گریز از اهمال در نوشتن روی شانه ۵ عدد اول ریاضی

این مقاله در حال ویرایش است.

جرقه ای از درون هزار کلمه 
امروز ۲۴ خرداد حوالی ساعت ۱ ظهر که معلوم نیست در چه نقطه ای از زمان هستیم که گرما روزبه روز طاقت فرسا تر از قبل شده است.
داشتم توی هزار کلمه نوشتن ها با هزار تعداد کلمه خودم را غرق میکردم که جرقه ای درست در همان ابتدا به ذهنم رسید و رشته هزارکلمه ها را پاره کردم.
دنباله جرقه رسیده به ذهن را گرفتم و بسطش دادم که اگر نمینوشتم الان اینجا نبودم.

چرا که سر وته آن موضوع قبلی را در هزار کلمه بهم آورده بودم و یک تیک صورتی برای نوشتن هزار کلمه در روی دفتر برنامه ریزی روزانه بودم

بعدش هم معلوم نبودم که لالوهای کدام کتابی داشتم یا کلمه برداری میکردم یا غرق حیرت از قلم یک نویسنده ای شده بودم!
حالا این جرقه ای که در ذهنم زده شد یک داستان دارد که گفتنش خالی از لطف نیست.

آدمیزادی و هزار داستان

یک
درست ساعات اولیه اولین روز خرداد بود.

بلافاصله بعد از یک پیاده روی و به دل دشت و بیابان زدن، سر نوشتن یک مقاله نشستم که تا تمامش کنم زمان از نیمه چشمان ۱۲ گذشته بود و من قدم را در اولین روز خرداد گذاشتم.
انگار اولین ها جذاب هستند:
اولین روز ماه
اولین روز هفته
اولین شنبه اول سال
ببین ول کن اولین ها نیستم این خودش یک مقاله پرو پیمان می طلبد اما این دقایق اولیه در اولین روز خرداد، عجیب در ذهن من اولین در اولینی شد که دلم خواست بنویسم و یک پست روزانه نویسی سایتم را مهمان کنم
متن یاداشت روزانه اولین روز خرداد را اینجا بخوانید تا احوالات درونی من بیشتر دستتان بیاید.

۲ ساعت از آغاز خرداد گذشته

در این نوشته به این فکر رسیدم که دیگر برای ماه خرداد باید از تبلی و اهمال کاری تا جایی که می شود، دوری کرد
یعنی حرفش را زدم تا اجرا کردنش خدا بزرگ بود دیگر
تصمیم گرفتم هر روز در قسمت یاداشت های روزانه باید یک پست مهمان این بخش کنم.
با این تفاسیر، تعداد پست های این بخش از سایت باید تا امروز به عدد ۲۴ رسیده باشد.

دو
در کمال ناباوری باید بگویم که امروز درست ۲۴ خرداد است و من به جای ۲۴ روزنوشت در سایت، کاسب بی روزی هستم که تنها ۲ پست از روزهای خودش را مهمان این بخش کرده است.
این خودش اگر نمونه بارز تنبلی و بدقولی نیست پس نمونه چیست؟
البته که آدمها همه از یک جنس هستند و شب قبل از خواب یک هدف دارند و فردا روز هدفی دیگر
بگذریم که آدمها با یک هدف در ذهن به رختخواب می روند و صبح روز بعد بدون توجهی به هدف شب پیش، سوار خر عقیده ها می شوند و می روند.
من هم که اگر خدا بخواهد در این یک زمینه آدمیزاد بودنم قبول درگاه حق قرار گرفته و از فعل آدمیت این ویژگی را با خودم یدک می کشم و از این قاعده هیچ جوره مسثنا نیستم.
حالا امروز درست راس ساعت ۱۳ ظهر چه جرقه ای به ذهنم رسید که تا اینجا آمدم؟

سه

خرداد هنوز به اتمام نرسیده و گویی، ۷ روزی فرصت باقی است که کمی از بار این اهمال کاری کم کرد.

جرقه ای که به ذهنم رسید این بود که:

هر ورز صبح بعد از اتمام صفحات دلنشین صبحگاهی در یک صفحه ورد باز کنم و ۵ عدد اول دنیای ریاضی را به حروف بنویسم:
یک
دو
سه
چهار
پنج
و این را در قسمت یادداشت های روزانه منتشر کنم.

چهار
این نوشته حاوی حداقل ۵ عدد است که روی سایت منتشر می شود

این به این معناست که حداقل این نوشته عدد ۵ است و حداکثرش با من نویسنده

من با این نوشتن این اعداد خودم ار موظف می کنم  در یک روز حداقل ۵ موضوع را برای روز نوشت سایت، بین فضای بین اعداد بنویسم.
حالا فرقی نمیکند که ایده نوشتن برای این ۵ عدد از کجا به ذهن و قلم من سرک کشیده است.

هر تعدادی مجاز است اما ذکر وقایع کمتر از ۵ نوشته نشود.
هر زمان هم که چشمت به گوشه ای افتاد که فقط یک عدد در صفحه بدون هیچ نوشته ای هست بدانید آن روز روز اهمال کاری های من بوده است.

اندر مزایای ۵ عدد اول ریاضی در یک صفحه از ورد
این کار مزایایی دارد:
اول اینکه باعث می شود یک تیک صورتی گوشه دفتر برنامه ریزی من منوط بر انجام روزانه نویسی سایت بخورد و عذاب وجدان نرسیدن به سایت و کوتاهی کردن در نشر محتوا در سایت از دوش من برداشته شود و سرعت کارم با کم تر شدن عذاب وجدان کم بشود.
اگر می خواهید از برنامه روزانه من در یک روز و شیوه عمل به آن آشنا شوید خواندن پست زیر خالی از لطف نیست.
یک روز زندگی و دستی که در حنایی با نام برنامه ریزی رنگ می گیرد.
دوم تداوم د رنوشتن این بخش از سایت نظمی ثابت در نوشتن ایجاد میکند.
سوم اینکه وقتی همین ۵ عدد اول ریاضی را در یک صفحه تایپ می کنی و پستش می کنی یعنی باید در قبال ننوشتن و عمل نکردن به عهدت جواب پس بدهی

وگرنه هر صفحه خالی در دل سایت نشان از کم کاری در گفتار فردی است که می خواهد در این حیطه با نوشته هایش اثرگذرا باشد.

نظم در اجرای این حرکت می شود یک رزومه ی تازه از تنور درآمده که مخاطب را به شناخت شخصیت نویسنده می رساند.
چهارم اینکه با موظف کردن خودت به نوشتن ۵ موضوع متفاوت چشمان تیزبین تری در این زمینه پیدا خواهی کرد

حتی از نشستن یک مگس روی دکمه های لپ تاپ هم دریغ نمیکنی و یک داستانی برایش می سازی که نه تنها ترست از نوشتن میریزد که حتی مدام به دنبال موضوع برای نوشتن مطلب نیستی.

پنجم اینکه با انجام این ایده خود را موظف میکنی که هر روز و هر لحظه، بدون کوچکترین بهانه در حال نوشتن باشی و عمیق تر به جریانات روزمره توجه کنی و هر لحظه به دنبال شکار یک موضوع و نگرش به جزییات باشی.
ششم اینکه این نوشته ها مثل یک سند در  ظرف این سایت می مانند و بعدها می توانی تفاوت اندیشه و قلم خودت را ببینی و این گذر زمان برگ سبز خوبی است که تداوم نوشتن را در نوشته ها نشان می دهد.

حالا فرقی نمی کند این ۵ نوشته از کجا به ذهنم رسیده !
تماسی با دوستی و جرقه ای که از پس اتمام یا در حین آن تماس در ذهنم زده می شود.
دیدن یک اثر هنری و حسی که برای شرح دادن جزئیات در نوشته ها در من ایجاد می شود.
خواندن یک جمله در چند کتابی که هر ورز بخشی از آن را می خوانم و باز هم من را به نوشتن و تحلیل کردن وا می دارد.
نیمچه داستان هایی که وسط یک هذیان نویسی روزانه، گوشه ذهنم برای نوشته شدن ذق ذق می کند.
و هزار و یک حرفی که می شود زد تا در انباری ذهن دفن نشود و اثری در آن نماند.
حالا از امروز این ایده را عملی می کنم تا لباس نظمی برازنده ی بخش روزنوشت های سایت کنم
این بازی درست از همین لحظه آغاز به کار می کند :
یک
دو
سه
چهار
پنج
یا ۵ مورد
اولین پست از این ایده در قسمت یاداشت های روزانه:
نوشتن از یک جرقه تا آتش درون
ختم کلام:
شاید کلید تغییر ابتدا در اندیشه زده شود.
بعد از آن هم در کلام جاری شود، کلامی که یا روی کاغذ می آید یا روی دهان میچرخد.
اما باید گفت شرط اساسی برای هر تغییری عمل کردن به اندیشه تغییر است.
و تنها رمز کلیدی برای عمل کردن به تغییر شکستن ظرفی از عادتها است که سالها در گنجه درونمان مانده است و از ترس لب پر شدنش بدان دستی هم نمی کشیم.
شکستن ظرف عادتها را به تفصیل در این مقاله گفته ام.

دگرگونه بیاندیش؛بعدش دیگر نیاندیش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه