شیرجه + پیشروی = یادگیری

وقتی در یخچال را باز می‌کنم چشمم میفتد به ظرف ماست، سبد میوه، بطری‌هایی آغشته به آبلیمو یا کمی شیره انگور و اندکی کیک باقی مانده از مهمانی دیشب، قابلمه‌ی ته گرفته‌ی برنج و….

همه چیز در یخچال هست اما ذائقه‌ام چیز یا چیزهای دیگری را می‌طلبد.

کمترین تمایلی به خوردن هیچ‌یک از موجودی‌های یخچال نشان نمی‌دهم.

چند دقیقه‌ای مدام بالا و پایین یخچال را با چشمانم زیر و رو می‌کنم تا شاید چیزی باب مزاجم پیدا کنم اما صدای بوق ممتد یخچال مرا به خودم می‌آرود.

مجبور می‌شوم برای آنکه صدا را بندازم در را ببندم اما میل درونی‌ام با حس سرکوب شدگی هنوز سر جایش ایستاده.

گاهی این کار سرگرم کننده است.

سرگرم کننده است چون برای دقایقی ذهنت را از فکرهای مختلف رها می‌کند.

می‌گویم فکرهای مختلف چون زندگی به قدری غیرقابل پیش‌بینی است که می‌تواند به طرز حیرت‌انگیزی یک توفان قدرتمند از حوادث را به پا کند.

توفانی قدرتمند که شاید چاره‌ای جز پریدن در اولین گودال در مسیر را باقی نمی‌گذارد.

خواه این پریدن خواسته باشد خواه ناخواسته.

و اما گودال؟

در نگاه ما این گودال می‌تواند نمادی باشد از اولین پناهگاه در برابر تغییرات ناخواسته که با ورود آنی و غیرمنتظره‌شان در نحوه‌ی زیستن ما خللی بزرگ ایجاد کردند یا حتی به قدری ما را از آرزوهای دست‌یافتنی‌مان دور کردند که حق است آن را گردباد تند بنامیم.

کاری به اسم و نامگذاری ندارم حرفم سر شرایط تصمیمات لحظه‌ای‌مان در زندگی است.

گودال نزدیک‌ترین راهی است که در موقعیت خطر انتخابش می‌کنیم.

حاضر نیستیم کمی جلوتر برویم یا حتی اندکی مقاومت کنیم.

شاید به جای گودال جریان آبی در مسیر بود که با پیشروی در آن به موقعیت بهتری رسیدیم.

وقتی هم که پریدیم در گودال سرکوب‌های شخصیتی‌مان شروع می‌شود.

حالا تیشه برمی‌داریم به ریشه‌ی جانمان می‌زنیم.

سرکوب‌هایی که با تضعیف افکار ما را وادار به درجا زدن می‌کنند.

سرکوب‌هایی که با محکوم کردن تصمیمات ما را مجاب به ناتوانی می‌کند.

فکرش را بکنید که ما عموما ماتم چیزهای از دست رفته را می‌خوریم و این احساسات ناخوشایند به این حقیقت رفتاری بیشتر دامن می‌زند.

همین طرز فکرها به راحتی منشا رفتارهای آتی می‌شود.

رفتارهایی که گاهی در لحظه هیچ توضیح قانع‌کننده‌ای بر آن‌ها نخواهیم داشت.

جوری که در ادمه ناچار می‌شویم در برابر هر موقعیتی دو واکنش از خود نشان دهیم:

توقف کنیم چون کلید اراده‌ و توان‌مان یاری باز کردن قفل هیچ معمایی را در ندارد.

حرکت کنیم اما با شیوه‌ای جنون‌آمیز که ثمره‌اش دست از پا درازتر بازگشتن به موقعیت قبلی است با امیالی سرکوب شده است.

شاید پر کردن این خلا و چیدن دوباره امیال بعد از سپری کردن این وقایع و تجربه‌ی چنین احساساتی کمی سخت باشد اما یک نسخه‌ی خشن برای بهبود شیرجه زدن به شرط پیشوری است.

شیرجه زدن با هر سطحی از توانمندی.

شاید این دو راهبرد شیرجه زدن و پیشروی به مرور به یادگیری مقابله و مواجه با چنین موقعیت‌هایی برآید.

به قولی پا در مسیر گذاشتن و ماندن در این راه می‌تواند هر فردی را خبره‌ کند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه