روزها به وقت محمود کیانوش؛گشت زنی ذهنی در آثار محمود کیانوش

من از کجا آمدم کیانوش از کجا؟
کیانوش خوانی های من قصه اش باز می گردد به کلاس محتواگران خلاق
در آن کلاس خبری از کیانوش نبود تا یک روز که شاهین آمد و گفت کتابی هست که جان می دهد برای جمله قصار و تا می توانید از دل ۳۰ صفحه اولش جمله قصار بیرون کشید
نام کتاب این بود :
«در حکایت و شکایت زبان فارسی»
خوب همان ابتدای کاری باید به خود می قبولاندنم که با خلاف نام کتاب که اصلا برایم جذابیتی نداشت ام ناچار به انجام تکلیف و خوانش ۳۰ صفحه ای از کتاب شدم.
اصلا به من چه مریوط است که کسی حکایت و شکایتی داشته آن هم به زبان فارسی یا اصلا در زبان فارسی یا حتی برای زبان فارسی!
اما تکلیف را به عشق کلاس و آن روزهای بودنم در کلاس اجرا کردم.
اولش کتاب را باز کردم و چشمم خورد به اسمها و عناوینی از شاعران و نویسندگان ایران و جهان
فی الواقع آنانی که کارهایی که برای زبان و ادب فارسی کرده بودند یا حتی از جاده کناری زبان فارسی قدمی زده بودند و گرد عبورشان بر روی این زبان دری ریخته بود.
خوب همین کافی بود که مزه ی گس سالهای دبیرستان در من تجلی پیدا کند.


طعمی گس درست بالای صفحات کتاب های ادبیات دبیرستان
سالهای دبیرستان به واسطه بودنم در رشته ادبیات و غرق شدن در تاریخ هزارساله ادبیات، باید ابتدای کلام کلاس را به سوالهای تاریخ ادبیاتی که یک برش بالایی هر درس را برای توضیح اجمالی به شعرا و نویسندگان و ذکر سده ی تاریخی زیستن شان و لابد اگر زحمتی برای مولف کتاب ادبیات نبود ذکر برخی آثار آن نویسندگان بخت برگشته بود پاسخ دهیم.
یعنی فقط حفظش کنیم و مثل طوطی تکرارش کنیم.
این حادثه دلخراش تبعات دیگری من جمله دست اندازی معلم مربوطه در اثنای پرسش ها و فرصت طلبی های بازیگوشانه ی ما دانش آموزان برای ول کردن عده ای خرزعبلات سر هم شده برای آزار معملی نگون بخت را مهیا می کرد.
خوب به هر دلیلی این حفظیات و اجبار به پس دادنش فردای آن روز سر کلاس ادبیات به بهانه یک پاراگراف و یک بند توضیح برای یک نویسنده و کتابهایش و تعلقش به یک عصر تاریخی به قدری دلیل محکمه پسندی بود که دلمان فرصت طلبی شیطینت و از زیر کار در رفتن بخواهد.
حالا منی با همچون عقبه ای از سالهای دور می خواستم سطر کتابی را بخوانم که در یک نگاه اجمالی تنه ام خورده بود به لیستی از اسامی نویسندگان که به شرح ماوقع زندگانی هم پرداخته بود و داشت ربطش می داد به زبان دری فارسی.
حکایت جستن طنز آمیز کیانوش از شکایت من از طعم گس تاریخ ادبیات
یک
داشت انزجار آن سالها در من کلید می خورد که چاشنی از یک طنز پنهان اندکی انزجار مرا فرو کش کرد. طنز پنهان در ابتدای کتاب قوت قالبم شد که بمانم و مزهه اش زری زبانم بماند
کتاب با این مقدمه شروع شد:
یکی از دوستان محمود کیانوش خطاب به او می گوید:
«تو که گاه می بینم از ملاحظه ی نمونه یک از هزاران بلای هول انگیز و یاس آوری که دارند به سر زبان فارسی می آورند، با ناله ای دردناک، هشدار عالمانه ای می دهی و می گذری، بیا بر اساس این ملاحظات کتابی «بیم دهنده»، اما «امیدآموز» درباره زبان ارجمند و با فرهنگ فارسی و مصیبتهای امروزی آن بنویس!»
محمود کیانوش در جواب پاسخ را این گونه می نویسد:
«گفتم می نویسم اما نه به صورت کتابی تخصصی و دانشگاهی، که نوشتن کا رآنهاست که در «قلم رو» زبان «اهل بحث» اند، نه کار من که در «سخن رو» زبان «اهل دردم». به عبارت دیگر، روش من در نوشتن کتابی «بیم دهنده» و «امیدآموز»درباره زبان فارسی، که اساس آن بر نکته دانی، نکته بینی، نکته گیری، و نکته سازی خواهد بود، با عنوان «در حکایت و شکایت زبان فارسی» شکل خواهد گرفت.
دو
خودتان نگاه کنید.
لحن کلام بسیار جدی است.
حتی موضوع انتخاب شده بستری است از فلسفه چینی و بروز جدیت در کلام
کلامی که بستر موضوعی اش می طلبد خشک و جدی تا انتهای کلام پیش برود اما طنزی نهان در انتخاب واژگان و گزیده گویی در همان ابتدای کار خشکی متن را کم تر می کند و خواننده را در لحظه ای تعمق فرو می برد که دست کم با این موضوع خشک کلام با هوش نویسنده آغشته به طنز شده است که اگر تا ۳۰ صفحه اول این طنز دوام آورد خیال این تکلیف کلاس من هم راحت خواهد شد.
سه
حال این لحن از گفتار و این جسارت در کلام کافی بود که خیالم از بابت نویسنده و کاردانی اش راحت شود اما باید اعتراف کنم که من خیلی برایم این موضوع تا پیش از خواندن کتاب دغدغه اصلی نبود.
باید بگویم که اصلا به جایگاه زبان دری فارسی فکر هم نمیکردم چه برسد بخواهم وقتی بگذارم و وقت بگذارم کلام نویسنده ای را از جایگاه و جانبداری هایش به زبان فارسی بخوانم.
زبان دری فارسی اول بلا شد اما بعد شفا شد
یک
کتاب را رها کردم چون دغدغه مند این موضوع نبودم و صرف تکلیف کلاس محتواگران خلاق سمتش آمدم
در به روی محمود کیانوش دوباره باز شد.
حرکت صد داستان و ارسال ۱۰ مجموعه داستان از غولهای داستان نویسی واسم محمود کیانوش میان آنها درخشید و لابد نا خودآگاهم از راز طنز نهان کلامی اش کیف کرده بود که اولین پی دی اف را انتخاب کردم آن هم با دیدن نام محمود کیانوش
کتابی با عنوان:
«و بلا آمد و شفا آمد»
کتابی که صداقت کلامی نویسنده و اینکه خود را در سانسور کلامی دفن نکرده بود جذابیت کار را برایم اندکی بیشتر از قبل بالا برد
مجذوب این صداقت در روایت بودم که به توصیفات در طی داستان اول رسیدم.
دو
شرح توصیفات و ذکر جزیی وقایع در طول داستان برای نویسنده توامندی بزرگی محسوب می شود که این کار ثمره ای جز کشش خواننده های ادا اطواری جز من ندارد.
شرح ویژگی های جزیی شخصیت ها و ذکر تجربیات سالهای عمر خود نویسنده در وقایع روزمره شخصیت نیاز همزادپنداری خواننده به متن را مرتفع می کند.
با جرات این گونه باید بگویم که توصیفات به قدری جزیی و به جا بود که من با یکایک این ۵ حدیث کیانوش همذات پنداری کردم و حتی دانستم که در هر موقعیتی چه واکنشی از دیگری سر خواهد زد.
سه
ذکر زیاد جزییات و شرح توصیفات زیاد به خواننده فرصت عمیق شدن در متن در منطق داستان و نوشته را نمیدهد چرا که تا دست می جنباند که با یک جزیی گویی همذات پنداری کند و آن را در تصورش جای دهد توصیف بعدی از راه می رسد و خواننده بی خبر از همه جا تنها چشمم می خورد به صفی از کلمات و در نهایت با خستگی در کتاب را می بندد اما کیانوش بسیار هنرمندانه و به جا در جای درست به ذکر جزییات و توصیفات پرداخت.
این قدرت در کاربرد توصیفات و ساخت تصویر ذهنی برای خواننده در این کتاب کیانوش برای ما جماعت نویسندگان که ادعای لفاظه پردازی هایمان گوش فلک را کر می کند، کلاس درس است.
باید همین جا اعتراف خود را بکنم که پیش از آشنایی با کیانوش من از آن قبیل نویسنده هایی می شدم که ده ها کتاب می نوشتم با اندکی فکر اما تا دلت بخواهد لفظ و لفاظه پراکنی.
چهار
اگر با کیانوش آشنا نمی شدم خودم را غرق می کردم در آثاری که هر روز مرا به میل این لذت درونی رهنمون کند که تا جان دارد این سفیدی کاغذ تنها و تنها لفظ باشد که ظاهر نوشته را زینت دهد اما خالی فکر و تعقل
مادامی که نویسنده به ظاهر کلام زینت دهد خواننده را سرگرم حظ بردن از کلمات و چینش آنان م یکند و در به روی تعمق در کلمات می بندد.
شاید برای قضاوت کیانوش با یک اثر زود باشد اما با خوانش همین یک کتاب «و بلا آمد و شفا آمد» می شود گفت کیانوش استاد تفکر و منطق باوری است.


یعنی در آثارش می توانی به دنبال کشف حقایق و لحظه ای تفکر و تعمق باشی.
یک هفته با کیانوش؛ کیانوش تا پای میز نهار خوری هم آمد
کتاب بالا آمد و شفا آمد کنار رفت تا جای آثار دیگر کیانوش در سبد کتابخوانی من باز شود.
کلاس نویسندگی خلاق و ایده جدیدش
شاهین در کلاس گفت باید یک هفته ای در به روی نویسنده محبوب تان باز کنید و هر چه می توانید از او بخوانید.
کیانوش را هنوز نمی توانستم با جدیت نویسنده محبوبم بدانم چرا که هنوز با دو خوانش دو اثر نمی توان برای محبوب شدن هیچ چیزی در این جهان تصمیم گرفت اما می شد برای آشنا شدن بیشتر با او وقت گذاشت.
۳۱ کتاب از کیانوش را در جست وجویی یافتم
یک دکمه برای پرینت آثار و خوانش چند روزه ی تعدادی از آثار
نگاه اجمالی به دسته آثارش لبخند رضایت را به روی لبم آورد که جدا با ادمی حسابی تر از حسابی طرفم
آری پای کیانوش را باز کردم حتی تا میز نهارخوری و در لحظه هایی که خیال نمیکردم به کتاب خوانی بگذرد.

دنیای آثار کیانوش:
یک
لیست اثار کیانوش را می شود به ۴ قسمت تقسیم کرد :
آثار تحلیلی اش
آثار داستانی اش
ترجمه ها
دفاتر شعر
این یعنی یک نویسنده در چند بعد
همواره مشتاقم با افرادی در ارتباط باشم که در چند بعد تخصص دارند .
اصلا به اعتقاد من همین چند بعدی بودن است که می تواند دلیلی بر تمایز باشد.
دو
این که کیانوش هم میتواند قلم نقد و تحلیل را به دست بگیرد و عقاید فکری خودش را در قالب مقالات و نوشته هایش برای هم نسلی های من به جای بگذارد، هم بتواند آثار شگفت انگیز شاعران دیگری را که هم عقیده با خودش هستند را ترجمه کند و ظرافت باورهای خودش را در متن ها پیاده کند یا حتی با ذهنی خیال پرداز شخصیت سازی کند و از دل این شخصیت های داستان هایی را از سالهای زیستنش و تجربیاتش در قالب داستان ب بازار ادبیات وارد کند، این ها همه اش جای شگفتی دارد.
به یقین مرا در هم آغوشی با کتابهایش و صرف ساعتها زمان برای اندیشیدن به جملات و عمق باورهای ذهنی اش پشیمان نخواهد کرد.
سه
شاید توصیفات و تمجیدات و بیان شیفتگی هایم به کیانوش در ذهن دوستانم اغراق آمیز بیاید.
اما برای منی که یکسالی می شود که موجی از کتابخوانی در من حلول کرده است و هر بار در گذرم از خیابان انقلاب دست پر از آنجا باز می گشتم.
آن هم با لیست کتابهایی از نویسندگانی که شاید آوازه شان گوش عالم را کر کند اما محتوایشان تا دو قدم بیشتر، را برای خوانندگانش روشن نمیکرد، حالا کیانوش خوانی باید مرا از خود بی خود کند.
در کلام کیانوش می توان به دنبال حرفهایی بود که هم جنس اند با روزمرگی های خودت یا حتی دانسته هایت از بازی ها زیستن آدمها.
داستان و روایت یک زندگی را در فیلمی را می بینیم که بسیار حیرت انگیز است و به یک دلیل مشخص این حیرت در ما پدیدار شده است و آن هم چیزی نیست جز یک باور که دارد توی این فیلم تک تک لحظه های ذهنی ما را بازی می کند.
حالا هم این شیفتگی که به قلم و آثار کیانوش در من پدید آمده است شاید به همین دلیل باشد که باورهای نویسنده به مزاج من خوش آمده است و بهتر آنکه او در بیان این باورها، چیرگی اش را در توصیفات، داستان پردازی و شخصیت سازی، نگاه نقادانه به حد اعلا رسانده است.
چهار
از میان ۳۱ اثر از کیانوش که شامل هر چهار دسته آثارش بود قرعه افتاد به:
کتاب «آی زندگی»
یک روایت داستان گونه از کیانوشی که در دهه هفتم زندگی اش یعنی چیزی حدود هفتاد و اندی سال به گذشته های خودش و دهه اول زندگانی اش یعنی ۶ و ۷ سالگی باز می گردد و ما را می نشاند به جای فریدون و آویژه دو همکلاسی کودکی ش که بعد از یکسال از آنها جدا می شود و دیگر تا ۷۰ سالگی و شاید هیچ گاه مجال دیدنشان مهیا نمی شود
گویی که تاریخ آنها را فقط برای ۷ سالگی در کنار هم گذاشت و برایمان روایت این سالهای عمر و کژفهمی های سنت قدیم را در عصر کودکی بازگو میکند.
پنج
از شیوایی قلم نویسنده،بهره گیری درست از کلمات،توصیفات به جا و اندازه،تصویر پردازی های درست که بگذریم می رسیم به خرده داستانها
اینکه نویسنده ای بتواند سالهای زیستنش و البته تجربیاتش و علم اندوزی هایش را با مهارتی ژرف در قالب داستانک هایی در متن اصلی داستانش بگنجاند و بدون کمترین بیرون زدگی و ناشی گری آن را به روایت اصلی داستان ربط دهد خودش یکی از مهارت های رژف هر داستان نویسی است.
کیانوش از پس خرده روایت های داستای در اثنای کلامش بر آمد و نقطه قوت این کتاب شاید همین ذکر تجربیات زیستن کیانوش باشد که بی معطلی خواننده را به اندکی تفکر و اندیشیدن وا می دارد چرا که کیانوش همواره از تجربیاتی سخن به میان می آورد که هر فردی در زندگی شخصی اش یکبار آن ها را تجربه کرده است.
یک فرق اساسی کیانوش با هر غیر کیانوشی دیگر در همین است که:
جزییاتی را از وقایعی شرح می دهد که همه مان در طول زندگی آنها را زیسته ایم اما از کنارشان به راحتی گذشته ایم اما کیانوش پای تجربیات زیستنش مانده است و به قدری ظریف آنها را به تماشا نشسته و شرح داده که هر خواننده ای حین خواندن با لبخندی که از سر تجربه روی باورهایش نقش می بندد خرسندی خودش را از خوانش آثار اعلام می کند.
من این کتاب را در یک نشست چند ساعته به اتمام رساندم.
توصیه به این حد از شتاب زدگی نمیکنم چرا که باید برای این کتاب فرصت بیشتری مهیا کرد تا مجال اندیشیدن و آشنایی با باورهای ذهنی نویسنده فراهم شود.
آقا چه خوب که برداشتی نوشتی اینها را!
یک
کتاب را زمین گذاشتم و دیگر کتاب کیانوش با عنوان «بردار اینها را بنویس،آقا!» را از زمین برداشتم.
کتاب را که باز می کنی با لیست اسامی از آن آدم حسابی های ادبیات رو به رو می شوی
و قصه ی نوشتن این کتاب را از زبان کیانوش می خوانی.
این بار دیگر به خودم حق دادم که بی باکانه در ستایش کیانوش دست به قلم شوم.
من هنوز کتاب را به قدری پیش نرفته ام که نگاه موشکافانه ای بدان داشته باشم اما همین ابتدای کلام در این کتاب یک ویژگی دیگر کیانوش برایم برملا شد.
از نوشته ها و محتوای این کتاب که گویا نقد یا شاید واژه دیگری جز نقد بر آل احمد باشد، به خاطرات ذهنی کیانوش مرتبط می شود با آل احمدو مریدانش که بر سر یک سفره نشسته اند و کیانوش در نقد داستان کوتا های آل احمد دست به قلم می شود اما با جبهه ای از انتقادات از سوی مریدان آل احمد د راین میان رو به رو می شود.
دو
برشی از متن کتاب در این ارتباط:
در این لحظه از خود می پرسم :«چرا در همه این سالها از این بابت ساکت ماندی؟»
و در جواب خودم می گویم:« تو درباره داستانهای کوتاه جلال آل احمد، در زمانی که در اوج شهرت حکومت ستیزی قهرمان ساز شبه روشنفکرانه ی خود بود، و فوجی از جوانان ساده اندیش قهرمان پرست در پست سر خود داشت،درست یا نادرست ،آنچه را که فکر می کرد ی،بدون هراسی از شخص آن قهرمان و فوج پرستندگانش،نوشتنی»
از نگاه من کیلانوش از زمره نویسندگان دغدغه مندی است که سودای شهرت کورش نکرده است و حاضر نیست زبان کهن فارس را به ورطه هلاکت و نابودی بیاندازد تا از ریسمان شهرت بالا برود و مخطابان خودش را پیدا کند
در ابتدای کلام این متن برای لحظای مرا جذب خودش کرد :
« می خواهم خانه ذهنم را غبار زدایی و تمیز کاری کنم،زیرا یاد یا خاطره این ماجرا و آدمهای وابسته به آنها در ذهن من لایه هایی است از غبار سیاه و مسموم که دیگر نمی خواهم نسبت به آنها بی اعنتا بمانم، و تصور می کنم که با بیرون ریختن این غبار، شادی جمعی از جوانانی را که امروز سنا می توانند نوه های من به حساب بیایند، به تامل د ر این معنی وادارم که واقعیت همه چیز چنانکه ما نسل پردها و پدربزرگ ها برای شما بازی کردیم،نبوده است و این دوگانگی در زندگی ما تازگی هم ندارد و شادی که همواره با تاریخ ما همراه بوده است.»
در مزایای تحلیل خوانی کیانوش؛کیانوش می خوانی هزار سو سرک میکشی
اول مزیت خوانش اثر «اینها را بردار بنویس آقا» اینکه در این اثر با ذکر اسامی نویسندگان و شاعران مواجه می شوی که این خود مزیتی است برای آشنایی هر چه بیشتر با سلیقه نویسنده در حوزه ادبیات چه در زمینه انتقاد و بررسی موشکافانه خود و آثارشان، چه در زمینه الگوبرداری و تایید آثارشان و چه در زمینه ترجمه آثارشان.
حال این نویسندگان چوب نقد کیانوش بر سر آثارشان خورده باشد یا ترجمه آثارشان روی دوش کیانوش بوده است یا آنکه کیانوش دمی را در سالهای عمرش به خوانش آثارشان وقت داده باشد در کتابش، برای خواننده خالی از لطف نیست.


شخصیت کیانوش
«در کتاب بردار اینها را بنویس آقا» با نوعی از نگاه انتقادگونه ای از کیانوش آشنا می شنویم،آن هم به واسطه تفکری که سالها پیش بر داستان کوتاهی از آل اجمد وارد کرد و در این وادی با هجمه ای از انتقادات از سوی هم قطاران خودش رو به رو شد.
هم قطارانی همچون»بهمن فرسی،سیروس طاهباز و ….
کیانوش فردی جدی و با فکر و منطقی خاص که برایش فرقی ندارد که چوب انتقادتش را بر سر کدام غول ادبیاتی می زند.
لابد فرقی هم ندارد که این چوب زنی بر سر این غول های ادبیاتی خودش می تواند وجه کاری و ادبی اش را در میان هم قطارانش زیر سوال ببرد و موجی از آحاد جامعه را نسبت به خودش و هواخوهان این غول های ادبیاتی سمت خود و آثارش روانه کند.
این دلسوزی که کیانوش برای ادبیات این مرز و بوم دارد و در صدد است که به درستی اطلاعات ادبیات به دست هم نسلان من برسد و حتی خودش را در معرض سو برداشت و کژبرداشتی اذهان آحاد جامعه ی اندازد خودش بسی جای تقدیر و ستایش دارد.
بهمن فرسی و و سخنی آزاد از مرد گرفتار کیانوش
یک
نام بهمن فرسی آمد دیدم خالی از لطف نباشد این مقاله حرفی از او میان نیاید.
باید به استناد ویکی پیدیا زندگی نامه ای بهمن فرسی را نقل کنم:


بهمن فُرسی)زاده۱۲ بهمن ۱۳۱۲ در تبریز ( نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، هنرمند، ترانه سرا، شاعر و بازیگر ایرانی است.
او پس از رها کردن تحصیل و تجربۀ مشاغل مختلف به استخدام دولت درآمد. فرسی داستان‌نویسی را در کنار نمایشنامه و نوشتن نقد در همان دوران جوانی آغاز کرد و به آن‌ها پرداخت.
او از سال ۱۳۵۶ در لندن زندگی می‌کند و همچنان به فعالیت‌های خود در زمینۀ ادبیات، نمایشنامه‌نویسی، و تئاتر ادامه می‌دهد.
او اولین مجموعه داستان خود را در سال ۱۳۳۹ به چاپ رساند اما قبل از آن در نشریات مختلفی قلم‌فرسایی کرد که از آن جمله‌اند: ایران آباد، نگین، آشنا، چلنگر، اندیشه و هنر و در روزنامه‌هایی مثل: آژنگ و کیهان داستان‌هایی از او منتشر شد.
دو
آشنایی نصفه نیمه من با بهمن فرسی باز می گردد به کلاس نویسندگی خلاق و می شود گفت خواندن رمانی نیمه کار از او با نام شب یک شب دو برای آشنای با این نویسنده زیادی زود باشد
اما این چند کلامی را که از محمود کیانوش به واسطه برداشتی آزادی از داستان مرد گرفتار که نخستین داستان دراز کیانوش است که اثری سمبولیک و عمیق با نثری روان و سنگین است که پنداری از سرنوشت انسان بر پرده ی داستانی دل نشین تصویر می کند، کمی بیشتر مرا به قلم و قدرت نوشتاری او نزدیک کرد.
پیش نقل گفته های بهمن فرسی از کتاب مرد گرفتار که در کتاب بردار اینها را بنویس آقا! بدان اشاره شده است و من آن را نقل می کنم، باید بگویم شاید این که کمی چوب انتقاد کیانوش به شخصیت بهمن فرسی گرفته شد و این کتاب در ابتدایش کمی از دردل های کیانوش را از آن روزگار می گوید شاید برای منی که هنوز شناختی از فرسی ندارم کمی رنج آور باشد و بر شناخت اندک من سایه ای از اعتقادات کیانوش را بیندازد.
اما قلمی گرم و شیوا از فرسی برای من بی خبر از دنیای شکوه و شکایت میان کیانوش و فرسی کمی از رخوت این فضاکاست.
سه
در زیر اشاراتی را که فرسی در باب کتاب مرد گرفتار آروده را از کتاب اینها را بردار بنویس آقا نقل می کنم و فارغ از محتوایی که دارد صرفا به قلم زنی و مهرات و چیرگی اش در باب نوشتار و لذتی که از این شیوه نوشتن بردم اشاره می کنم:
«از مقدمه در می گذرم.سزایی که بیدار خوابان قوم را تفاوتی نمی کند،یا ناسزایی که یک لحظه تند خویی و دشمنی می آفریند، درگذشتنی است.صحبت از «مرد گرفتار» است که سرد و کبود شد و به خاک پیوست و صحبت از «مرد گرفتار» است که «سرد و کبود» شد و به خاک پیوست و صحبت از قلمزنی گرفتار که همچنانن گرم است و زبانه م یکشد و زهم می خورد.نوشش باد»

اصلا محمود کیانوش کیست؟

محمود کیانوش در شهریور ۱۳۱۳ در مشهد به دنیا آمد. از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته زبان انگلیسی
درجه لیسانس گرفت.از دوازده سالگی سرودن شعر و از پانزده سالگی نوشتن داستان را آغاز کرد
نخستین مجموعه داستان کوتاه او با نام «درآنجا هیچ کس نبود» و داستان بلند او «مرد گرفتار» است.
محمود کیانوش ترجمه را از همان سالهای محصل بودنش در دبیرستان آغاز کرد.
کیانوش داستان گربه در باران از «ارنست همینگوی» را وقتی هنوز محصل دبیرستان بود ترجمه کرد و برای چاپ به «محمود مشرف آزاد تهرانی» که در نشریه «ایارن ما» همکاری می کرد داد تا توسط « مهدی اخوان ثالث» چاپ شود.
آن روزها اخوان ثالث از کیانوش اطلاعاتی در دست نداشت، به همین اخوان هم در زیر ترجمه های کیانوش اینگونه می نوشت:
«از ارنست همینگوی به روایت محمود کیانوش» که یعنی کیانوش، همینگوی را خوانده و روایت را به فارسی نوشته است.
کیانوش در این مورد در کتاب «اینها را بردار بنویس،آقا!» می نویسد:
«وقتی آدم خودش انگلیسی نداند،حق دارد که به انگلیسی دانستن دیگران شک کند چه برسد به جوانکی که هنوز دیپلم نگرفته است.»
آثار کیانوش:
در بالا اشاراتی داشتم به چند بعدی بودن نویسنده که قدرت کار کردن در جنبه های گوناگونی از ادبیات را دارد.
کیانوش که در شعر،داستان نویسی،نقد و تحلیل آثار ادبی و حتی ترجمه آثار بزرگی در جهان دستی بر آتش دارد.
آثار کیانوش به چهار دسته زیر تقسیم می شود:
شعر
 شکوفه حیرت (مجموعه شعر)
 ساده و غمناک (مجموعه شعر)
 ماه و ماهی در چشمه باد (مجموعه شعر)
 قصیده‌ای برای همه (یک شعر بلند)
 آبهای خسته (مجموعه شعر)
 خرخاکیها، یونجه‌ها و کلاغها (مجموعه شعر)
 ناگهان انسان و زمینش (یک شعر بلند)
 از پرنده‌ها و انسان (مجموعه شعر، به انگلیسی) ترجمه شده

داستان
 در آنجا هیچ‌کس نبود (مجموعه داستان کوتاه)
 مرد گرفتار (یک داستان بلند)
 غصه‌ای و قصه‌ای(هفت داستان پیوسته)
 و بلا آمد و شفا آمد (مجموعه داستان کوتاه)
 حرف و سکوت(رمان)
 برف و خون (رمان)
 غواص و ماهی (رمان)
 در آفاق نفس (رمان فلسفی)
 از بالای پله چهلم یکی از بهترین آثار او
 در طاس لغزنده (مجموعه داستان‌های کوتاه)

نقد ادبی
 بررسی شعر و نثر فارسی معاصر (مجموعه مقالات)
 ن‍ظم‌، ف‍ض‍ی‍ل‍ت‌ و زی‍ب‍ای‍ی‌ (ت‍أم‍لات‍ی‌ در ه‍ن‍ر و ادب‍ی‍ات‌)
 زن و عشق در دنیای صادق هدایت و نقدی تحلیلی و تطبیقی بر بوف کور.
 بردار این‌ها را بنویس، آقا!
 شعر فارسی در غربت

ترجمه‌ها
 به خدای ناشناخته، جان استاین‌بک، انتشارات آبشار، ۱۳۳۶.
 زن‍ی‌ ک‍ه‌ گ‍ری‍خ‍ت‌، دی. اچ. لارنس، انتشارات آبشار، ۱۳۳۷.
 س‍رزم‍ی‍ن‌ و م‍ردم‌ ژاپ‍ن‌، ژوزف‍ی‍ن‌ وآن‌، بنگاه ترجمه و نشر کتاب‏‫، ۱۳۴۲.
 س‍ی‍ر روز در ش‍ب‌، یوجین اونیل، سازمان کتاب‌های پرنده آبی‏‫‏‏، ۱۳۴۴؛ چاپ دوم: انتشارات اشرفی‏‫‏‏، ۱۳۵۷؛ تجدید چاپ، انتشارات فرهنگ جاوید.
 پ‍روان‍ه‌ه‍ای‌ س‍پی‍د: چهل و چهار اثر از بیست و سه نویسنده بزرگ جهان، آذر‏‫، ۱۳۴۵.
 ع‍ش‍ق‌ در م‍ی‍ان‌ ک‍وم‍ه‌ه‍ای‌ ی‍ون‍ج‍ه‌، دی‌. اچ‌. لارن‍س‌، انتشارات اشرفی، ۱۳۴۵.
 م‍ال‍ون‌ م‍ی‌م‍ی‍رد، ساموئل بکت، نیل‏‫‏‏، ۱۳۴۷؛ تجدید چاپ، انتشارات فرهنگ جاوید.
 خانه برناردا آلبا، فدریکو گارسیا لورکا، نیل، ۱۳۴۸؛ چاپ دوم: اف‍راز، ۱۳۸۵؛ چاپ سوم: نشر قطره‏‫، ۱۳۸۸.
 داستان یک پولی، برتولت برشت، ترجمه هوشنگ پیرنظر، ترجمه اشعار از محمود کیانوش، نیل‏‫‏‏‏، ۱۳۴۹؛ تجدید چاپ، انتشارات فرهنگ جاوید.
 میمون گلی کوچولو، کارلو کلودی، اندیشه، ۱۳۵۰.
 ب‍چ‍ه‌ه‍ای‌ ع‍م‍وت‍ام‌، ریچارد رایت، نیل، ۱۳۵۱؛ تجدید چاپ، انتشارات فرهنگ جاوید.
 در انتظار بربرها، کنستانتین کاوافی، زمان، ۱۳۵۱.
 ب‍ازگ‍ش‍ت‌ ب‍ه‌ زادب‍وم‌، امه سزر، آگاه‫، ۱۳۵۴.
 ب‍رف‌ و خ‍ون‌، دی‍گ‍ن‍وه‌ آل‍اب‍ان‍ت‍زا، آگاه‏‫، ۱۳۵۶.
 سی‌زوئه بانسی مرده است، آثول فوگارد، بنگاه نشر اندیشه‏‫، ۱۳۵۶؛ چاپ دوم: نشر قطره‏‫، ۱۳۸۸.
 جلاد، پر لاگرکویست، آگاه، ۱۳۵۷؛ تجدید چاپ، انتشارات فرهنگ جاوید.
 ه‍اوائ‍ی‌: گ‍وه‍ر اق‍ی‍ان‍وس‌ آرام‌، اسکار لوئیس، ش‍رک‍ت‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ ع‍ل‍م‍ی‌ و ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌، ۱۳۷۳.
 خ‍ن‍ده‌ ن‍ی‍ش‍ت‍ر: داس‍ت‍ان‌ه‍ای‌ طن‍زآم‍ی‍ز از ن‍وی‍س‍ن‍دگ‍ان‌ ج‍ه‍ان‌‏‫، ت‍رج‍م‍ه‌ و گردآوری، نشر زلال‏‫، ۱۳۷۴.
 ش‍ع‍ر ب‍ه‌ ش‍ع‍ر: اش‍ع‍اری‌ از ش‍اع‍ران‌ ج‍ه‍ان‌ (گردآوری)، ک‍ان‍ون‌ پ‍رورش‌ ف‍ک‍ری‌ ک‍ودک‍ان‌ و ن‍وج‍وان‍ان‌، ۱۳۸۰.
 سلام و خداحافظ، آثول فوگارد، نشر قطره‏‫، ۱۳۸۸.
 آن‌ها زنده‌اند، آثول فوگارد، نشر قطره‏‫، ۱۳۸۸.
 مرگ و دختر، آریل دورفمن، انتشارات فرهنگ جاوید، ۱۳۹۷٫

این مقاله هنوز هم جای ویرایش دارد.

14 پاسخ به “روزها به وقت محمود کیانوش؛گشت زنی ذهنی در آثار محمود کیانوش”

  1. مجید نعیم یاوری گفت:

    ممنون خانم رضایی بزرگوار. چقدر دلنشین و عالی و جذاب روایت کردید از کیانوش و تأثیرگذاری نوشته‌هایشان.
    کتاب حکایات و شکایاتش با متن و لحن متفاوت و تمایزبرانگیزش خوانده‌ام.
    با توصیف زیبای شما از دیگر آثارش، به طور قطع از این به بعد بیشتر به سراغ کیانوش خواهم رفت. به ویژه آی زندگی‌اش.
    سپاس از مقاله خوبتون.

    • najmehre گفت:

      درود به مجید جان نعیم یاوری عزیز
      ممنونم از وقتی که برای مقاله گذاشتین،برام خیلی ارزشمنده
      محمود کیانوش به عنوان یکی از غولهای نویسندگی واقعا ارزش وقت گذاشتن رو داره، چرا که ایشون فقط یک نویسنده نیستن بلکه یک انسان شناس واقعی هستن.

      همیشه بدرخشین

  2. لیلا راهپیما گفت:

    درود خانم رضایی عزیز. کتاب و بلا آمد و شفا امد محمود کیانوش را هفته گذشته خواندم. خواندن مطلب شما بعد از آن کتاب به دلم نشست. مطلب پرباری بود. موفق باشید دوست عزیز

    • najmehre گفت:

      سلام به لیلا جان عزیز
      ممنونم از وقتی که برای خوندن این مطلب گذاشتی
      چه قدر کار خوبی کردی که کتاب بلا آمد و شفا آمد رو خوندی، و چه قدر خوشحال ترم که دوستای عزیزی مثل تو دارم که در یک مسیر در کنار همدیگه هستیم.
      همیشه بدرخشی

  3. حدیث خداداد گفت:

    نجمه جان مشتاق شدم به خوندن اثر این نویسنده. ممنون که ما رو تو لذت خوندن اثر سهیم کردی

    • najmehre گفت:

      به به ببین کی اینجاست!
      حدیث جان خداداد!
      حدیث جان تو نویسنده فوق العاده ای هستی جدا که متن هات با فکر نوشته می شه و من توی کانال تلگرامت و سایت کارها رو دنبال می کنم
      بی نظیری دختر
      همیشه بدرخشی

  4. زهرا شجاعی گفت:

    سلام نجمه جان. از آشنایی باهات خیلی خوشحالم.
    چه موضوع جذابی. اتفاقا من هم سه داستان از کتاب بلا آمد و شفا آمد خواندم و واقعا حیرت کردم. جه خوب که تو جدی پیگیر آثارش شده‌ای.
    امیدوارم فرصت خواندن کتاب آی زندگی رو هم پیدا کنم. موفق باشی

    • najmehre گفت:

      سلام سلام به زهرا جان شجاعی
      چه قدر خوب که کتاب بلا آمد شفا آمد رو شروع کردی
      باهات موافقم،کیانوش اسباب حیرت انگیزی این روزهای ما شده
      حتما آی زندگی رو بخون دنیای کتفاوتی پیش چشمت باز می شه
      بدرخشی همیشه

  5. مینو گفت:

    اون قدر قشنگ در مورد حس و حال به کارهای محمود کیانوش نوشتی که منم ترغیب شدم برم و از همون صفحه ۳۰ کتابش که توی دوره قبل متوقف شدم دوباره شروع کنم و بخونم نجمه جان:)

    • najmehre گفت:

      سلام به مینو نازنین!
      ممنونم ازت
      مینو جان به اعتقاد من محمود کیانوش نویسنده فوق العاده قویه که ارزش وقت گذاشتن داره،اگر وقت داری روی آثار بیشتری از کیانوش زمان بگذار.

  6. رامین طالقانی گفت:

    خانم رضایی عزیز
    سلام
    لینک این نوشته را دوست گرانقدرم آقای کیانوش برایم فرستادند . بسیار هوشمندانه و منصفانه نوشته اید .از خواندن مقاله تان واقعا لذت بردم خیلی از کسانی که می شناسم و به اصطلاح خود را اهل نظر می دانند شاید کنه مفهوم نوشته های او را درک نکنند . خوشحالم که با کسی آشنا شدم که می تواند با این دنیای مفهومی ارتباط برقرار کند . هر چند محمود کیانوش آثار دیگری دارند که آنها نیز به همین اندازه شگفت انگیز هستند بویژه در شعر کودک .دنیای فکری ایشان خیلی خاص است و فکر می کنم از هر ده هزار نفر یک نفر او را می فهمد . ایمیلم را می گذارم اگر مایل بودید فهرستی که از آثار ایشان را که من دارم خدمتتون تقدیم می کنم . با احترام رامین طالقانی ramtal41@gmail.com

    • najmehre گفت:

      آقای طالقانی عزیز
      سلام
      دیدن پیام شما و حسن توجه جنابعالی به ذهنیات و علاقه‌مندی بنده نسبت به قلم و طرز تفکرات استاد کیانوش در عرصه ادبیات برای من جای بسی افتخار دارد و بسیار خرسندم که عزیزانی چون شما در این عرصه حضور جدی دارند.
      شاید با جسارت باید بگم که دوره شناخت من از ادبیات به دو بخش تقسیم میشود:
      من پیش از خوانش آثار استاد کیانوش
      من بعد از خوانش آثار استاد کیانوش
      و بنده بعد از آشنایی با آثار ایشان دنیای فکری‌ام بسیار دگرگون و منحصربه‌فرد شد.
      بی نهایت از حسن توجه جنابعالی سپاسگزارم!

  7. محمد طاهر صادقی سمیرم گفت:

    سلام کتاب بردار اینها را بنویس مرحوم کیانوش را تا حدودی امشب رفتم جلو و بعد آمدم ببینم در فضای مجازی چه گفته اند از حالات و بیانات آن جناب که اسمش را از دوران ابتدایی آویزه گوش مان کرده بودند و شعر معروف اش را
    به هر حال جالب بود کیسه کشی سفتی به تن همه مالیده و رفته و بزرگان قوم در ادب و نظم و نثر ، را قدری تمثالشان را البته خط خطی کرده تا بماند یادگار ،،، برای ماها که همه را عزیز می داریم، و البته دیگر به جایی رسیده ایم که بفهمیم دوران سمبل سازی و شخصیت پرستی گذشته و لی باز هم همه شان عزیز اند و دوست داشتنی ،،،،،،یادشان گرامی باد

    • نجمه رضایی گفت:

      آقای صادقی عزیز دردود بر شما.
      این مقاله را برای استاد کیانوش نوشتن و پیام امشب شما به من یادآور کرد که دینی که روی گردنم هست رو ادا کنم.
      و مقاله‌ای مفصل در رسای این استاد عزیز بنویسم.
      ممنونم از اینکه اینجا هستید و در افکار شما آثار استاد کیانوش ریشه دوانده.
      موفق و پیروز باشین.
      یاد استاد گرامی باد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه