بیرون کشیدن از حاشیه امن زندگی

فرو رفتن در حاشیه امن زندگی
هیچ کسی نیست که یکبار در دام حاشیه امن زندگیش فرو نرفته باشد.
هر کدام از ما حاشیه امنی در ذهن خود داریم که تکیه کردن افراطی به آن مانع از رشد و پیشرفت در زندگی می شود.
به عبارتی در موقعیت های مختلف زندگی خصوصا موقعیت های ناشناخته، خودمان را در حاشیه امن حبس می کنیم و در موفقیت را روی خودمان می بندیم.
شاید در ابتدا از این حیطه راحت طلبی نهایت لذت را ببریم و ازاینکه در مواجه با ترس فرو رفتن به حاشیه امن را انتخاب کردیم اما در بلند مدت بعد از سرکوب شدن عواطف و علایق مان ضربه های سنگین روحی و جسمی خواهیم خورد.
آن هم به دلیل بی هدفی بعدش که بر اثر سرکوب شدن علایق و آرزوها نصیبمان می شود.
به راستی که اگر از ما پرسش شود که علت فرو رفتن و ماندن درحاشیه امن چیست
چه پاسخ خواهیم داد؟
شرایط زندگی
فقر
بی پولی
درماندگی
بی خردی
یا شاید هم کلمه اجبار سر زبان مان بچرخد.
به فرض هم که این جواب را کمی جدی بگیریم.
چه کسی ما را مجبور می کند که در حاشیه امن ذهن مان فرو برویم؟
خانواده ؟
محیط کار؟
دوستان؟
اقوام؟
شرایط جامعه؟
ویژگی های شخصیتی و رفتاری؟
خیر.
هیچ یک از این موارد در فرو رفتن ما در لاک امنیتی ذهن نقش اساسی ندارند.
شاید در فرو رفتن ما در لاک حاشیه امن اثر گذار باشند اما تصمیم نهایی با خود ماست.
این ما هستیم که در برابر شرایط مختلف زندگی اعم از ازدواج ،انتخاب شغل ،بچه دار شدن ،تغییر محیط زندگی،مهاجرت،تغییر شغل،اتمام شراکت کاری و …واکنش نشان می دهیم و دست به انتخاب میزنیم
می ترسیم
بین این همه انتخاب در زندگی چرا حاشیه امن را انتخاب می کنیم
ما همواره از روبه رو شدن با فرصتهای جدید و موقعیت های جدید واهمه داریم
این ترس روبه رو شدن با ناشناخته ها ما را به سمت لاک حاشیه امن می فرستد.
در واقع خودمان را مشغول این تله ذهنی می کنیم که گرفتارش می شویم.
تله ای که به دارایی های فعلی مان اکتفا می کنیم و چشم به روی آینده و دستاوردهایش می بندیم.
چرا که ریسک و تغییر را در وجودمان می کشیم .
ما به جای گسترش دیدگاه فکری مان در غلبه بر اضطراب نسبی ،زمانی که با موقعیت های جدید رو به رو می شویم،به جای بالا بردن توانمندی ها و ظرفیت وجودی مان با انتخاب موقعیت های جدید در پی محدود کردن خود هستیم .
در حالی که باید در زندگی تلکلیف خودمان را مشخص کنیم.
از جان زندگی چه می خواهیم؟
گذراندن را می خواهیم یا شکوفایی؟
چه بر سر تان خواهد آمد اگر در لاک حاشیه امن بمانید؟
وقتی برای انجام هر کاری حیطه راحت طلبی را انتخاب می کنیم ،وقتی در برابر موقعیت های جدید و فرصت های تازه تنها بی توجهی را پیشه کنیم این کار نتیجه ای در بر نخواهد داشت جز قرار دادن خودمان در تنگنای سخت زندگی.
این در تنگنا ماندن ما را محدود تر میکند و اجازه نمی دهد که به استقبال ناشناخته ها برویم و موقعیت های جدید را تجربه کنیم و در نهایت این محدودیت ها ما را به دایره ترس ها می کشاند.
در برابر موقعیت های جدید می ترسیم و از ما یک انسان ترسو می سازد که به هیچ قیمتی حاضر نیست که از محدوده خود پا فراتر بگذارد.
راه حل چیست ؟
آیا باید به این ترس ها میدان داد؟
آیا باید دور خود یک محدوده کشید و خود را در تنگنا و حصار قرار داد؟
اگر قرار باشد که فضای ذهن مان را محدود به همین دایره راحت طلبی کنیم دست آخر از خود فردی ترسو خواهیم ساخت که روز به روز خود را محدودتر می کند.
راهکار اول در امان ماندن از حاشیه امن
به نظر می رسد اولین راهکار این باشد که باور کنیم که حاشیه امن یک فضای ذهنی است و وجود خارجی ندارد فضایی که بر اساس ترس ها و ناشناختگی های در برخورد با فرصتهای جدید برای خودمان ساخته ایم پس بهتر است در ابتدا این باور در ذهنمان شکل بگیرد که همه چیز در فضای ذهنی ما در حال رخ دادن است و هر لحظه توانایی این را داریم که در ذهنمان شرایط را به نفع موقعیت های فعلی تغییر دهیم.
راهکار دوم در امان ماندن از حاشیه امن
راهکار دوم این است که برای باور به تغییر پذیری ذهنی خود را با چالش های کوچک امتحان کنیم که معیارمان برای انتخاب این چالش ها موقعیت هایی باشد که به دلیل ترس روی آن ها خط کشیده بودیم.
خودمان را با موقعیت هایی که همیشه با واهمه از کنارشان رد می شدیم به چالش بکشیم و از ترس های کوچک شروع کنیم.
این که خود را با چالش های کوچک امتحان کنیم سبب خواهد شد برای موقعیت های بزرگتری که در زندگی در پیش رو داریم آمادگی ذهنی به دست آوریم.
من صحبتم را در قالب مثالی ملموس موشکافی می کنم.
تصورش را بکنید که شما همیشه از ریسک کردن در شغل تان واهمه داشتید جوری که حاضر بودید تمام خلاقیت خود را در نطفه خفه کنید اما لحظه ای دست به خلاقیت نزنید و وارد عمل نشوید.
و این ترس هر روز و هر لحظه در تمام شرایط دستتان را در کار بسته بود .
از همین الان دست به کار شوید و برای یک خلاقیتی که به ذهنتان رسیده شرایط کافی مهیا کنید و فردا اول وقت مقدماتش را روی میز رییس تان بگذارید.
یا معضل صحبت کردن در جمع های کاری که تقریبا همه ی افراد قبل از سخنرانی های بزرگ خودشان در جمع های بزرگ ترس از خراب کردن و تپق زدن را دارند.
این استرس و ترس لحظه ای بر کسی پوشیده نیست اما عده ای به جنگ این استرس های لحظه ای می روند و عده ای ترجیح می دهند در حاشیه راحت طلبی شان بمانند و سکوت کنند و سکوت و انفعال را به کنترل استرس لحظه ای ترجیح دهند.
از همین لحظه دست به کار شوید و برای سخنرانی بزرگ در جلسه کاری تان آماده شوید.
اگر در مهمانی کوچکی هستید شروع کنید برای مدت زمان اندکی حرفی در جمع بزنید و با این کار ادنکی خودتان را به چالش بکشید .
اگر در تاکسی هستید سر صحبت را باز با بقل دستی تان باز کنید و کمی معاشرت کنید و اجازه دهید زمان به شما در پرورش استعداد کلامی تان کمک کند .
اگر در محیط کار هستید چند دقیقه ای سر صحبت را با جمعی از همکارانتان باز کنید و ببینید در کجا صحبت کردن نقص دارید .
این موقعیت های هر چند کوچک هستند و شاید در نگاه اول کمی پیش و پا افتاده به نظر برسند اما میتوانند برای شروع شکستن باور ترس هایتان کمک کننده باشد و شما را در معرض شکستن ترسهایتان قرار دهد.
دوست و دشمن حاشیه امن تان را بشناسید
شاید باورتان نشود این حاشیه امن نیز مثل هر موضوع دیگری در زندگی دوست و دشمن دارد.
داشتن دوست و دشمن در زندگی یعنی همه چیز دارد به بهترین شکل ممکن پیش می رود.
همیشه دوست ما را به سمت بهترین ها هدایت می کند و دشمن برای پیروز شدن و رسیدن به هدف مانع تراشی می کند.
دوست حاشیه امن
چه چیزی می تواند در بهبود اوضاع حاشیه امن کمک کننده باشد ؟
یافتن نقاط قوت و ضعف:
این که شما بتوانید در طول زندگی نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی کنید و بر روی آن متمرکز شوید، تا براحتی بتوان به جنگ با ترس و فرو نرفتن در حاشیه امن فرو رفت.

کشف قدرت درون
از مزایای بررسی و تمرکز نقاط قوت و ضعف،کشف قدرت درون است.
با شناخت قدرت درون و پی بردن به توانمندی ها و استعدادهای درونی فرد در مواجه با اتفاقات پیش بینی نشده واکنش های بهتری از خود نشان می دهد و ترس را بهانه ی خاک خوردن موقعیت ها می کند.
عادت نکردن به شرایط موجود
اصولا همه ی ما آدمها به روزگی ها عادت می کنیم.
تجربه ها را دوباره تجربه می کنیم.
این روند یعنی ما در زندگی به عادی شدن فرصت ها و موقعیت های زندگی امری طبیعی و پیش و پا افتاده است اما نتیجه اش آن قدر ها هم پیش و پا افتاده نیست که چیزی جز یکنواختی در پی ندارد.
گاهی لازم است شجاعت به خرج داد و ظرف عادت ها را شکست و از جلد تغییرات بیرون آمد.
اما قرار نیست که یک روزه این ظرف را شکست که ذره ذره در راه تغییر عادات و تغییر شرایط موجود گام برداشت.
هدف گذاری در زندگی
زمانی که ما در زندگی بدون هدف پیش می رویم دست آخر به مقصدی می رسیم اما تفاوت هدف داشتن و هدف نداشتن در مقصدی است که به آن خواهیم رسید.
فرق است میان زمانی که برای لحظات زندگی هدف گذاری کنی و برای لحظه به لحظه اش برنامه بریزی تا زمانی که بی هدف به یک جایی برسی که معلوم نیست دقیقا کجا خواهد بود.
دشمن از دیرباز مانع از رسیدن به هدف اصلی بودند و کسی خاطره خوشی از دشمن و بلایایش ندارد.
دشمن حاشیه امن

مقاومت در برابر تغییر
معلوم است که یک شبه نمیتوان روی عادات قبلی خط کشید و فردا صبح که از خواب بیدار شد همه چیز عوض شده باشد.
تغییر عادتها نیاز به مداومت دارد .
اینکه در وهله اول بپذیری که باید تغییر را در خودت و عادات روزانه ات ایجاد کنی.
شاید در ابتدای کار یا حتی در میانه راه با مقاومت در برابر تغییر رو به رو شوی .
یک حس درونی تو را به عدم تغییر دعوت می کند.
همین حس درونی مانع بزرگی در برابر تغییر ایجاد می کند و تو را به سمت فرو رفتن در حاشیه امن می برد.
فرار از سختی ها
ویژگی راحت طلبی ریشه در سالهای دور قدمت بشریت دارد
این از همان ویژگی هایی است که در همه افراد وجود دارد و چه کسی است که بخواهد از راحتی و آسایش دست بکشد.
اولین واکنشی که در برخورد با موقعیت های جدید از خود نشان می دهیم ارزیابی موقعیت است که تا چه اندازه آسایش ما را بر هم میزند
ما در انتخاب کالا و خدمات،انتخاب سویس های خدمت رسانی،انتخاب مسیری که برای رسیدن به مقصدی انتخاب می کنیم حتی خرید محصولات به آسایش و راحتی خود فکر میکنیم
حتی زمانی که می خواهیم یک کنسرو را هم بخریم به نحوه باز کردنش و نحوه کار با یک در باز کن هم فکر میکنیم.مبادا به گونه ای باشد که تعادل زندگی را بر هم بزند.
حالا حساب این رو بکنید که قرار است یک موقعیت جدید یک عادت جدید در زندگی ما ایجاد شود .
مطمئنا سختی ها باعث فراری دادن ما از موقعیت های جدید خواهد شد.

اعتماد به نفس پایین
اصلا به نظر من یکبار برای همیشه به نفس مان اعتماد کنیم و قال قضیه ی بیش از نیمی از مشکلات را بکنیم چون زیر بنای همه ی مشکلات تقریبا بی ربط به این اعتماد نصفه نیمه کاره ما به خودمان نیست.
یقینا زمانی که ما به خودمان و نحوه ی عملکرد درونی مان ایمان نداشته باشیم دربرابر فرصتهای تازه از خود ضعف نشان می دهیم و ترجیح می دهیم با ضربه ای که از اعتماد نکردن به خود میزنیم در تمام طول عمر فرصتها را بسوزانیم.
ترس از دست دادن لذت ،شغل،خانواده و ….
کافی است کمی زندگی شخصی مان را مرور کنیم
چند بار به خاطر ترس از دست دادن روی فرصتها دست کشیدیم.
به خاطر خانواده انتخاب کردیم،به خاطر از دست دادن موقعیت شغلی سکوت کردیم ،به خاطر کم شدن لذت و راحت طلبی فرصتی را سوخت کردیم
همه اینها میتواند دشمنی در راه شکست حاشیه امن زندگی باشد.
دنیل اچ پینگ می گوید:
ایده آل ترین چیزی که می توانیم برای به دست آوردن انگیزه بیشتر نیاز داشته باشیم محیطی با متعادل ترین میزان راحتی با بیشترین سطح بازدهی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه