از روده درازی تا ایجاز

وقتی شعارم این بود:گور بابای ایجاز،زنده باد روده درازی

من حرف میزنم آن هم توی نوشته ها

آن  هم از جان مرغ تا شیر آدمیزاد

البته که همه شان شاید قابل تعریف و حتی شنیدن و لابد تو که داری می خوانی قابل شنیدن هم نباشد

اما چه می شود کرد روده درازی است دیگر شاخ و دم هم ندارد

می کنم روده درازی را می گویم

در کلام خیلی هم کم حرفمم اما در نوشته ها تا دلت بخواهد زر مفت دارم که بزنم و می زنم

اما همیشه همیشه هم این حد از روده درازی های من خوب نیستند یک جا به تو می گویند ۵۰۰ کلمه بنویس برمیداری ۱۷۰۰ کلمه مینویسی خوب خواننده پدرش از هزار توی یک اندرونی درمی آید که حوصله کند و تو را بخواند.

چشم و گوششان را که از سر راه نیاوردند که بنشینند و خزعبلات یک ذهن هذیان گرفته با چاشنی تخیلات و آواره گویی بیرون زده از آرواره ی تو را بشنوند.

این دلالیل شد که قصدم گرفت من باب احوالات نوشتن و نوشته ها هم که شده رحمی بر اندامهای حساس خودم و خوانندگان محترم کنم و مطلبی من باب ایجاز و راه های آن را بنویسم.

من و ایجاز

قصه بر میگردد به سالهای دوری که نوشتن و حرف زدن روی سفیدی کاغاذ برای من شده راه درمان و نجات

دخیل بسته بودم به نوشتن

یعنی مراد من نوشتن بود و مریدش دستهای کوچک من

اصلا تعبیر تمام نشدن ها و نرسیدن ها و هر چه تو فکرش را توی سرت تاب بدهی قرص و دوایش نوشتن بود،حالا کم عجب نباشد که تا کاغذ و قلم و صفحه سفید ورد میبینم عنان از مف بدهم و شروع کنم بنویسم

پس هر چه روده درازی بیشتر،تحیلیل وقایع تاریخ ساز زندگی من هم بیشتر] از طرف آرامش درونی از پس نوشتن و روده درازی بشتر

حالا خیال می کنی می شود تاب آورد و ننوشت یا مثلا وسسط نوشتن به فکر کم کردن و وریایش باشی؟

اصلا این صاحب مرده ایجاز،چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه