آوری به اندیشه‌هایی رسیدم که شاید اگر در قدم اول به فکرشان بودم هرگز عایدم نمی‌شدند.
در انتها دوست دارم این تجربه نوشتاری‌ام را وصل کنم به ایده‌ای از ناتالی گلدبرگ در کتاب « تا می‌توانی بنویس» که بی ربط به این تجربه‌ی نوشتاری من در کافه نیست.
« اگر هر بار که به نوشتن می‌نشینید، منتظر اثری بزرگ باشید، نوشتن همواره به نومیدی بزرگی خواهد انجامید. وانگهی این انتظار شما را از نوشتن دور نگاه خواهد داشت.»
مراقبت از نوشتن در عوض داوری و اضطراب
همیشه برای همه‌مان ایده‌آل بودن شرط ساسی است.

نوعی باورذهنی نسبت به ایده‌آل‌ها داریم که همه چیز طبق یک چهرچوب خاصی پیش برود تا بتوانیم از هر چیزی به بهترین سطحش که همان ایده‌آل است برسیم.

نوشتن نیز از قاعده‌ی ایده‌آل‌ها مستثنی نیست.

ما طبق یک برنامه‌ریزی زمانی برای خودما ایده‌آل نوشتاری می‌چینیم.

باید طبق برنامه راس ساعتی مشخص با قانونی مدون دل به نوشتن و نوشته بسپاریم.

البته که این قانون برای خیلی‌ها ثمربخش است اما من این را خلاف قاعده‌ی نوشتاری‌ام می‌دانم.

من مخالف وجود ایده‌آل در یک دستخط نوشتاری‌ام

گاهی هیچ برنامه‌ای نمی‌تواند حس و حال درونی را به درستی رد یک نوشته منتقل کند.
این نوشته‌ها که در پیروی از یک ایده‌آل در قالب یک برنامه چیده‌شده‌اند چون با مجوز و قانون و برنامه قلم را روی کاغذ زانده‌اند و مدام فکری برای اتمام هر چه زودترشان در سر چرخ خورده‌است، بوی تشویش و نگرانی کل نوشته‌ها را در برگرته‌است.
هیچ کسی نمی‌تواند طبق ایده‌آل ذهنش برنامه‌های ریخته‌شده را پیش ببرد.
نوشتن پیش از آنکه از دیدگاه ایده‌آل بودن مورد قضاوت قرار بگیرد نیازمند مراقبت است.
درست است که نوشتن را یک انضباط درونی از پی تداوم لازم است اما در این میان نیازمند مراقبت است.
یک انضباط درونی در امر نوشتن برای فرد‌دغدغه‌مند حوزه‌ی نوشتن یک عادت رفتاری می‌سازد که فرد در هر لحظه از زمان خودش را مکلف به اجرای فعل نوشتن می‌کند.
مشکل از جایی شروع می‌شود این انضباط برهم بخورد و داوری و قضاوت درون در ذهن فرد شروع به رشد کند.
جا ماندن از این انضباط در پی حوادث و رخدادهای درونی وبیرونی نوعی قضاوت از درجا زدن و جا ماندن از برنامه پیش رویمان ثبت می‌کند.
ما به نوشتن روی می‌آوریم از برای آن‌که حجم ذهنیا‌ت‌مان را با استناد بر کلمات رانده‌شده بر روی کاغذ تعدیل کنیم.
حال همین نوشته، جاماندن ازش ما را به ورطه قضاوت و داوری می‌برد.
در پس این قبیل داوری‌ها هم که سیلی از ایده‌کشی و رد الهامات رسیده به ذهن نشسته است و جان کلام وجودی نوشته را خواهد گرفت.
بر هر فرد دغدغه‌مندی در حوزه‌ی نوشتن لازم است که پیش از هر نوشته‌ای، بعد از توقف چند‌روزه از نوشتنش، بعد از حس جاماندگی از روند ایده‌آل ذهنش فوری دست به قلم شود اما با این نگرش که:
هیچ الزامی نیست که در یک نوشته
خطوط منظم به سطر باشند
تمامی برگه‌ا پر از کلمات شوند
نوشته برای مخاطبی خاص باشد
روی هر سط نوشته یک حکم و ادله‌ی منطقی جاری باشد.
بلکه نوشته باید:
با کلمات گل‌و‌شاد و نامنظم پر شود
بدون هیچ قاعده و قانون نگارشی و ویرایشی نگاشته شود.
هیچ ارتباطی منطقی بین جملات برقرار نشود.
به گمانم این سبک نوشتاری خیلی هم با ایده‌آل نوشتاری فاصله دارد.
ثمره‌ی ای نوع رها شدن در نوشته این است که برای یک روز یا چند روز جاماندن از اجرای برنامه‌ی روازنه‌ی نوشتن فوری دست به کار قضاوت و چیدمان پیش‌داوری نمی‌شویم.
بلکه در اولین فرصت دست‌به‌کار نوشتن با سیستم آزادنویسی می‌شویم.

گرم کردن پیش از دویدن، نوشتن پیش از رمان
خاطرتان هست که توی دوره دانشگاه کمیتم لنگ دویدن بود ؟
که‌آن هم با یک برنامه‌ی تمرینی به درستی از پسش برآمدم.
یک موضوع در این مدت برنامه‌ی تمرینی برایم مهم بود و پایبند به اجرایش بودم برنامه گرم کردن عضلات پیش از دویدن بود.
تمرین دویدن همیشه همراه بود با گرم کردن آغازین.
مایلم این گرم کردن آغازین را به تمرین نوشتن وصل کنم.
چند دقیقه‌ای آزادانه قلم زدن پیش از آغاز به کار نوشتن یک مقاله، داستان کوتاه و بلند یا سرفصل‌های یک کتاب می‌تواند حکم همان گرم کردن عضلانی پیش از دویدن را دارد.
این نوشته کاملا آزادانه صورت می‌گیرد و موضوع خاصی را دنبال نمی‌کند.
این قبیل نوشته‌ها دست‌گرمی خوبی برای نوشتن از موضوعاتی است که دلخواه نوشته‌شدن است.
این نوع پیش‌نوشته‌ی اولیه با گرم کردن عضلات ذهن برای آغاز به کار نوشتن مسبب اعتماد به ندای درون می‌شود.
با این پیش‌نوشته‌ی اولیه در نوشتن به خویشتن خویش اجازه می‌دهیم هرآن‌چه را دلخواه نوشته شدن است را بیرون بریزد و اساس نگارش را پایه‌ریزی کند.
این پیش‌نوشته‌ها قلم را منعطف‌تر و شکلی ساختار یافته در متن اجاد می‌کند.
بعد از این آزادسازی ذهنی است که می‌توانی نوشته‌ی اصلی را آغاز کنی.
این پیش‌نوشته حکمیک نرمش پیش از دویدن را دارد تا عضلات ذهن را برای برون ریزی ذهن آماده کند.
این پیش‌نوشته‌ها:
نیازی به منطق ندارند
نیازی به موضوع خاصی ندارد
با لحظه‌های گذارن زندگی سر‌و‌کار دارند.
فاقد هر گونه کنترل و پیش‌داوری هستند
و کاملا آزادنه و بی عنان نوشته‌می‌شوند.
به گمانم این پیش نوشته‌ها همان نرمش اولیه‌ی ذهن‌اند برای نگارش اولین کتاب و اولین داستان و اولین رمان یا حتی اولین شعر.

کار تازه شروع مقاومت تازه
این روزها که دارد به پای نوشتن می‌گذرد خیل عظیم اتفاقاتش غافل گیرم کرده است.
یکی از این غافلگیری‌‌‌‌‌ها یافتن دوستانی است که مرز مشترک میان‌مان دغدغه‌مندی به نوشتن است.
این دوستی مرزدار ما پای گپ‌‌‌‌‌‌‌‌‌و‌گفت را بریمان باز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و به لحظه‌‌‌‌‌ی خلق شاهکار ادبی‌مان می‌رسیم.
اکثرشان منتظرند که شاهکار ادبی‌شان هر چه زودتر خلق شود اما من همچنان اصرار دارم که تنها بنویسند و به این انتظار با نوشتن خاتمه دهند.
معتقدم که با هر نیتی کعه آغاز به راه امر نوشتن می‌کنی ممکن است تا مدتها یاوه بنویسی.
ممکن است تا مدتها حرفهایی که توی نوشته‌ می‌زنیم چیزی جز انزجارهای ذهنی،رخوت اندیشه‌ای، ترس از ابراز خویشتن و پرت‌وپلاهای ذهنی از پس یک رخداد و واقعه باشد.
و این انتظار با پی‌بردن به این موضوع می‌تواند انرزی هر نوشته را بگیرد و فکر انتشار ذهنیات را برای هر فرد دغدغه‌من در حوزه‌ی نوشتن از سر به در کند.
فکر به نشر این اندیشه‌ها منجر به ایجاد جرقه‌ی مقاومت می‌شود که هر آن احتمال شعله‌ور شدن دارد.
موضوعی که این روزها بسیار با ذهن‌مان عجین شده است.
کافی است کمی دل به این مقاومت درونی بدهیم تا از میدان نوشتن به بیرون پراب شویم.
فکر به خلق یک شاهکار‌ادبی بسیار انگیزه‌بخش است اما سماجت در خلقش بسیار کشنده است.
ممکن است برای خلق یک شاهکار ادبی زمان به درازا بکشد و قوت دادن این مقاومت درونی در راه نوشتن می‌تواند منجر به دست کشیدن از نوشتن شود.
پیشنهاد می‌کنم به همه‌ی دغدغه‌مندان راه نوشتن که از همین ابتدای راه سنگتان را با خود وابکنید.
از این مقاومتهای درونی بر سر راه نوشتن بنویسید تا بلندی‌ صدایشان را روی کاغذ پیاده‌کنید.
نوشتن از مقاومتهای راه‌، یاوه‌های ذهن، نوشتن از تجربیات روزانه در محیط کار و محل زندگی، نوشتن از احساسات درونی و چندتکه شدن درون می‌تواند در نوشته‌ی شما یک ثبات خلق کند.
این ثبات در نوشتن و نوع نوشتار می‌تواند زمینه‌ی خلق امنیت باشد.
این امنیت در نوشته ست که به شما در طی روند کار نوشتن، اجازه‌ی نشر عقاید را می‌دهد.
به فرد دغدغه‌مند در حوزه‌ی نوشتن پیشنهاد می‌کنم به خود زمان کافی بدهد.
این زمان می‌تواند به هر نوشته‌ای پر‌و‌بال بدهد که نوشته از هراس و شتابزدگی در امان بماند و سر‌و‌سامان پیدا کند.
این زمان داده شده سبب شناخت بیشتر خود و ذهنیات جاری شده در نوشته ‌می‌شود.

هراس بر سر موضوع پیش از نوشتن
شاید از خودتان بپرسید علت این اصرارهایم در امر نوشتن و ذکر حوادث و جزئیات زندگی به چه علت است؟
آیا دست‌به‌قلم شدن و روزانه نویسی کردن همیشه‌ی خدا به همین راحتی است؟
بله درست است نوشتن کار سختی است.
چه بسا باید گفت کار بسیار سختی است.
بسایر از ایام سال حس نوشتن در ما برانگیخته می‌شود و ما اراده‌ی نوشتن می‌کنیم.
اراده می‌کنیم که بر طبق نظم و انضباط نوشتاری نوشتن را آغاز کنیم.
شروع به نوشتن نکرده دفتر را می‌بندیم و گرم کار دیگری می‌شویم و نطفه‌ی میل به نوشتن را در لحظه خفه می‌کنیم.
نوعی هراس و ترس از ذکر جزیی‌گویی، تکرار حرفهای کلیشه‌ای قبل همراه با سفیدی کاغذ جلوی رویمان می‌نشیند.
هراس از اینکه چه باید نوشت؟
آشفتگی از چگونگی این احساس ناب در این لحظه که چه قدر کلمه صرف یک نوشته شود؟
بله درست است!
نوشتن و ذکر وقایع روزانه همیشه هم جذاب نیست و گاهی کسالت‌بار است.
اما چه ‌می‌توان کرد که رد یک نوشته‌ی روزانه همیشه بر دفتر بماند؟
یک فهزست موضوعی این دردکسالت‌بار بی‌موضوعی را کم می‌کند.
داشتن موضوع برای نوشتن، می‌تواند امر نوشتن را آسان‌تر و لذت‌بخش تر کند.
در اینجا از برخی موضوعات که می‌توادن چراغ یک نوشته را روشن نگه دارد سخن به میان می‌آورم.

فهرست موضوعی؛ تعامل نگاری
همه‌ی آدمها در زندگی روزمره‌شان در ارتباط با دیگران و تعامل با آنهایند.
در هر نشست و برخاستی با دیگران، هر رفتار از هر فرد، سرنخ خوبی برای دست به قلم بردن است.
نامش را هر چه می‌خواهید بگذارید.
از تعاملات نویسی گرفته تا دیگرنویسی و رفتارنویسی و هر عنوان دیگر.
مهم آن است که یک رفتار سرنخ خوبی برای نوشتن دستتان می‌دهد و محکوم به روزانه‌نویسی از خود نمی‌شوید و انبار ایده‌های تکراری را به نوشته تحمیل نمی‌کنید.

فهرست موضوعی؛خاطرنگاری
در خاطرات همگی‌مان هزار و یک رخداد ریز و درشت جود دارد که ممکن است در یک گفتگو، با دیدن یک صحنه از یک فیلم یا شنیدن یک قطعه موسیقی بی‌کلام یادش در خاطرمان زنده شود.
این زنده شدن یاد یک خاطره سرنخ موضعی خوبی برای نگارش یک روز از فصل زندگی است.
خوبی این نگارش از خاطرات در این است که می‌توانید خود را در آن خاطرات از طریق نوشتن رصد کنید و احوالات درونی‌تان را به دام کلمات بیاندازید.
حتی ممکن است در هر خاطره‌ای زاوایه‌ی دیدتان را متوجه دیگران و اتفاقات آنان کنید.
با این فرآیند شما در حال غربالگری هستید.
توی هر نوشته به جذب موارد کلیدی می‌پردازید و لحظه‌هایی که سرگرم نوشتن هستید به عقاید نوشتاری خود سرو شکل و فرم مناسبی دهید.

فهرست موضوعی؛ عبارت نویسی
دست به کار شوید و کمی خلاقیت خرج کنید و در دفتری تعدادی عبارت را با کمک خلاقیت خودتان بنویسد.
هر روز یک عبارت را انتخاب کنید و ادامه‌اش دهید.
این عبارت کوچک قادر ات نوشتاری مفصل از یک موضوع را برای یک روزتان فراهم کند.
شاید در ابتدای کار با عبارات متن به نیمه نرسیده از نوشتن درست بکشید و نوانید ادامه‌اش دهید اما همان عبارت را از نو بویسید و متن را ادامه دهید.
این عبارتها باید کوتاه باشد اما می‌تواند شامل هر موضوعی باشد.
چنان عباتهای زیر:
دغدغه‌مندی نوشتن از روزی شروع شد که …
وقتی از خواب غفلت پریدم…
نوشتن را زمانی شروع کردم که…
می‌خواستم یک روز به دیدارت بیایم…
به خاطرم آمد شاید…
و هزار و یک عبارت دیگر که می‌تواند شرح ذهنیات خوبی از شما روی کاغذ برجای بگذارد.

فهرست موضوعی؛ رنگها در محیط
به رنگ مورد علاقه‌تان نگاه کنید و به پیاده روی بروید.
هر آنچه را در محیط اطراف به این رنگ می‌بینید در دفترچه‌ای ثبت کنید و بلافاصله بعد از پیاده‌روی شروع به نوشتن از آنها کنید.
این کار علاوه بر موضوع برای نوشتن و رفع دغدغه از بی موضوعی می‌تواند شما را د کشف موضوعات و ایده‌ی جدید و جزیی ناری کمک فراوانی کند.
فهرست موضوعی؛شهرنگاری
از خانه بیرون بزنید.
به کافه‌ی دنجی بروید، به پارک مورد علاقه‌تان، به فروشگاه، به یک آهنگری، به یک خیاطی یا شاید هم نجاری.
البته تجربه به من نشان داده است که باید این قبیل مکان‌ها را به همراه یک دوست بروید.
از دوستان بخواهید تا همراهی‌تان کند و مشغول به خرید شود.
خرید هم نکرد به بهانه‌ی همراهی‌تان بیاید و شما با فراغ بال فرصت برانداز کردن این مکان‌ها را برای یافتن سوژه‌های نوشتاری داشته باشد.

فهرست موضوعی؛ سطرنگاری
کتاب‌ها منبع الهامات واصله به ذهن برای نگاشتن‌اند.
کتابی را بردارید.
یک سطر از آن را بخوانید.
اگر یک سطر برایتان کم است خیلی خب دو سطر بخوانید.
اگر دو سطر هم کفایت نوشتن نمی‌کند شما چند سطر به قدر کفایت بخوانید.
اما بلافاصله بعد از خوانش هرچندسطر از آن کتاب بی‌درنگ دست به قلم شوید.
از حس درونتان نسبت به خوانش خطوط نوشته‌شده در کتاب بنویسید.
حس و حال درونتان را به اندیشه‌ی نویسنده گره بزنید و از آمیزش حس و اندیشه یک عقیده‌ی منحصر‌به‌فرد بسازید و پایش را به نوشته باز کنید.
خالی از لطف هم نیست که مابی را باز کنید و یک سطر را انتخاب کنید و روی کاغذ بنویسید.
حالا دست به کار نوشتن از آن سطر شوید و شما همچون نویسنده‌ی کتاب اندیشه‌ی خودتان را به دنبال این یک سر بیاوردید و سطر را ادامه دهید.
اجازه دهید عقایدتان در هر زمینی قدرت بارور شدن پیدا کنند.

ختم کلام
نوشتن هم به اندیشه و منطق نیاز دارد هم به احساس و تپش.
باید در یک نوشته هم سر عقل به میان باشد و هم سر احساس
نوشتن می‌تواند ذات آدمی را تغییر دهد
گره‌های یک شریان از اندیشه را باز کند و به شریانی از عقل گره بزند.
نوشتن از ذکر جزئیات روزانه یک فرد عادی شروع می‌شود تا به خلق یک شاهکار ادبی می‌رسد.
نوشتن هر چه باشد و هر کجا باشد خیل عظیمی از آدمها را به واسطه عقل و احساسشان به هم وصل می‌کند.
این روزها باید نوشت از هر آنچه در وجود آدمی گذر می‌کند و می‌تواند با نگارشش خودش را، هویت فکری اش را و امضای آدمیزادی‌اش را برای نسلهای بعداز خود بر جای بگذارد.
نوشتن نیازمند یک فرد دغدغه‌مند است که هر لحظه همه‌چیز را بنگارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *