از کاه کلمات کوهی از بحران ها ساختن

آن پیام رسیده از دوست دقیقا حاوی چه مفاهیمی بود ؟

زمان هایی در زندگی من وجود دارد که در تصوراتم مو به مو کلمه های اطرافیان را وارسی میکنم
به این جمله نگاه کنید
«به نظر من مطالب سایت شما نیازمند مرور و چندباره خوانی است.»
این جمله در نظر شما شاید جمله ای کوتاه با چند کلمه باشد اما برای من حاوی مضامینی بود که سرآغاز دگرگونی احوالاتم شد.
چند شب گذشته به یکی از دوستانم پیامی دادم و از او خواستم تا نظرش را در مورد سایت و مطالب آن بدهد و جوابی که از او دریافت کردم عینا همین جمله بالا بود.
با خواندن این جمله حسابی خاطرم مکدر شد و به عبارتی حسابی به من برخورد .
بله از خواندن این جمله بسیار پریشان حال شدم و حتی با قاطعیت میتوانم بگویم عصبانی شدم .
در خیالم با خود گفتم اصلا او وقتی را برای سایت من نگذاشته و حتما مرا با این جمله به سخره گرفته است.
او از واژه نیازمند استفاده کرده است تا به من نیازمندی خود را در درک صحیح اطلاعات گوشزد کند
یا اصلا چرا گفته به نظر من ؟یعنی آن قدر خودش را صاحب سبک می داند که با من این گونه از بالا به پایین صحبت میکند؟
پس لابد او قطع به یقین در پی به سخره گرفتن من و مطالب سایتم بوده و با انتخاب این واژگان قصد تحقیر کردن مرا داشته است.
بدتر از همه این موضوعات این بود که چون در من کمی از ویژگی های خجالتی بودن و ساکت بودن نهان است این احساس مورد تمسخر قرار گرفتن به عصبانیت و فریادهای نا به هنگامی در وجودم منتهی شد.

چرا این همه فلسفه بافی برای دیدن چند کلمه در یک جمله؟

به راستی نیت آن شخص از کاربرد همین دو واژه( مرور و چند باره خوانی) توهینی بزرگ و به سخره گرفتن من با مطالب سایتم بوده است ؟
یعنی در اثنای همین دو واژه خرد و کوچک معنایی به این عظمت نهفته بود که ذهن من در صدد بروز خشم و نفرت بر آمده است ؟


آلن دو باتن نویسنده،فیلسوف و جستار نویس سوئیسی-انگلیسی است که شهرت وی در ایران به خاطر کتابهای جستارهایی در باب عشق و تسلی بخشی های فلسفه است. بیایید برای فهم بهتر این موضوع به جمله ای از کتاب تسلی بخشی های فلسفه رجوع می کنم :
وقتی آسیب می بینیم،و وسوسه می شویم که اعتقاد پیدا کنیم چیزی که به ما آسیب زده ” عامدانه” این کار را کرده است . وسوسه می شویم از جمله ای که بندهایش با “و” به هم مرتبط اند به جمله ای برسیم که بندهایش با “برای اینکه ” به یکدیگر مرتبط اند.
به راستی که این نقل تا چه اندازه مفید این احوال من است.
من با یک جمله که می توانستم بندهایش را با «به» به یکدیگر وصل کنم ، «برای اینکه» را برای اتصال این بندها انتخاب کردم .
متاسفانه من خود را به اعتقادی رساندم که ثمره اش پیدایش حسی مالامال از خشم و عصبانیت بود.
سو برداشت ذهنی از واژگان کلامی
بسیاری از افراد در امور فعلی زندگی، خود را در سیلابی از برداشتهای شخصی از واژگان و مفاهیم اطرافیان غرق می کنند.
ما در معانی و برداشت های ذهنی خود از واژگانی که اطرافیان به بهانه های مختلف(خستگی، بی حوصلگی، راحت بودن با ما،فشار کاری،کم بود وقت و…) به کار می برند همه چیز را به ضرر خود تمام می کنیم.
چه بسیار موقعیت هایی در زندگی که از پس یک واژه ی ساده گذر نکردیم و آن را به بحرانی پیچیده برای لحظه های خود تبدیل کردیم .
واژگانی که بار معنایی شان خلاف ظاهر کوچکی که دارند می توانند راهی جهت بهبود در امور فعلی زندگی رقم بزنند اما با کج فهمی و سوبرداشت های ما، نه تنها راهی جهت بهبود باز نمی کنند که حتی برای ساعات و روزهایی بار ملامت بار اندوه را بر دوش روزمرگی ها برجای می گذارند.
میتوان واضح تر بیان کرد که ما اغلب خودمان را در معرض احساس مورد آزار و اذیت قرار گرفتن از سوی دیگران قرار می دهیم .
اولین احساسی که در واکنش به حرفهای دیگران در ما ایجاد می شود حس خشمی است که به دنبال سخنان و رفتارهای دیگران در ذهن ما نقش می بندد.

خشمی لحظه ای زیر سر چند واژه

فکر به اینکه دیگران چطور جرات می کنند ما را با این قبیل واژگان قضاوت کنند و در موردمان حکم قطعی صادر کنند،مسبب خشمی لحظه ای خواهد شد و ما را به اوج عصبانیت خواهد رساند.
این خشم لحظه ای سبب خواهد شد که ما در اوج عصبانیت در مورد واژگانی که دیگران برای نظر دادن از جریان امور زندگی ما انتخاب کرده اند،دست به قضاوتی نا به جا بزنیم و در ادامه ی این قضاوت نا به جا درپی تلافی این خشم لحظه ای بر آییم
این تصمیم لحظه ای چیزی در پی ندارد جز آنکه ما را در رسیدن به هدف های اصلی مان چند گامی به عقب می اندازد
چرا که غافل میشویم از اینکه به جای سود بردن از این نظرها در جهت اعتلای شخصی مان، بذری از کینه و انتقام سخت را در دل کاشته ایم.
آیا همه چیز زیر سر واژگان است؟
آیا می توان همه چیز را به کلمه ها ربط داد؟
آیا مشکل از کاربرد واژگان در موقعیت های مختلف است ؟
این که بخواهیم از واژگان برای حل مشکل استفاده کنیم کمی بی انصافی است.
به نظر می رسد که شاید مشکل در نحوه درک و برداشت ما از کلام اطرافیان است .
چرا که به خوبی کلامشان را درک نمی کنیم.
خود را در چنگال سو برداشت ها اسیر می کنیم،به گونه ای که با شنیدن کلمات و قضاوت لحظه ای از آنها، حکم به عامدانه بودن کلام در تحلیل رفتارهایمان می دهیم.
در باور خیال اندیش خود اینگونه می پنداریم که در موجی از تمسخر دیگران غوطه ور شده ایم و این باور ثمره اش چیزی نیست جز خشمی عظیم، که ما را برای انتقام و کینه توزی آماده می کند.
در پس مجازات بر می آییم چرا که تصور می کنیم عظمت و اقتدارمان در نگاه دیگران خدشه دار شده است.

رفتارهایی که در روزمره باید مچشان را گرفت

رفتارهایی از این قبیل که در روزمره به کرات شاهدشان هستیم و لازم است اندکی در آنها تفکر کنیم :
۱- پیامی که از سوی دوستی بی پاسخ می ماند .
۲- قرار ملاقاتی مهم که لحظه ای قبل از قرار از سوی دیگری لغو می شود.
۳- لبخندی ناگهانی که فردی از آن سوی صندلی های اتوبوس به ما می زند ما را در توهم مسخره شدن فرو میبرد.
۴- برخوردی سرد از فروشنده ای که چند لحظه پیش از ورود ما چکش را برگشت زده بودند.
۵- احوال پرسی معمولی میزبانی که حسابی سرش شلوغ تدارک مهمانی چندین نفره اش است و ثانیه ای قبل از ورود ما یک سینی بزرگ از شربت هایی که برای پذیرایی آماده کرده بود ،سر به کله شد و ما بی خبر چند دقیقه بعد از این اتفاق وارد مهمانی شدیم و با برخوردی معمولی روبه رو شدیم.
۶- طعنه ای نا به هنگام درست وسط خیابانی شلوغ از جمعیت که از رهگذری می خوریم و تمام وسایلمان بدون هیچ دلیلی پهن زمین می شود و یک کلافگی لحظه ای با کمی عصبانیت در وجودمان رخنه می کند و ناغافل هستیم از عجله آن رهگذر برای رسیدن به مقصدی که حکم حیات و زندگی اش را دارد .
۷- سر و صدای کودکی که ناگهان به زمین خورده است و جیغ و فریادش در کتابخانه حواس دو ساعت، تمرکزمان را بر هم میزند و ما تنها صدای گریه کودک را به واسطه محل نشستن مان پشت قفسه ها بی خبریم از زمین خوردن ناگهانی آن کودک که تنها صدایش را می شنویم.

یک تسلی در دستان آلن دو باتن :

یکی از آثار بی نظیر آلن دو باتن کتاب تسلی بخشی های فلسفه است که این کتاب تا به حال بیش از دویست هزار نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسیده است.کتابی که دوباتن در آن با استناد به آثار شش فیلسوف به دنبال بررسی رفتارهای روزانه و ارائه راهکاراست .


من در جواب این اتفاقات به راه حلی از آلن دو باتن در کتاب تسلی بخشی های فلسفه اکتفا میکنم .
«باید سعی کنیم احساسات ابتدایی خود را با توری بپوشانیم و بی درنگ بر اساس دستورهای آن عمل نکنیم ،باید از خود بپرسیم اگر کسی جواب نامه ای را نداد، آیا قطعا می خواسته ما را ناراحت کند.»
آیا می شود روی احساسات ابتدایی مان در برخورد با مسائل توری بپوشانیم؟
که البته این موضوع نیاز به تمرین و ممارست فراوان دارد.
اما شاید بتوان این گونه اظهار نظر کرد که تا جای ممکن سطح درونی نفرت ها و عصبانیت های خود را شناخت و دانست که این سطح تا چه اندازه در ما پیش خواهد رفت.
به نظر می رسد شناخت سطح درونی نفرت ها و کنترل آن خود کلاس درس دیگری را بطلبد و نیازمند مطالعات زمینه ای دیگر باشد .
لازم الاجرا است که باور کنیم آدمها امواجی از خیرخواهی ها هستند
کافی است دیدمان را از نفرت ها و عصبانیت های لحظه ها بپوشانیم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه