دو ترفند در روایت داستان| چرا برخی داستان‌ها جذابیت بیشتری دارند؟

حواس‌مان به همه چیز هست الا کلمات

 

تقریبا همگی‌مان این لحظات را به وفور تجربه کردیم.

 

یک کتاب داستانی دست گرفتیم و ۱۰ صفحه از شروع آن نگذشته:

 

  • هزار بار خمیازه کشیدیم

 

  • حین خواندن حواس‌مان پرت دنیای اطراف شده

 

  • به قدری تصاویر و توصیفات کتاب در نگاه‌مان ملال‌آور و خسته کننده به نظر رسیدند که حاضر شدیم داستان را در همان ۱۰ صفحه‌ی اول رها کنیم و کتاب را نبوسیده کنار بگذاریم.

 

  • آخرش هم گمان کنیم که این نویسنده فقط از سر شکم سیری و چاپیدن جیب ماست که چنین کتابی را روانه بازار کرده.

 

 

نویسنده‌ها چنین تصوری در مورد نوشته‌های خود ندارند.

 

آنها گمان می‌کنند، داستان‌هایشان به درست‌ترین شکل به توصیف وقایع و ذکر جزئی‌ترین صحنه‌هایی که در جهان خارج از داستان برای افراد خوشایند و مطلوب است پرداخته و خواننده را میخکوب بطن ماجرا می‌کند که از آنها لذت تام خواهد برد.

 

 

هر موضوع تیغ دو لبه داستان است

 

 

همزمان که موضوعات زیر در عین تکراری بودن، برای سر هم کردن یک داستان جذاب هستند و نویسنده می‌تواند با چیدمان صحنه‌ها و دیالوگ‌های مناسب لحظاتی خلق کند که ذهن خواننده را تا پایان درگیر خود کند، می‌تواند تصاویر ملال آوری به خورد ذهن خواننده دهد.

 

  • توصیف یک مهمانی باشکوه و مجلل همراه با رفت و آمد افراد مهم و معتبر.

 

  • دلباختگی یک جوان عاشق‌پیشه که عقل و هوش خود از دست داده.

 

  • گفت‌وگویی میان دو فرد که تجربه یکسانی در غم از دست دادن فرزند خردسالشان داشتند.

 

  • تشریح مصائبی که زن‌های جامعه از خیانت همسران خود دیدند.

 

 

دو راهکار برای روایت جذاب

 

 

نوشتن داستان‌‌‌‌‌‌‌هایی با این موضوعات:

 

  • دوست داشتن و سینه چاکی عاشق نسبت به معشوق

 

  • به تصویر کشاندن مهمانی‌های مجلل و باشکوه

 

  • نشستی فلسفی و گفتگو میان دو عقل کل

 

زمانی گیرایی و جذابیت می‌شود و خواننده برای به اتمام رساندنش، دست‌و‌پا می‌زند که دو فاکتور در آن رعایت شده باشد:

 

۱-در معرض تهدید قرار دادن شخصیت‌ها در جریان داستان

 

۲-وارونه کردن جریان رویدادهایی که قرار است بستر اصلی داستان را تشکیل دهد.

 

 

استفاده از تهدیدها در فضای کلی داستان

 

 

تصور کنید قصد روایت داستانی را دارید که در آن قرار است شخصیت اصلی داستان، شیفته و دلباخته شخصیت دیگر داستان شود و خواننده در جریان یک موضوع عشقی در طی داستان قرار می‌گیرد.

 

آیا بیان صرف یک جریان عاشقانه می‌تواند آنقدر جذابیت و گیرایی داشته باشد که احساسات خواننده داستان را جریحه‌دار کند تا از عاشقانه‌ترین رفتار‌های این دو فرد با یکدیگر نهایت لذت را ببرد؟

 

یک گام به عقب بازگردیم.

 

اگردرحین روابط عاشقانه این دو زوج با یکدیگر، یک عاشق سینه چاک دیگر از راه برسد که قصد برهم زدن و از میان برداشتن معشوقه اصلی را داشته باشد و هر لحظه با یک تهدید فضای داستان را دلهره آور کند، آن وقت چطور؟ آیا خواننده مبهوت گیرایی داستان خواهد شد؟

 

آیا باز هم حوصله‌ی خواننده از خواندن دیالوگ‌ها و صحنه‌پردازی‌های به ظاهر کلیشه‌ای و تکراری سرخواهد رفت؟

 

یک خواننده تیزبین با خواندن هر کتاب در پی به چالش کشاندن ذهن خود و حل معماهایی است که در طول داستان با آنها مواجه می‌شود.

 

از این رو عنصر تهدید و ایجاد دست انداز‌هایی برای شخصیت‌ها که منجر به ایجاد حوادث و معماها می‌شود، به گیرایی و جذابیت داستان از نظر مخاطب کمک فراوانی خواهد کرد.

 

 

وارونه کردن جریان رویدادها

 

 

گزینه دومی که خواننده را مجذوب داستان می‌کند نحوه‌ی روایت وارونه‌ی رویدادهاست.

 

یعنی نقطه اوج داستان را پیش از آن که خواننده اطلاعی از جریان آن طی داستان کسب کند، در همان ابتدای کار بیان می‌کند.

 

این اقدام می‌تواند هیجان داستان را در کشمکش‌هایی که میان شخصیت‌ها ایجاد می‌شود افزایش دهد و غالباً خواننده را هوشیار نگه دارد تا معمای ذهنی حاصل از رویداد را حل کند.

 

در تکنیک وارونه کردن شرح رویدادها، فصل اول نقطه اوج داستان خواهد بود و فصول بعدی عقبگردی است به گذشته و آنچه پیش از حادثه‌ی اصلی بر سر شخصیت‌ها آمده که حتی ممکن است فضای داستانی را کمی کسل کننده و خسته کننده نشان دهد.

 

 

مزایای این دو تکنینک

 

 

مزیت کاربرد این دو تکنیک در حرفه‌ی داستان‌نویسی، تزریق هیجان به خواننده است تا کشش متن و درگیری خواننده را با آن به قدری افزایش دهد که داستان خواندنی ترین نمایش داده شود.

 

این شگرد علاوه بر افزایش هیجان در ابتدای داستان که نویسنده مجبور به توصیفات و توضیحاتی برای نمایش دادن تعادل اولیه شخصیت هاست، مانع از بروز خستگی خواننده طی داستان خواهد شد.

 

¶این مطالب می‌تواند مفید باشد:

اصالت در نویسندگی| چرا باید ایده‌هایمان را به اشتراک بگذاریم؟

چرا نمی‌توانم بنویسم؟|۳ باور اشتباه در مورد نوشتن

الگوی زمان‌بندی برای نوشتن

پادکست پنجم|استعداد در نویسندگی

حین نوشتن توجهی به بازنویسی نکنیم| ۳ اشتباه رایج حین نوشتن

وقتی موضوع خوبی برای نوشتن نداریم|۳ منبع اصلی برای نوشتن

 

2 پاسخ به “دو ترفند در روایت داستان| چرا برخی داستان‌ها جذابیت بیشتری دارند؟”

  1. چقدر واضح و دلچسب گفتی نجمه جان… و چقدر کاربردی و مفید… من عاشق ایجاد تعلیق در داستانم… به گمانم داستانی که کشش کافی برای بیدار نگه داشتن مخاطب به وقت مطالعه ندارد صرفا پرت و پلایی تکراری است و تمام.

    • نجمه رضایی گفت:

      محدثه باهات کاملا موافقم.
      تعلیق در داستان خیلی مهمه.
      چون مخاطب مهم‌ترین عنصر توجه نویسنده است.
      خیلی نظرت برام ارزشمنده عزیزدلم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه