دگرگونه بیاندیش؛بعدش دیگر نیاندیش

اصلا نیازی نیست که به خزعبلات ذهنی من گوش کنید؛تشخیص راه درست از میان راه نادرست!

یک

در اتفاقات بیشمار زندگی، همواره به دنبال انتخاب هستیم.

انتخاب درست از نادرست.
انتخاب راه درست درست همیشه برای همگی مان جذاب است.
در زندگی هر کدام از ما، مطولب تر این است که هر اتفاقی به راهی درست ختم شود.
این هم تبدیل به عادت ذهنی شده است که :

تصمیمات درست گرفته شود تا درصد خطاپذیری کم تر شود.
راه ها را درست طی کنیم مبادا به بیراهه بزنیم.
صحنه زندگی هر کدام از ما پر است از تفکران این چنینی:

در اولین فرصت خود را به اولین پمپ بنزین برسانیم و باک ماشین را تا خرتناق پر کنیم مبادا در راه بمانیم.
به دارایی فعلی مان اکتفا کنیم مبادا در طول مسیر بی پولی دمار از روزگارمان درآورد.
در تعاملاتمان در جامعه سکوت پیشه کنیم،مبادا به غرور کسی بربخورد.
باری ما اجازه ندادیم، برای یکبار هم که شده به غرور کسی بربخورد، شاید همین برخوردن به غرور کسی مسبب فرجی شود.
ما نخواستیم از مرز راه درست عبور کنیم و آن طرف اشتباهات بنشینیم و حداقل قیافه مسیر خطا و اشتباه را ببینیم.

تنها پیرو یک عقیده بودیم آن هم انتخاب راه درست.

دو

هراس داشتن نسبت به ناشناخته ها امری طبیعی است.

چرا که هر بار بر سر تجربه همین موقعیت های ناشناخته به هر زوری متوسل می شدیم تا از زیر تجربه اش قسر دربرویم.
ودست آخر در دوراهی راه درست و نادرست گزینه حتمی مان راه درست باشد.
گاهی راه درست در تعبیر ما، همان سرراست ترین انتخاب و دم دستی ترین آنها است.
انتخابی که بدون تفکر و بدون دلیل تراشی به وقوع می پیوندد.
شاهدش کاسبی یک خیابان است.
به یک خیابان محل زندگی تان نگاهی بیاندازید.

چند مغازه بقالی در همان یک خیابان است؟

تا کاسبی کسب و کارش رونق میگیرد، نفر بعدی در فاصله ی چند قدمی اش مغازه می زند و سودش را میبرد.

این یعنی روی ایده و زحمت دیگری نشتن و جیره خواری کردن.
این یعنی ریسک خطا کردن را از خود دور کردن درتس در همان روز اول

متوسل شدن به اولین ایده ای که به ذهن دیگری رسیده و درستی اش ثابت شده

می رسد و آن را درست تلقی کردن
به غلط می پنداریم دم دستی ترین انتخاب صحیح ترین انتخاب است.

این انتخاب شاید در کوتاه مدت ما را به سوی بهترین منافع سوق دهد

جیب روزهای زیستنمان را پرتر کند

اما

عواقبش را در بلند مدتی که کیسه جیارت هایمان خالی تر از هر تصمیمی است و بر سر تقلید کورکورانه سوار هستیم خواهیم دید.

سه
در ابتدا تصور می کنیم این اتنخاب های دم دستی و محدود شدن به آنها، در کوتاه مدت حس رضایت را در ما برآورده می کند.

می پنداریم این همان انتخابی است که نون مان را در روغن میزند اما همین محروم شدنمان از دیگر انتخاب های زندگی آن هم به جرم نداشتن اندکی شناخت نفس ریسک پذیری را در نطفه خفه می کند و شانس دسترسی ما به آن را محدود.

آدمی گاهی ملزم به عبور از صحنه های پرفراز و نشیبی در زندگی است تا با جنبه های وجودی خودش  بیشتر از قبل آشنا شود.

درست مثل جاده های پرپیچ وخمی که مجبوری از کنار دره ها و جاده های کوهستانی عبور کنی اما ثمره اش رسیدن به جنگلی از زیبایی هاست که اگر تحمل راه سختش را نکرده بود از دیدن آن طبیعت بکر خودت و تمام روزهایت را محروم کرده بودی.

شاید بیارزد برای تماشای صحنه های ناب خود را در معرض انتخاب های ناشناخته و موقعیت تجربه نشده قرار دهیم.

باید با اندیشیدن بر خلاف تفکر دیگران و با اتخاذ شیوه ای غیرمتعارف،کاری را بهتر از قبل اجرا کرد

یک
تا به حال چند بار در طی سالهای زندگی خودتان را در دام این قبیل فکرها گرفتار کرده اید؟

  • اگر این تصمیم خوب بود تا الان هزار نفر دنباله اش را گرفته بودند.
  • خب که چی؟ قدم در راهی بگذارم که از من گنده ترش هم کم آورده و رهایش کرده.
  • حالا به فرض که توی مسیر هم افتادم اما اگر گند بزرگی زدم چه؟اگر خراب کاری راه افتاد؟
  • اگر از دست دادمش و اگر پلهای پشت سرم را خراب کردم چه؟کسی جواب گو خواهد بود؟؟
  • آب باریکه ای دارد از روزهای ما رد می شود، حوصله دردسرش را نداریم!

به این جمله نگاه کن:
«خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو»
من کاملا مخالف این عقیده هستم.

این جمله غلط ترین مصداقی است که در روزگاری آدمها در زندگی شان به کار می بستند.
من برعکس این عبارت منسوخ می گویم:
هم رنگ هیچ جماعتی نشو رسوا که نمی شوی هیچ، رنگ خودت را میگیری.

یعنی:
تنها راهی را انتخاب کن که مورد پسند خودت و روزهای زندگی ات است. راهی متفاوت از سایرین هم رنگ.

اتفاقا راه غلط را پیش بگیر و وارد راه غلط شو اما در همین راه غلط هم اگر با استخدام تمام وقت اراده و پشتکار پیروز میئان شو

دو
رواج یافتن این ضرب المثل در اذهان مردم از کجا آب می خورد؟

اینکه آدمها در دوره ای زمان متوسل به یک دیدگاه میشود رشته ای فرهنگی دارد اما دیدگاه من برای روج یافتن این قبیل عقاید ترس است.

ترس از خطا کردن
ترس از هدر رفتن منابع و دارایی ها
ترس از قضاوت شدن توسط اندیشه های بزدلانی که خودشان همواره دنباله رو راه درست بودند و از رسیدن به هیجانات زندگی دست کشیدند.

آنانی که خود را در اولین ایستگاه دم دستی مسیر زندگی پیاده کردند .
آن هم با این توجیه که این راه درست ترین راه ممکن است چرا که صفی طولانی از آدمها دنباله رو این راه بودند.

عادت به ماندن در انتظار!

 همیشه وقتی صف کشیدند ما نفر آخر همان صف شدیم تا طولش را بیشتر کنیم و گمان هر عابری را سوی این فکر ببریم که لابد چیزی باارزش اینجاست و دیر بجنبند از دستش می دهند.

 شتاب زدگی در مشاهده عینیت ها در تعاملات اجتماعی در بستری از نیازهای جامعه
به صنف های مختلف نگاهی باندازید تا جمله بالا بهتر لمس شود (کافی است که یک کسب و کار بگیرد بدون شک اطراف آن عده ی بی شمار دیگری می آید و تقیلید می کنند)
 تقلید در جای خود اصلا هم بد نیست اما پیروی از عقاید دیگران بدون مزه کردن ریسک و قبول تغییر حماقتی بیش نیست و سودی هم اگر داشته باشد  در کوتاه مدت است.
آری به اعتبار حرف پل آردن در کتاب دگرگونه بیاندیش باید گفت:
«با نوآوری و عبور از مرز عادت ها به موفقیت های بیشتری دست می یابیم.»


از راههای نادرست هم می توان به نتیجه و هدف رسید،شما مجبور نیستید که در زندان عادتها و قالبها باقی بمانید. کافی است که خلاقانه سوال کنید تا به جواب های شگفت انگیز برسید

یک
خیلی وقتها از جلد عادتها بیرون نمی آییم.

آن هم به این بهانه که شکست ظرف عادتها ما را در موقعیتی قرار می دهد که تا به حال تجربه اش نکرده ایم و در عالمی از بی خبری سر می کنیم.

ظرف عادتها را نمی شکنیم چوناز نتایجش بی خبریم و این ابهام در آینده نگری برای این اقدام بدون انگیزه باقی می ماند.

دو موقعیت را تصور کنید!

۱- موقیعت اول:
طبق روال هر روز صبح باید برای رفتن به سر کار آماده شوید.

یک راه را انتخاب می کنید تا به مقصد برسید.
شما هر روز صبح اتوبان همت را برای رفتن به سرکار انتخاب می کردید و راس ساعت مشخصی بدون کمترین دغدغه ای به مقصد میرسیدید

اما اکنون نوبت به آن رسیده است که اتوبان باکری را برای رسیدن به مقصدتان انتخاب کنید.
ممکن است دیرتر به مقصد برسید

ممکن است راه به بیراهه بکشد

ممکن است دیرتر به سر کار برسید و یک ساعتی هم تاخیر بخورید و هزار فحش و لعنت را از دهانت روی آسفالت خیابان بپاشید

اما جسارت انجام یک کاری را پیدا کردید که علی الظاهر از هر عقل سلیمی به دور است

اما همین اول صبحی کمی زندگی تان را در چاله ای  از ناهمواری انداختید.

شما در نهایت به مقصد می رسید اما جذابیت را در خونتان توسط ترشح اندکی آدرنالین بالا می برید.

دو

۲-موقعیت دوم:

باز هم آغاز یک روز دیگر و آماده شدن برای رفتن به سر کار و همان عادتهای قبلی
فکرش را بکنید یک روز صبح از خواب بیدار می شوید و از درب خانه بیرون می زنید.

اینبار به جای آنکه مطابق هر روز صبح مسیر  را به سمت محل کار آغاز کنی، اینبار رو به سوی خیابان علایق بروی .
سر ماشین را کج کنی و به سمت آن خیابانی که بارها با حسرت به آن نگریسته بودی بروی.
چرا که در آن خیابان همان موسسه و کلاسی است که سالها دو به شک بودی که بروی و ثبت نام کنی و از نو برای شروع رهای جدید دست به کار شوی

با این حرکت داغ این چندسال حسرت را به دل سنگ فرشهای خیابان محل کارت بگذاری.
به سمت خیابان محبوبت می روی

در کلاس محبوبت که سالها برای رفتن به آن دل دل کردی ثبت نام میکنی

و یکراست می روی سر اصل مطلب و شروع به پیروی از علایقت می کنی.

دنباله روی از علایق به جای وظایف.
همان روز هم استعفایت را در نامه ای می نویسی و با اسنب باکس می فرستی

تا اول وقت برسد دست مدیر

و بگویی:

«می دانم به بودنم در محیط شما نیاز است اما یقین دار  که ماندنم در لباس کارمندی دون پایه در این محیط کاری جنایتی بزرگتر از جنگهای هزارساله بشری است.»

این دو موقعیت میتواند تمرینی برای شکست ظرف عادتها باشد.

سه

به مهمانی ها که میروید کمی به بوفه های ظروف بلورین خانه میزبان نگاه کنید.

صاحب خانه همیشه بهترین و مجلل ترین ظروف بلورین را در گنجه ای گذاشته است و حتی به آن ها با افتحار می بالد.

حتی سالی به چندماه هم آن ها را از کنجه بیرون نمی آورد.

درست به مانند عادات ذهنی
ما همیشه خیال می کنیم ظروف عادتها  باید آنکارد کرده توی بهترین گنجه ذهنی مان بماند.

مبادا این ظرف عادتها را بیرون بیاوریمش،گردی از آن بگیریم و شستشویش بدهیم که مبادا خط و خالی روی ظرف نیفتد.

به من باشد بلای عظیمی به سر آن ظورف می آورم.
من می گویم  باید دست جنباند.

همین امروز کشوی ذهن را باز کرد.

ظرف عادتها را از بهترین جای گنجه بیرون کشید و انداختش روی زمین.

ظرفی که برای ماندن در گوشه گنجه باشد که به هیچ دردی جز تماشا نمیخورد.

عادتی هم که در ذهن بماند و استفاده ای نشود تنها غبار رویش می نشیند و بوی کهنگی اش گند میزند به باقی افکار و ایده ها.
چهار:
بله ظرف عادتی که جرات نداشتید که غبار روی تنش را بگیرد حالا شکسته و خرده تکه هایش پخش زمین شده است
خیلی خب نوبت آن رسیده است دستی به سر و روی گنجه ذهنی تان بکشید.
بلند شوید.

آشغال های مانده از ظرف عادت ها را از ضمی ذهنتان جمع کنید

و تدارک یک ظرف جدید از عادتها را ببینیدو
عادتهایی خلق کنید تا شما را به مقصدهای جدیدی برساند
اول راهی هراس به دلتان راه ندهید
چیزی نمی شود فکرش را هم نکنید
بگذارید راه خودش حوادثش را خلق کند
بگذارید هر آنچه پیش می آید پیش بیاید
ظروف جدید عادتها را انتخاب کردید که خب مسلم است که حوادث در میان راه هم متفاوت با قبلی ها باشد
اما خیال تان راحت باشد که هم اکنون که قدم در راه گذاشته اید حال دلتان پر از تجربه های جدیدی خواهد شد.

خیالتان راحت! شما خالق عادتهای جدید از زندگی تان شده اید پس بی نظیر حفظش کنید
طرز تفکر شما نسبت به عادت جدید است که آن را با زندگی فعلی تان سازگار می کند.
خب عادتها که فقط عادت هستند این شما هستید که با خلق اثرتان در عادتها زندگی را دگرگون می کنید.

برای خو گرفتن به این ظرف جدید از عادتها باید انگیزه درونی تان هر روز تقویت شود.

اصلا نیازی نیست به حرف های من گوش کنید،طبق عادت هر روز از خواب بیدار شوید و طبق عادت قبلی زندگی کنید

یک
امروز صبحی دیگر است،معلوم نیست چه زمان دل از رختخواب کنده اید یا اصلا کجا نشسته اید.

یک انگشت تان دارد روی صفحه کلید گوشی تان بی هوا چرخ میزند و شما را در اندک لحظه ای مبهوت خبرهای ناگهانی می کند و روزی تان می شود دل آشوبه ای که تا عمق جان نفوذ می کند  و انگشت دیگرتان دارد روی حفره های بینی چرخ میزند.
لطفا فاتحه انگیزه سر صبحی را بخوانید.
بگذارید همین جا خیالتان ار راحت کنم

مادامی که بی برنامگی سراسر زندگی مان را بگیرد و تحت نظارت و سلطه عادات قدیم باشید و دایره دیدگانتان روشن به جمال ظرف عادتهای قدیم شود، به جایی نمیرسید و هر روز تنها تکرار مکررات بیش نیست.

شاید این وسط،جرقه هایی نیمه جان هم به عندلیب ذهنتان برسد

اما تا زمانی که با همان ظرف از عادتها پیش بروید، آب از آب هدفها و آرزوهایتان تکان نمی خورد و شما همچنان با همان آرزوهای محال پیش خواهید رفت.

دو

اگر قصد شما از زیستن در این دنیا، همراه کردن واقعیت های زندگی تان با آرزوها و امیال درونی تان است

و به تغییر سبک و سیاق زندگی در جهت دست یابی به آرزوها هستید،

بدون شک باید بلند شوید و ظرف عادتها را که در گنجه نشانده اید بشکنید.
بشکنیدش همین حالا!
کافی است برای دست یابی به آرزوها از واقعیات زندگی دور شد.

بر خلاف همیشه اندیشید.

به هیچ وجه به شواهدی که همواره پیش رویتان قد کشیده بودند کوچکترین توجهی را مبذول نفرمایید.
حتما شما هم در دو راهی عقل و احساس، شانه های عقل را محکم تر نگریسته اید.

اما گاهی باید روی شانه های احساس هم قدمی گذاشت  و با آن بالا رفت.

این متن در حال ویرایش است.

4 پاسخ به “دگرگونه بیاندیش؛بعدش دیگر نیاندیش”

  1. امیدرضا گفت:

    درود بر شما خانم رضایی

    این جسارت شما در بیان چنین مطلبی قابل تحسینه و حرف های شما کاملا به دل می نشینه و عمل کردن به اون ها نتایج خوبی رو به بار میاره

    احساس زبان روح ماست و امیدوارم که بتونیم زبان روحمون رو به خوبی درک کنیم و پیام هاش رو دریافت کنیم

    • najmehre گفت:

      ممنونم از شما آقای احمدی نازنین.
      چه قدر اشاره خوبی به این موضوع داشتین.
      جدا که زبان روح ما احساسی است که بیان میشه و به دل مخاطب می شینه.
      زنده باد!

  2. سارا حیدری گفت:

    سلام نجمه جان

    مقاله جالبی بود …نکات قابل تأملی داشت برای من . دست شما درد نکنه
    فکر می کنم یکی از جاهایی که به عادت های مان چسبیده ایم و کمتر جرات تغییر داریم ، رابطه عاطفی مسموم است .
    به قول شما باید شکست « ظرف عادت » را
    برای خیلی ها کار راحتی نیست
    با این که حتی خودشان هم می دانند دل کندن به نفع شان است

    • najmehre گفت:

      سلام به سارا عزیزم
      دقیقا سارا جان بیشتر مواقع می دونیم که بودن در یک کار، رابطه و انتخاب فقط و فقط اتلاف زمان و انرژیه اما به موندن در اون مسیر اصرار میکنیم پسس بشکنیم ظرف عادتها رو!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه