حین نوشتن توجهی به بازنویسی نکنیم| ۳ اشتباه رایج حین نوشتن

یک: اشتیاق سرگرم شدن

برای هر فردی کارهای هست که برای انجامش به جنبه‌ی سرگرمی آن توجه می‌کند.

از این رو بی‌آنکه بخواهد قضاوت و پیش‌داوری در ارتباط با آن کار داشته باشد، مشغول به انجامش می‌شود و از ثمره‌اش به کشفی درونی خود نائل می‌شود.

 

او کشف می‌کند که جنس این کار که برایش جنبه‌ی سرگرمی داشته، از آن خودش می‌شود و از تجاربی که در لحظه کسب می‌کند، اطمینان پیدا می‌کند.

 

نوشتن هم از این دایره خارج نیست.

 

دو: جهان درونی نویسنده

 

لحظه‌ای که کاغذ روی قلم می‌رود و افکار نویسنده با هر زینتی، شکل و فرم پیدا می‌کند، طرحی از درون نویسنده که مختص به خود اوست روی کاغذ جان می‌گیرد.

 

خط به خط یک نوشته معرف افکار ذهن نویسنده می‌شود که در ناخودآگاه او شکل گرفته و حالا ذره ذره روی کاغذ بیان می‌شود تا جهان فکری او را به تحریر بکشد.

 

سه: وقتی بازنویسی، جان نوشته را می‌گیرد

 

تصور کنید که نویسنده حین نوشتن، دست به قضاوت و استفاده از شیوه‌های افراطی‌گونه‌ای در تصحیح نوشته‌ها بزند و هم‌زمان که می‌نویسد به اصلاح و بازنویسی متن هم بپردازد.

 

در باور نویسنده این حد از موشکافی در حین نوشتن که جهت بازسازی و اصلاح صورت می‌گیرد، نمایانگر دینی است که به زیبانویسی نوشته ادا می‌کند اما غافل از آن است که با انجامش، خود را از داشتن لحظات درخشانی که می‌توانست با آزادی در نوشتن خلق کند، محروم می‌کند.

 

تصور او از بازسازی حین نوشتن این است که این کار به بهتر شدن قلم نوشتاری و جلب نگاه مخاطب کمک می‌کند.

 

درحالی‌که بخش چشمگیری از انرژی‌ای که باید صرف بارور شدن ایده‌های تازه شود، قربانی کاری می‌شود که در ابتدای کار فایده‌ی چندانی برای نوشته نخواهد داشت.

 

سه: تداومی که به نفع نویسنده تمام می‌شود

 

تجربه نوشتن به من ثابت کرده که کسب توانمندی در نوشتن یک شبه حاصل نمی‌شود.

 

دست‌یابی به یک الگوی ثابت و منظم برای نوشتن، با چند بار تلاش به دست نمی‌آید.

 

داشتن نثری پاکیزه با یکی دوبار بازنویسی کردن نوشته نه تنها عاید نویسنده نمی‌شود که به صورت کاملا مخفیانه انگیزه‌ی نوشتن را از او دور می‌کند چرا که این انتظار شکل می‌گیرد که باید هر لحظه ذهنش برای نوشتن غنی و پربار باشد. از این رو حاضر به برون‌ریزی افکار روزمره‌اش نمی‌شود.

 

به اعتقاد من ذهن هر نویسنده‌ای نیاز به پرت‌و‌پلانویسی هم دارد و اتنظار همیشه غنی و پربار نوشتن به دو از منطق نوشتاری است.

 

سه: راه رفتن به دور ایده‌ها

 

جولیا کامرون در کتاب «حق نوشتن» از عادت راه رفتن دور ایده‌هایش می‌گوید.

 

او می‌گوید که همیشه عادت دارد دور ایده‌هایش راه برود و حین راه رفتن از آنها یادداشت بردارد.

 

من این فضا در نوشتن که نوعی آزادی در نوشتن است را، دوست دارم.

 

اینکه موقعیتی را برای خود ایجاد کنی که در آن هر لحظه اجازه‌ی نوشتن از هر ایده و ذهنیتی را داشته باشی سبب  تبدیل شدن ایده‌ها به طرح‌های نوشتاری ارزش‌مند ‌خواهد شد.

 

پنج: طرحی از وجود خود نویسنده

 

اگر بخواهیم نوشته‌هایمان تبدیل به طرحی از وجود خودمان باشند و به مرور به پاکیزه‌ترین نثر نوشتاری دست یابیم رعایت چند نکته ضرورت دارد:

 

  • چرک‌نویسی جایگزین زیبانویسی

 

  • نوشتن و بازنویسی ‌هم‌زمان ممنوع

 

  •  کنار گذاشتن قضاوت خود حین نوشتن

 

 

وقتی باور کنیم که نوشتن فعلی است که هر چه بیشتر برای انجامش بکوشیم، جلای زیبانویسی در آن درخشان‌تر می‌شود، آن وقت خودمان را در دست‌نویس اول در فضای بسته‌ی ذهنی گیر نمی‌اندازیم.

 

شش: ترجیح چرک‌نویسی به جای زیبانویسی

 

بهتر است در ابتدای نوشتن چرک‌نویسی را به زیبانویسی برتری داد.

 

به طور مثال به جای نوشتن کلمات پرطمطراق و افزودن زیور آلات نوشتاری توسط واژگان، عین حقایق و وقایع را آن‌گونه که اتفاق افتادند شرح داد.

 

در ویرایش و بازنویسی‌های بعدی، فضای زینت دادن نوشتاری مهیا است.

 

هفت: نوشتن و بازنویسی هم‌زمان ممنوع

 

همه‌ی نویسندگان دست‌کم یکبار با خودکشی در نوشته مواجه شدند.

 

این خودکشی درست در لحظه‌ای که حین نوشتن به فکر بازنویسی افتادند، اتفاق می‌افتد.

 

وقتی جرقه‌ی یک ایده در ذهن زده می‌شود، کافی است برای روشن‌تر شدنش یک گوشه‌و کناری را پیدا کرد و شروع به نوشتن کرد.

 

نویسنده با شروع نوشتن دست به کار پروراندن ایده در نوشته می‌شود.

 

اگر حین نوشتن، به عقب برگشت کند و به مرور آنچه نوشته بپردازد و درصدد بازنویسی هرچند چند خط بپردازد، اسلحه‌ای را روی شقیقه‌ی ایده‌هایش می‌گذارد و نفس نوشته را بند می‌آورد.

 

نه: از نوشتن محکمه‌ای نشازیم که قاضی‌اش خودمان باشیم

 

دنیای درونی نوشته‌های نویسنده از ذهن و قلبش تامین می‌شود و خوراک یک نوشته را، ذهنیات و احساساتی که در زندگی فرد شکل می‌گیرد، فراهم می‌کند.

 

جغرافیای ذهنی و عاطفی، صفحات یک نوشته را جوری پر می‌کند که شکل متنوعی را به یک نوشته دهد.

 

اگر حین نوشتن، خلق‌و‌خوی نوشته را قضاوت کنیم، برخی بدخلقی‌ها را سرزنش کنیم، برخی خوش‌خلقی‌ها را به صورت برنامه‌ریزی شده، با آب و تاب دادن افراطی‌گونه بیان کنیم، لطمه‌ی بزرگی به نوشته وارد می‌شود.

 

کم و زیاد کردن خلقیات در نوشته مثل دستکاری کردن چاشنی یک غذاست که اگر شکلی افراطی‌گونه به خود بگیرد، غذایی می‌شود که خوردنش به لعنت خدا نمی‌ازرد.

 

پس در نوشتن پیش از آنکه محکمه‌ای را ترتیب دهیم و قاضی نوشته‌هایمان باشیم که گریبان خودمان را بگیریم و با خود در نوشته بکشیم، انواع نوشته را تجربه کنیم و به اشکال مختلفی شروع به نوشتن کنیم.

 

با این کار، صدای پرشور نوشتن خودش را به مرور نشان خواهد داد.

 

نه: یک تمرین نوشتاری جهت تقویت مهارت

 

هر گاه به خود و نوشته‌های‌مان شک کردیم کافی است شروع به نوشتن کنیم تا رازهای بزرگ ذهنی روی کاغذ پیاده شود.

 

نوشتن را اینگونه می‌توان آغاز کرد:

 

  • نوشتن را با نگاه کردن به آلبوم عکس خانوادگی نگاهی انداخت و با یک عکس از کودکی شروع به نوشتن کرد.

 

  • با یک دوست تماس گرفت و ار دل مکالکات دست به نوشتن زد.

 

  • به بهانه‌ی خرید چیزی از خانه بیرون زد تا رفتارهای افراد حاضر در اجتماع را رصد کنید و از شروع به نوشت آنها کنید.

 

  • فیلمی را تماشا کنید و یکی از شخصیت‌ها را انتخاب کنید و داستان زندگی‌اش را بر اساس نگرش خودتان تغییر دهید.

 

  • یک عبارت از یک آهنگ، فیلم یا کتاب انتخاب کنید و آن را به سبک و سیاق‌های مختلف تراژیک، کمیمک، رازآلود، تخیلی، ترسناک و … ادامه دهید.

 

عبارت‌های ساده‌ای چون:

 

من عاشقانه شاعرم به موی پرکلاغی‌ات…(یک تکه از یک موسیقی)

 

عباس با ستار و مشدی رحیم و میرحمزه که خداحافظی کرد و از خاتون آباد آمد بیرون، از ظهر زیاد گذشته بود…(کتاب عزاداران بیل)

 

همان‌طور که نشسته بود، پاهایش را آویران کرد توی چاه و انگشتانش را تکیه داد به دیواره‌ی چاه و خزید توی تاریکی…(کتاب عزاداران بیل)

 

میان دو راهی که به جنگل می‌‌انجامیدند، راه کمتر پیموده را در پیش گرفتم…(کتاب  هفت عادت مردمان موثر)

 

باد صورتی رنگی عین کره اسب، غلت می‌‌‌زند…(کتاب برف‌های کلیمانجارو)

 

موهای کم‌‌‌‌‌پشتی دارد و همیشه در تلاش است تا مقدار مویی را که دارد مرتب کند تا خیلی سطح سرش معلوم نباشد…( سید محمد حسین رکن آبادی)

 

ده: اول نوشتن بعد بازنویسی نوشته

غرض سرگرم شدن با نوشتن است.

پس با سرعت هر چه ممکن آن را انجام دهید و بعدها فرصت برای بازنویسی و ویرایش هست.

پس کوچک‌ترین ایده‌ها و عواطف را در نوشته‌هایتان بگنجانید.

 

¶ در همین ارتباط:

نویسنده چگونه فردی است؟| ۳ ابزار برای شروع نوشتن

فرق نویسنده حرفه‌ای با مبتدی

از کجا باید نوشتن را آغاز کرد

بی‌معنا شدن زندگی بدون نوشتن

وقتی چند خط می‌نویسی

بهترین سوژه برای نوشتن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه