زندگی نویسندگی چطور ساخته می‌شود؟

یک: واژه‌های ذهن یک نویسنده

 

ذهن هر فرد مالامال از اندیشه‌های مختلف است.

 

اندیشه‌هایی که معرف واژه‌هایی هستند که ماحصل دیده‌ها،  شنیده‌ها و لمس احساساتی از تجریباتی اند که در زندگی کسب شدند.

 

یک نویسنده بیشتر از آنکه بخواهد زیرکی خود را در نوشته به رخ خواننده بکشاند تا باهوش تلقی شود، دست به کار نوشتن از چنین اندیشه‌هایی می‌شود و جوری وقایع را به قلاب نوشتن گیر می‌اندازد که نیازی نباشد خواننده تلاشی جهت قضاوت اندیشه‌ی نویسنده کند.

 

دو: زندگی نویسندگی

 

زندگی نویسنده توامان با نوشتن است.

او نیازی ندارد آن‌قدر تلاش کند که از نوشتن یک کار پرتکاپو و سخت بسازد که هر لحظه از که از آن غافل شد، حیران و سرگردان به دنبال راهکاری بگردد.

 

نوشتن در زندگی نویسنده، یک امر حیاتی است.

او به راحتی به خود اجازه‌ی قلم زدن می‌دهد، بی‌آنکه توجهی به آب و تاب دادن آن کند.

تنها توجه‌اش به کلماتی است که یکی بعد از دیگری روی کاغذ می‌نشاند تا به صراحت، اندیشه‌هایش را بیان کند.

 

زندگی نویسنده را تمرکز بر وقایع و اتفاقاتی که در محیط اطرافش شکل می‌گیرد، می‌سازد.

نوشتن برایش مثل آب خوردن آسان می‌شود چون خوب می‌داند که در طول روز چه موضوعاتی را بهانه‌ای برای نوشتن کند و چطور برای تدارک یک نشست نوشتاری زمان مشخص کند تا روند نوشتن را هر چه مشخص‌تر و دقیق‌تر به سرانجام برساند.

 

نویسنده خیلی خوب بلد است، چطور اوج احساسات لحظه‌ای خود  را با پناه بردن به کاغذ بیان کند و با صراحت از دل اتفاقات دست به نوشتن ببرد.

 

به این صورت که به هر واقعه و حادثه‌ی زندگی‌اش نزدیک می‌شود و حقایق را به طرزی ساده بیان می‌کند چراکه معتقد است با بیان حقایق و احساسات درونی‌اش، اعتبار خود در نوشته‌ها را تضمین می‌کند.

 

زندگی نویسنده را دریافتی‌های او در طی روز می‌سازد.

 

دریافتی‌ها همان احساساتی هستند که از رهگذر هر رخداد و رویدادی در وجود وی لمس می‌شود و با نوشتن از آنها، تصوراتی برای خواننده خلق کند.

 

سه: وقتی نوشتن شروع می‌شود

 

برای افرادی که به تازگی نوشتن را شروع کردند، یا نویسنده شدن برایشان مهم است بهتر است با نوشتن، زندگی خود را دستخوش تغییر کنند.

 

فردی که به تازگی شروع به نوشتن می‌کند، در ابتدای راه نوشتن، احساسات متفاوتی را تجربه می‌کند. مثلا ممکن است احساس کند:

  • نمی‌داند از چه بگوید؟

 

  • حتی ممکن است کار به جایی برسد که نداند که چطور باید بنویسد؟

 

ممکن است قبل از نوشتن بداند قرار است از چه موضوعی حرف بزند اما تا به سفیدی کاغذ می‌رسد و دست به قلم می‌شود، انگار شخص دیگری می‌شود و خروجی، متنی می‌شود که حتی حاضر نیست سر خم کند و آنرا بخواند.

 

در این میان کم‌کم به این نتیجه می‌رسد که شاید اصلا در امر نوشتن و نویسندگی بی‌استعداد است.

 

اما غافل از این است که زندگی یک فرد علاقه‌مند به نوشتن که در راه نویسندگی تازه‌کار است، باید توامان با احساسات باشد.

 

یک نویسنده‌ی نوپا بهتر است ببینده‌ی و شنونده‌ی خوبی باشد و روی اتفاقاتی که در زندگی شخصی‌اش رخ می‌دهد، متمرکز شود.

 

چهار: احساساتی که با آن مواجه‌ایم

 

همه‌ی افراد در طول روز احساسات متنوعی را تجربه می‌کنند:

  • عصبانی شدن

 

  • از کوره‌در رفتن

 

  • خندیدن و قهقه زدن

 

  • شنیدن آهنگ جدید یک خواننده محبوب و زیر دوش زمزمه کردن آن اهنگ

 

  • حواس‌پرتی و خوردن به یک شی قیمتی در خانه و شکسته شدنش

 

  • تماشای یک فیلم ترسناک و تا مدتی همراه شدن یک حس آمیخته با ترس

 

  • تصادف یک نفر درست پیش چشم‌مان

 

  • مشاجره با یک فروشنده بر سر تعویض یک کالا

 

و بسیاری از احساسات متنوع دیگر که فرد در تعامل با افراد تجربه میکند.

 

یک فرد دغدغه‌مند نوشتن، بهتر است پس از ترجبه این احساسات، به خود اجازه‌ی نوشتن دهد تا به زندگی نویسندگی‌اش رونق دهد.

 

پنج: چرا باید نوشت؟

 

شاید سوالی در ذهن ایجاد شود که چرا باید نوشت؟

 

ما می‌نویسیم چون نوشتن علاقه‌ و کار ماست.

 

نوشتن هر چه بیشتر و منظم‌تر انجام بگیرد، ارجایی کردنش آسان‌تر خواهد شد.

 

نوشتن فقط متخص جمعه‌ها و فراغت‌های شغلی و کاری نیست.

 

نوشتن کاری روزانه است.

 

بهتر است دست کم ۱۰ دقیقه از روز را به واسطه‌ی حواس پنچ‌گانه به این کار اختصاص داد و به راحتی اتفاقاتی محیط اطراف و احساساتی که دریافت می‌شود را در دفتری ثبت کرد.

 

روزانه‌نویسی در واقع ثبت حال  و هوای یک روز فرد است که در آنها نقش افعالی کابردی بسیار اثر گذار و تعیین کننده است.

 

افعالی چون:

  • زنگ زدن

 

  • خواب دیدن

 

  • بیدار شدن

 

  • تماشا کردن

 

  • چشیدن

 

  • از جا پریدن

 

  • هول شدن

 

  • ترسیدن

 

  • خوشحال شدن

 

  • در غم فرو رفتن

 

  • راستش را گفتن

 

و هزاران فعل دیگر که نمایانگر روحیات درونی فرد است.

 

در کنار این‌ها ذکر جزئیات در شرح وقایع می‌تواند تمرینی برای بهتر نویسی باشد و خروجی مشاهدات فرد در طی روز را به تصویر بکشاند.

 

در نهایت بهتر است روزانه‌نویسی‌ها خطاب به یک فرد مشخص باشد.

 

به طور مثال:

 

یکی از صمیمی‌ترین دوستانی که ارتباط بهتری با او نسبت به سایرین داریم

یا حتی یکی از اعضای خانواده‌مان

 

مهم این است این فرد مشتاق باشد که متن‌هایمان را بخواند.

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه