نوشتن در روزهای زیستن

یک:فارغ از عملکرد، در سایه علاقه

به این روزهای پرتلاطم و احوالات درونی‌ام که می‌اندیشم می‌بینم، در گذر از این روزها، دارم زیادی از خودم کار می‌کشم.
شاید بهتر باشد بگویم که دارم بیشتر از گذشته خودم را از درون واکاوی می‌کنم.
هر روز به دنبال کسب یک تجربه جدید هستم‌.
به حرف‌هایی که در کتابها می‌خوانم و در نوشته‌هایم با عنوان ذهنیات جریان می‌یابد، بیشتر از قبل بها می‌دهم.
به اعتقاد ماریو بارگاس یوسا در کتاب، نامه هایی به نویسنده جوان می‌اندیشم که اشاره می‌کند :
«معتقدم تنها کسی به وادی ادبیات راه می‌یابد که همچون فردی که به وادی مذهب گام می‌نهد، همه وقت، توان و همت خود را گرد‌آورده و به طور کامل وقف این حرفه نماید تا به نویسنده‌ای تمام عیار بدل شود و اثری را تالیف کند که از وجودش برآمده‌است.»
اصل حرفم را به این جمله مرتبط می‌کنم که تمام همت و توان خود را گردآورد و به طور کامل وقف این حرفه نماید.
روزی که داشتم برای همیشه با ۱۰ سال تلاشم در رشته تربیت بدنی خداحافظی می‌کردم حرفهای زیادی از مصلحت اندیشی‌های دیگران به گوشم می‌رسید و همه اصرارشان بر این بود که در همین کار بمانم و همزمان مشغول کار کردن در هر دو حوزه تربیت بدنی و نوشتن باشم.
آن روز کافی بود کمی وسوسه شوم که به دام تزویرشان بیفتم و در قلاب مهلکه‌یشان اسیر شوم.
اما برای من قلاب نوشتن به قدری اطمینان بخش بود که به هر زوری که بود بدان گره خوردم و حتی لحظه ای برای تمام وقت شدن روزهایم در نوشتن درنگ نکردم
پای این تصمیم ماندم و با خودم عهد بستم برای این راه تمام وقت روی اعتقادم تلاش کنم.
روزی که داشتم با صمیمی ترین دوستم از این موضوع گپ وگفت میکردم در گوشم حرفهایش را دوبار برایم زمزمه کرد.
زمزمه اش این بود که :
« حالا که داری برای علاقه‌ات پا پیش می‌گذاری و روی خیلی چیزها دست می‌کشی، جوری تلاش کن و که همیشه بگوییم دنباله‌روی عقایدش بود و به آن نتیجه ای هم که خواست رسید.»
فارغ از این صحبت‌ها و این که میل درونی‌ام مرا از تکاپوی نوشتن و ادامه دادن این مسیر نمی‌اندازد و مرا برای هر زمان دیگری همین قدر باانگیزه و پرنشاط به جلو رهنمون می کند باید بگویم حرفهای یوسا این وقت از شب عجیب در من اطمینان خاطر ایجاد کرد.
اگر قرار بر این باشد که از من و ذهنیات من اثری تالیف شود که جریان ساز تحولات فکری شود، باید تمام وقت روی این موضوع بمانم.
از دل ترسها بیرون بکشم و راه را برای هموارتر شدن مسیرم به جلو، پیش ببرم .
این روزهای که نان شب و روزم در دو واژه خواندن در کنار نوشتن خلاصه می شود.

دو: تمام وقت در خدمت علاقه

همین قدر که پر شور و هیاهو به دنبال نوشتن از دغدغه های ذهنی خودم و گره زدنشان با تجربیات دیگرانم که حاصلش بشود نوشته ای پر مغز و محتوا، به طرزی عجیب از نوشتن دور می شوم.
به یکباره خط می‌کشم روی همه چیز و از بازخورد دادن به برنامه‌های روزانه ام سرباز می‌زنم.
در این مواقع تا ایده ای به ذهنم می‌رسد به جای مهیا کردن شرایط برای نشرش در فضای سایت در کسری از ثانیه نوشتن از موضوع پیدا شده را میگذارم برای بعد و این بعد هم دیگر رو به سوی من نمی آید و ایده‌ را در نطفه‌ خفه میکنم .
من به دنبال نوشتنم اما گاهی اختیارم را می دهم به امیال درونی ام و از نوشتن جا می‌زنم.
حرفم را وصل می‌کنم به گفته ای از ماریو بارگاس یوسا در کتاب «نامه هایی به یک نویسنده جوان»
«حرفه ادبیات سرگرمی یا ورزشی برای گذراندن اوقات فراغت نیست، بلکه یک دل‌مشغولی مدام، بی وقفه و اختصاصی است و نیازی ضروری و مقدم؛ همچنین انتخاب آزادانه‌ی خدمتی است که از قربانیان خود( قربانیان خوشبخت خود) برده‌گانی تمام عیار می‌سازد»
حرف‌های یوسا درست مخصوص این لحظاتی است که بی‌مهابا دست از نوشتن می‌کشم و خودم را لا‌به‌لای ضعف های درونی‌ام، در مواجه با ظرایف روزهایم پنهان می‌کنم.
از خاطرم می‌رود که نه تنها ادبیات که حتی خود نوشتن، برای یک فردی که می‌خواهد تمام وقت، در اختیار این نوشته ها باشد تفنن و سرگرمی نیست که یک روز بدان پرداخته شود و یک روز از آن دوری جوید.
نوشتن باید یک دلمشغولی مدام و بی وقفه باشد و این زندگی شخصی باشد که در اختیار نوشتن باشد نه نوشتن در اختیار زندگی شخصی.
فکر می‌کنم گوستاو فلوبر حرف نهایی این دغدغه درونی مرا به صراحت بیان می‌دارد و می‌گوید:
«نوشتن نوعی زندگی کردن است. به بیانی دیگر، کسی که این حرفه زیبا و جذاب را به عنوان شغل برمی‌گزیند، برای زندگی کردن نمی‌نویسد، بلکه برای نوشتن زندگی می‌کند.

سه :شناخت باورهای درونی

برخی اوقات که محو نوشتن می‌شوم و در مسیر اصلی نوشتن به شناخت بهتری از باورهای خودم می‌رسم.
این شناخت ثمره‌اش می‌شود کنکاش
گنکاش هایی از دل این باورها.
باورهایی که در شکل گیری شخصیت درونی این روزهایم به مراتب اثرگذاری زایدالوصفی دارند.
باورهایی که ثمره‌شان را در ذهنیاتی می‌بینم که بعدها توی نوشته‌هایم به صدا در می‌آیند و مرا برای نوشتن بی حد و حصر آماده می‌کنند.
باور دارم که این بازی که با نوشتن و تداوم در اجرایش به راه انداختم اصلا هم بی ضرر نیست.
باور دارم که برای قوام گرفتن نوشته‌هایم باید سر از لاک بیرون بیاورم و با دنیای عظیم خیال آشناتر شوم.
باور دارم که نه فقط در خلق داستان که حتی در نوشته‌های غیرداستانی‌ام ناگزیرم به گره زدن ذهنیاتم به باورهای مخاطب
چرا که اگر تنها به فکر رواج ایده‌ها و ذهنیات خودم باشم، نگاهی یک‌سویه در متن رواج می‌یابد
از طرفی اگر مدام دندان تیز کنم که نوشته‌هایم دغدغه‌های مخاطب باشد، می شود شهر فرنگی که تصویری مبهم از نوشته‌ها می‌سازد.
باور دارم سانسورچی درونم را باید برای مدت زمان زیادی خاموش کنم و از هر آنچه که در ذهن و وجودم می تواند محرکی برای نوشتن باشد سود ببرم.
باور دارم در نوشتن منشا نارضایتی ها و رنج ها کمین کردن در لاک امنیتی و مدام احساس خطر کردن. برای نوشتن باید دست به نوشتن زد و برای خلق اثر لاک امنیتی فضای مناسبی نیست.

چهار: خودخواهانه یا خیرخواهانه؟

این روزها همگی تیم محتوایی‌مان درگیر مقدمات برگزاری وبینار هستیم
وبینار تکلیف جدیدی است که روزهای همگی‌مان را مشوش کرده است.
اولین تجربه‌مان در این راه است.
هنوز داشتیم توی تکالیف روزانه نوشتاری پرسه می‌زدیم و چند محتوا از چند رسانه منتشر م‌یکردیم که یک دفعه بی هوا دستمان در حنا رنگ گرفت و رسیدیم به عمل گرایی.
اولین کاری که به ذهن همگی‌مان رسید اقدام برا یبرگزاری لایو بود.
این که ابتدا در این محیط کمی خودمان را محک بزنیم.
اولین لایو را که رفتم تمام ترسهایم نریخت اما به اندازه‌ای شجاعت گرفتم که لایو دوم را با یکی از دوستانم مشترک بروم.
برای لایو بعدی دیگر برای من ترسی باقی نماند.
این کار برای من ثمرات زیادی داشت اینکه:
ترس از اجرای وبینار و اجرای حضوری من به طور کامل محو شد. به قدری که دلم می‌خواهد همین جمعه پیش رو اجرایش کنم و برای هفته آینده دغدغه اصلی‌ام را روی چیز دیگری بگذارم.
گپ و گفت با دوستانم در این حوزه علاوه بر ایجاد جسارت در من، ذهنیات مرا برای نوشتن جهت می‌دهد؛ چرا که باورم شده‌است که نویسنده‌ها برای کشف حقایق درونی در نوشته‌هایشان وام‌دار تعاملات بیرونی‌اند و اکتفا به کشفیات درونی، نوشته‌هایشان را در جلد خاصی می‌برد که رنگ بی مایگی اش بیشتر نمایان می‌شود.
به نیت درونی‌ام در این راه ایمان آوردم که نیتی خیرخواهانه است نه خوخواهانه.
چرا که از تمامی گروه ۲۵ نفره مان خواستم هر کدامشان یکبار این لایو را اجرا کنند و من میزبان برگزاری اش شوم چون معتقدم وقتی داری از نردبانی بالا میروی دست دیگران را هم بگیر و همزمان همگی تان بالا بروید .

 

پینوشت:

روزنوشت امروز سایت را باید به هر بهانه‌ای هوا می‌کردم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *