اندر احوالات روده درازی هایم در نوشتن؛عمیق اما کوتاه

روده درازی های من گاهی اصلا تمامی ندارد
کافی است ۱۰۰ برگ کاغذ به من بدهید با کمی زمان
آن وقت متوجه وضع اسفناک من در این امر خواهید شد که چگونه در کوتاه ترین زمان ممکن این حجم از کاغذ را برایتان سیاه می کنم
باورتان نمیشود که سیاه میکنم آن هم با چه اباطیلی
علی ظاهر اوضاع وخیم تر از آنی است که در خیال بگنجد
بارها در اکثر متن هایی که به دیگران دادم بخوانند نظرشان را بگویند، قبل از هر اظهار نظری این کلام در گوشم چرخ می خورد که مثلا
نمیتوانستی این بخشش را هم حذف کنی
یا آیا این ردیف از کلمات برای بیان یک موضوع به این سادگی ضروری بود
در یک کلام خلاصه اش کن برود.

خلاصه که موجز و مختصر سخن گفتن حسرتی است که سالها به دل نوشته هایم ماند
فرصت غنیمت شمردم تمرینی من باب درمان روده درازی ها شروع کنم
آن قدری که رفیقان شباب در گوشمان موجز و مختصر گویی خواندند که به فکر جمله قصار افتادیم
چه چیزی پر برکت تر از کلام هایی کوتاه با مفاهیمی عمیق
حالا این جا باشد انبار دانی برای موجزگویی های من در قالب جملات قصار
امید است که آستین مان از کلماتی موجز و مختصر پر شود

 

║ پشت سر هر نادانی ،کودکی عاقل گریست

 

║ عده ای را یک دل سیر تماشا کنیم که وقت شب بیداری ها قرص نگاهشان را به زور حساب و کتاب خطوط چهره شان برای خود تجویز نکنیم

 

║ حد واصل انقلاب تا ولی عصر خیابانی است با نام فلسطین که مردم به احترام مظلویمت این کشور بر سر چراغ قرمز خیابانش توقفی عمیق می کنند.

 

║ مقاومت شکار قلاب افتاده به دریای ترس است.

 

║ آستین طبیعت از بی خردی انسان به پایین آمد.

 

║ الاغ مقاومت درون را در بیایان ترس چرا ندهیم.

 

║ وقتی مدام از ترسهایت طفره رفتی روزی صاحبخانه آنها می شوی.

 

║ زلف بر خود گره سختی
شانه آمد که به دادش برسد
خنده ای زد که دوای دردش
لمس یک دست نوازشگر بود

 

║ درب حیاط خانه مان چند روزی است روی پاشنه اش نمی چرخد به گمانم عشق درب خانه رو به رویی در دلش افتاده است

 

║ بی خردی از علایم ظهور است

 

║ شوریده حال مردمانی که در روزگار سخت خوب ادای ایمان را در می آورند

 

║ هیتلر سر از جنگ درآورد آن هم جهانی اش تنها به خاطر عشقش به هنر که مانع اش مادر شد.

 

║ در عقل را اگر بستی کلیدش را دور نیانداز،شاید از پله افراط عقب برگشتی

 

║ اشغالی که از سرزمین ذهنش کرد اسرائیل با فلسطین نکرد

 

║ عشق جادوی سر بسته ای است که همت باز کردنش جسارت می خواهد

 

║ با هیولاهای درون تان رعب جامعه را دو چندان نکنید

 

║وقت طلایی است که ذز بازار جهانی هر روز قیمتی‌تر می‌شود

║سختی‌های زندگی کسی شاید برای دیگری شوخی باشد اما برای خودش زاییده‌ی نابهنگام یک رخداد غیرمنتظره است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *