چگونه رمان بنویسم؟| ۶ راهکار برای شروع رمان‌نویسی

این مقاله در حال ویرایش است.

اهداف این مقاله:

آشنایی با ۶ ترفند برای شروع یک داستان یا رمان

مطالعه نمونه‌های کاربردی برای هر ترفند

آشنایی با برخی نویسندگان مطرح و آثارشان

مقدمات برای شروع رمان

داشتن پاسخی قاطعانه برای چنین سوالی، به سختی زمانی است که از نهالی کوچک انتظار میوه دادن داشت.

هر رمانی پیش از شروع، نیازمند مقدمه‌چینی‌هایی است که اکثر نویسندگان پیش از نوشتن رمان مقدمات لازم را فراهم می‌کنند چه در ذهن‌شان چه بر روی سفیدی کاغذ.

این مقدمات می‌تواند شامل موارد زیر باشد:
۱_ ریختن طرح و پیرنگ داستان
۲_ تهیه شناسنامه‌ای مشخصات و ویژگی های  شخصیت‌های داستانی
۳_ جمع‌آوری اطلاعات و اصطلاحات حاصل از مشاهدات، شنیده‌ها و تجربیات کسب شده که در طول داستان برای ایجاد جذابیت بدان نیاز می‌شود.

هر نویسنده بنا بر سلایق نوشتاری و سبک مورد نظر خودش رویه‌ای خاص را برای این مقدمه‌چینی پیش می‌گیرد.
ممکن است نویسنده‌ای پیش از نوشتن رمان، این مقدمات را روی کاغذ پیاده کند و اینها خودش به اندازه نسخه اصلی رمان باشد و از طرفی دیگر ممکن است نویسنده‌ی دیگری این سبک سنگین کردن‌های پیش از نوشتن را در ذهنش انجام دهد و تا راضی نشده یک کلمه هم روی کاغذ پیاده نکند.

 چگونه رمانم را شروع کنم؟

رمان زمانی آغاز می‌شود که نویسنده، خواننده را با جملات و سطر‌های ابتدایی خود دعوت به ماجرای اصلی داستان کند.

مهم است نویسنده از همان ابتدای رمان با ذکر جملات و چیدمان درست وقایع بتواند، جهان واقعیت خواننده را گره بزند به دنیای خیالی ذهنش و او را دوشادوش وقایع به دنبال خود بکشاند.

گره زدن واقعیت ذهنی خواننده با خیال نویسنده و دعوت شدنش به داستان،  آن هم در شروع داستان کار چندان راحتی نیست چرا که خطوط آغازین داستان آن‌چنان فرصت مناسبی برای نمایش عادت‌های نوشتاری نویسنده و حتی بیان جزئی‌ترین رخدادها و ذکر چیزهایی که اگر گفته شود خواننده یک لحظه غفلت نمی‌کند که کتاب را بر زمین بگذارد، نیست.
اما چه باید کرد تاخواننده‌ای را از شک و دودلی برای انتخاب داستان رهاند و او را به تشویق به ماندن و خواندن باقی جملات کتاب کرد.

۶ ترفند برای شروع داستان
آغاز یک داستان چه تراژیک باشد و چه کمیک، نویسنده ناچار به استفاده از ترفندهای درستی است تا بتواند در شروع داستان با روایتش خواننده را جلب خود کند که تا پایان، پا‌به‌پای نویسنده همراه شود و معمای نهفته در داستان را کشف کند
دیوید لاج نویسنده کتاب هنر داستان نویسی ۶ راهکار را برای شروع رمان مطرح می‌کند که می‌تواند آن را نزد مخاطب چشم‌گیرتر کند.

•راهکار اول برای شروع رمان و داستان

توصیفی از چشم‌انداز و بستر اصلی داستان
اولین راهکاری که دیوید لاج برای شروع داستان معرفی می‌کند توصیف چشم اندازی از داستان است که می‌تواند محیط اصلی داستان باشد.
محیط اصلی داستان هر جایی می‌تواند باشد.

از دامنه‌ی یک کوه در طبیعتی بکر درگرفته تا راهرویی شلوغ در مترو، کلبه‌ای در یک جنگل درافتاده، محیط آزمایشگاه، بازار سرپوشیده‌ی شلوغ و پرازدحامی، آتلیه عکاسی، تابوتی در گورستان، مدرسه‌ای در یک منطقه‌ی دورافتاده و هزار جای دیگر
نویسنده در این راهکار شروع به توصیف استادانه و شرح موبه‌موی محیط و بستری که داستان درش شکل می‌گیرد، می‌کند.

یک نمونه‌ی خوب برای آشنایی با این راهکار کتاب ثریا در اغما است که از آثار بنام اسماعیل فصیح است.

نویسنده در این اثر داستان را با شرح ترمینال مسافربری که داستان در آنجا شکل می‌گیرد، شروه می‌کند.

این داستان با توصیفات زیر شروع می‌شود.

 


اواخر پاییز ۱۳۵۹، یک سه‌شنبه‌ی سرد، حدود دو بهدازظهر.

در دهانه‌ی ترمینال در ضلع شمال‌غربی «میدان آزادی» تهران، دستفروش‌ها، گاری‌های دستی و مسافرین اتوبوس، وسط گرد و خاک و دود گازوئیل و سروصدا و بوق بوق، درهم می‌لولند.

« جیگر…به‌به!سیخی دو تومن»

«ساندویچ آقا‍! ساندویچ تخم‌مرغ!»

«آقا اجازه بکش کنار.»

«باقالی! باقالی بخور»

«پرتقال! سوا کن! مال شهسوار!»

« نان شیرما!تازه ببر.»

«بزن کنار گاری.»

« وینستون!سیگار آقا!»

«بیسکوئیت! بیسکوئیت بدم!»

«به به چه لبوئی!»

عده‌ای هم سر یک پیت یا یک کارتن یا روی سفره‌ای، روی زمنی، گوشه و کنار ساکت‌تر به کسب مشغول‌اند. یکی نان بربری و پنیر می‌فروشد. یکی تخم‌مرغ پخته و نان لواش میفروشد. یکی هم یک گوشه با چند کیصسه نایلون، تخمه و پسته و بادام و عتوت خشک و انجیر و نخودچی و کشمش و باسلق می‌فروشد.

محوطه‌ی داخل ترمینال که تازه افتتاح شده یک چیز بی‌سروته، ولنگ و باز، و هنوز عملا بیابان است. فقط گوشه‌هایی از آن چادرهای برزنتی زده‌اند. ظاهرا اتوبوس‌ها عازم شمال و شمالغرب و حتی ترکیه و اروپا از اینجا حرکت می‌کنند.

در چشم‌انداز شمال زیر آسمان آبی و ابرهای سفید، کوه‌های برف‌‎گرفته و تمیز البرز پیداست. جلوتر، چند رشته ساختمان دراز و بهم چسبیده‌ی چندین طبقه، خاکستری و سفید، منظره را قطع می‌کند. اینها بناهایی به سبک آسمان‌خراش‌های نیویورک‌اند که حالا خاک‌برسر و ناتمام، از زمان قبل از انقلاب عاطل و باطل در میان باد پاییزی و فضای خالی جنگزده، مات و مبهوت ایستاده‌اند.

مثلا واحدهای مسکونی- عین بلوک‌های اسباب‌بازی لگو که بچه‌ای سر سیری رویهم سوار کرده و بعد نصفه‌کاره خوابش گرفته و ول کرده باشد، پشت محوطه‌ی ترمینال خاک‌و‌خل جمع می‌کنند باز هم جلوتر دور تا دور درون محوطه‌ی خاکی، گوشه و کنار، چندتا چادر بزرنتی برپا کرده‌اند که هر کدام تشکیلات صحرایی یک آژانس مسافرتی است. در هر گوشه یک تعاونی مثل قراچ بعد از شب بارانی از زمین روییده. پشت چادرهای برزنتی اتوبوس‌ها مسافر سوار و پیاده می‌کنند.

 


راهکار دوم برای شروع رمان و داستان

برشی از مکالمه دو شخصیت داستان
دومین راهکار شروع، درست از وسط یک مکالمه میان شخصیت‌های اصلی داستان صورت می‌پذیرد.
در این راهکار نویسنده در تلاش است تا جملات ابتدایی کتاب را با مکالمه میان شخصیت‌های داستان آغاز کند.

یک نمونه‌ی خوب برای این راهکار کتابی است از ارنست همینگوی تحت عنوان برف‌های کلیمانجارو که از لحاظی در زمره‌ی بزرگترین آثار این نویسنده به شمار می‌رود و بسیاری از منتقدان معتقدند که این اثر کم‌شباهت به زندگی اسکات فیتز جرالد نویسنده آمریکایی نیست.

این داستان روایتی است که زندگی هری شخصیت اصلی که واپسین ساعت‌های عمرش را در کنار زنش سپری می‌کند را در دامنه‌ی کوه‌های کلیمانجارو نشان می‌دهد.
این داستان اینگونه با دیالوگ‌های زیر شروع می‌شود:


 

مرد گفت:

خوبیش اینه که درد نداره و از همین جا میشه فهمید که مرگ کی میرسه

زن گفت:

جدی می‌گی؟

_کاملا،من جدا برات ناراحتم. خیلی بد بو شده. حتما بوش خیلی ناراحتت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنه.

+خواهشم می‌کنم. ولش کن.

_ نگاشون کن حالا منظره‌ی اینه که اونا رو کشونده اینجا یا بوی بدشه؟

تخت‌خواب سفری که مرد در آن خفته بود زیر سایه‌ی درختان میموزا قرار داشت و همان‌طور که دراز کشیده بود می‌توانست در درخشندگی دشت بطور وضوح سه لاشخور بزرگ را ببیند که بالای درخت چمپاتمه زده بودند و کمی دورتر در آسمان ده دوازده تای دیگر مشغول پرواز بودند، همانطور که پرواز می‌‌کردند سایه‌‌‌های بزرگ و پهنی می‌‌ساختند که بسرعت از بغل آنها می‌گذشت.

 


راهکارسوم برای شروع رمان و داستان

معرفی جذاب راوی 

گاهی نیز نویسنده برای خلق رمان و نمایش مهارت در آغاز داستان می‌تواند نوشته را با معرفی جذاب راوی از خود شروع کند.

پیش از اینکه این راهکار را توضیح دهم بهتر است کمی با روایت آشنا شویم.
آلیشا راسلی در کتاب جادوی زاویه دید ،زاویه دید را به ۴ عنصر تقسیم می‌کند که اولینش عنصر روایت است و در تعریف آن، این گونه می‌رنویسد:

«روایت یعنی نحوه تعریف کردن حوادث داستان. چه این روایت از یک راوی در بالای داستان باشد (زاویه دید دانای کل) چه از درونیک شخص (اول شخص مفرد یا سوم شخص مفرد)»

یک راوی (کسی که می‌تواند هم از زاویه بیرونی هم از زاویه درونی شروع به تعریف حوادث داستان ‌کند و پیش از برملا کردن جریان حوادث یا حتی به تعلیق در آوردن آنها برای مخاطب)، تصمیم می‌گیرد برای شروع داستان، معرفی جذابی از خود داشته باشد تا مخاطب را با درگیر کردن در احوالات خویش به ادراک درستی از آن برساند.

این کار یک مزیت اساسی دارد و آن هم ایجاد احساس اعتماد در خواننده نسبت به راوی که توانسته درونیات خودش را در قالب معرفی با خواننده در میان بگذارد و مسبب ایجاد همدلی شود.

احساس راحتی که خواننده نسبت به راوی پیدا می‌کند پیدا می کنددرست مثل فردی تازه وارد در یک جمع جدید است که در همان ابتدای ورود تلاش می‌کند سرنخ‌هایی را از ویژگی‌های رفتاری خود به اطرافیان نشان دهد نشان ‌دهد تا دیگران را مجذوب خود کند.

 


 

اولین چیزی که احتمالا هر کسی دوست دارد در مورد من بداند، چیزهایی از این قبیل است،که کجا به دنیا آمده‌ام و بچگی اسف‌بارم چطور گذشته و اینکه پدر و مادرم قبل از داشتن من چه کار می‌کردند و همه‌ی آن چرندیاتی که در مورد «دیوید کاپرفیلد» هست.ولی راستش را بخواهید، اصلا دوست ندارم در این مورد صحبت کنم،اولا به این خاطر که حوصله‌ی این حرفها را ندارم و در ثانی اگر کوچکترین چیزی در مورد زندگی خصوصی پدر و مادرم بگویم هر دوتایشان خونم را می‌ریزند.

 


 

راهکارچهارم برای شروع رمان و داستان

بیان اندیشه‌ای فلسفی با جمله‌ای کوتاه

چهارمین راهکار در شروع داستان استفاده از یک جمله کوتاه مفهومی است.

این شروع می‌تواند به کمک خلاقیت نویسنده در ساخت جملات قصار و عبارات کوتاه مفهومی باشد که در پس هر یک، باری معنایی و اندیشه‎‌ای فلسفی نهفته و کاملا مرتبط با ماهیت اصلی داستان است.

نوشتن جملات قصار که خود نوعی تمرین کلمه‌ورزی و ابداع معانی است، می‌تواند مصداق افکار و اندیشه‌های بلند یک نویسنده باشد در جلد چند یک عبارت کوتاه.

در زمینه آشنایی با جملات قصار معنایی کتابی به نام کتاب عشق که در گروه‌بندی جملات قصار قرار دارد گزینه مناسبی برای مطالعه است.

این کتاب درباره مضامین عشق با کلیدواژه‌های مرتبط با آن:

اعتماد

برابری

تصاحب

تنهایی

پیری

دوستی

حماقت

زمان و مکان و… به نقل‌قول‌های از نویسندگان مختلف در این ارتباط می‌پردازد و گزینه خوبی برای ایده‌یابی جملات کوتاه است.

جملات زیر تعداد کمی از جملات این کتاب است که اندیشه‌ی فلسفی هر جمله انگیزه‌ای برای شروع رمان است.


عشق تمنای شناخت است.

چزاره پاوزه

کسی که ما را بیشتر دوست دارد و تحسین می‌کند کسی است که ما را کمتر می شناسد.

ژول رُنار

زن ممکن است به تدریج عاشق شود؛ آتش خوب زود شعله ور نمی‌شود.

جورج الیوت

شاید درست باشد که عشق کور است اما فقط برای دیدن آنچه نازیباست. برای دیدن آنچه زیباست به حد کافی تیزبین است.

ایوان پانین

هیچ چیز ساده‌لوحانه‌تر از عشق اول نیست.

اونوره دوبالزاک

وقتی عاشق شدم مثل این بود که برای اولین بار در اینه نگاه می‌کردم و خودم را می‌دیدم.

جینت وینترسون

از اعماق روح، بی‌وقفه می‌جوشد و بالا می‌آید و به لب‌ها می‌رسد، نامی که بارها و بارها، مدام، همه‌جا، مانند دعا زمزمه‌اش می‌کنیم.

گی‌دوموپاسان

غم‌بارترین چیز در این جهان و زندگی عشق است. عشق فرزند توهم است و مادر سرماخوردگی.

میگل د اونامونو

اگر کسی عاشق زن زشتی شود، باید عشق دیوانه‌واری در میان باشد؛زیرا این عشق باید ناشی از ضعف شدید عاشق باشد، یا این‌که آن زن باید جذابیت‌هایی پنهان‌تر و مقاومت‌ناپذیرتر از زیبایی داشته باشد.

ژان دو لابرویر

عشق البته هست. و بعد هم زندگی، دشمنش.

ژان آنوی


 

راهکارپنجم برای شروع رمان و داستان

قرار دادن شخصیت اصلی در یک موقعیت خطرناک

پنجمین راهکار برای شروع رمان و حتی میخکوب کردن مخاطب از همان شروع داستان قرار دادن شخصیت‌های اصلی در یک موقعیت خطرناک است.

این ترفند در شروع داستان، نه تنها سبب جلب توجه مخاطب و هوشیار ماندنش برای ورق زدن و دنبال کردن باقی داستان می‌شود که او را درگیر ماجرا می‌کند و تمایل به حدس معمای داستان پیدا می‌کند.

همه ما تجربه مواجه با ترس‌های ناگهانی یا حتی شوکه شدن از شنیدن خبرهای غیر منتظره را داشتیم، آن هم درست زمانی که همه چیز در کمال آرامش بوده است.

این ترفند هم درست در شروع رمان پیش از آن که فرصتی به خواننده برای درک فضا جهت آمادگی ابتدایی داده شود، داستان با یک حادثه و رخداد غیرمنتظره جوری شروع می‌شود که خواننده حس کند شخصیت داستان را موقعیتی خطرناک تهدید می‌کند.

این کار هیجان ادامه داستان را برای خواننده دو چندان می‌کندچرا که میل به کشف حقایق در او زنده می‌شود.

نکته مهم:

موقعیت باید به قدری خطرناک باشد که تعادل زندگی شخصیت را بر هم بزند و اختلالی در عادت‌های روزانه باشد موقعیت هایی مثل:

تصادف شخصیت در جاده وقتی دارد از آخرین روز دانشگاه برمی‌گردد و به اغما رفتن

بلند شدن شخصیت اصلی از خواب و ناتوانی در دیدن چهره‌ی خودش

سرقت پولی که برای پاس کردن آخرین چک خرید مغازه‌ی لکنتی‌اش پس‌انداز کرده بود

به قتل رساندن نزدیک‌ترین دوستش در سرقت بانک توسط شخصیت

به کار افتادن یک بمب ساعتی در جلسه‌ای که شخصیت در حال بزرگترین عقد قرارداد کاری عمرش است.

گیر افتادن در یک آسانسور

سقوط هواپیما و دیگر حوادثی که پتانسیل و برهم زدن تعادل زندگی فرد را دارد.



راهکار آخر برای شروع رمان و داستان

تکنینک داستان در داستان

پنجمین راهکار برای شروع داستان تکنیک داستان در داستان است که نویسنده در شروع رمان به توضیح چگونگی شکل‌گیری داستان اصلی بپردازد یا آن را به ‌شکل بازگویی برای مخاطبان ساختگی در طول داستان درآورد.

برای اجرای این تکنیک سه روش وجود دارد:

۱- همه ما داستان‌ یا فیلم‌هایی را به یاد داریم که در شروع آنها، شخصیت اصلی در سن کهنسالی در حال بازگو کردن قصه زندگی‌اش را برای نوادگان و نتیجگانش است.

۲- یا حتی داستان یا فیلم ‌هایی را به یاد داریم که در آن، خاطرات و اتفاقاتی که شخصیت اصلی داستان روزگارای با آن دست‌و‌پنجه نرم کرده و حالا از دنیا رفته توسط یکی از نزدیکان که در حال بازگو شدن برای جمعی از خویشاوندان است.

۳- برای اجرای این تکنیک حتی ممکن است راوی خودش دست به کار توضیح چگونگی شکل گیری داستان بشود.

به طور مثال راوی اینگونه شروع کند:

 شما در حال خواندن رمان جدید (اسم نویسنده) به نام (عنوان کتاب) هستید که   طرح اصلی قصه‌اش به اتفاقی باز می‌گردد که نویسنده در نه سالگی تجربه کرده   و…

یک نمونه‌ی خوب برای  مشاهده‌ی تکنیک داستان در داستان کتاب سرباز خوب از فورد مادوکس فورد است.

این داستان اینگونه شروع می‌شود:


این دلگیرانه‌ترین داستانی است که تا به حال شنیده‌ام.نه فصل بود که خانواده‌ی اشبرنهام را در شهر نوهایم با آن صمیمیت زیادشان می‌شناختیم. بله،می‌شود گفت شناختی به راحتی، نرمی و نزدیکی دستکشی در دست. من و زنم سروان و زنش را به خوبی که بشود کسی را شناخت می‌شناختیم. با این حال، می‌توانم بگویم هنوز چیز زیادی درباره‌ی آن‌ها نمی‌دانستیم. معتقدم یک چنسن مسئله‌ای فقط در مورد انگلیسی‌ها صدق می‌کند. امروز هم که می‌نشینم و به کلیت این رابطه‌ی غم‌انگیز فکر می‌کنم گیج می‌شوم، چون می‌بینم هیچ چیز از آن دو نفهمیدم. تا شش ماه پیشش هرگز انگلیستان را ندیده بودم و به اعناق قلب یک انگلیسی پی نبرده بودم، فقط سطحی از آن اعماق را شناخته بودم.


نتیجه

این ۶ راهکار که به نقل از دیوید لاج در کتاب هنر داستان‌نویسی در این مقاله ذکر شد می‌تواند ریشه‌ی بسیاری از سردرگمی‌های نوشتاری را در شروع رمان و داستان بخکشاند و نویسنده با اطمینان بیشتری به توانمندی‌های نوشتاری خود شروع به داستان‌نویسی کند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه