ری بردبری در داستان‌‌‌نویسی| بررسی الهامات ذهن یک نویسنده

یک: منبع انرژی یک نویسنده برای داستان‌نویسی

جرقه‌ی هر داستانی که در ذهن نویسنده خورده می‌شود از یک منبع و مخزن اطلاعاتی تامین می‌شود.

این منبع اطلاعاتی یا از درونیات نویسنده یا از حوادث و اشخاص محیط اطرافش تغذیه می‌شود.

از این رو نویسنده برای شروع نوشته و علی‌الخصوص داستان‌هایش می‌تواند از آنها بهره‌مند شود و فضایی در نوشته‌هایش خلق کند که بتواند هر آنچه مدنظر دارد را به رشته‌ی تحریر درآورد.

در این مقاله با اشاره‌ای کوتاه به برخی رخدادها و الهامات که منجر به ایجاد تداعی‌های ذهنی برای نویسنده‌ی خیال‌پرداز آمریکایی «بری داگلاس برادربری» در نوشتن بعضی داستان‌هایش شد، می‌کنم تا تاثیر رخدادهای درونی و بیرونی زندگی نویسنده را در ایجاد جرقه‌های ذهنی برای شروع یک داستان تشریح کنم.

 

دو: ری بردبری کیست؟

بری داگلاس برادربری نویسنده‌ای که در ۲۲ مارس ۱۹۲۰ به دنیا آمد و از نگاه پرویز دوائی مترجم یکی از کتاب‌هایش تحت عنوان « ذن در هنر نویسندگی» در تمام سال‌های عمرش بدون وقفه به نوشتن مشغول بوده است.

او در سه سالگی با تماشای یک فیلم صامت به نام «گوژپشت نتردام» چشمه‌ی خیال‌پردازی‌ها و رویاهایش جوشان شد و تا پایان عمر از آنها به نفع نوشته‌هایش استفاده کرد.

گوژپشت نتردام اثری صامت در ژانر رمانتیک به کارگردانی والاس و ورسلي در سال ۱۹۲۳ با بازی لان چینی و پتسی روت میلر منتشر شد.

دوائی در توصیف ویژگی‌های منحصربه فرد برادربری به استعداد خاص او در کتاب‌خوانی زودتر از موعدش‌ اشاره می‌کند و می‌گوید:

« خیلی زود به چیز خواندن افتاد.»

جنس کتاب‌هایی را که برادربری از همان کودکی شروع به خواندن آنها کرد، فانتزی‌هایی با شخصیت‌های عجیبی چون تارزان بود که تا مدتها برای نوشتن از آنها الهام می‌گرفت.

درست در ۸ سالگی با الهام از همین کتاب‌ها و شخصیت‌ها، شروع به نوشتن برای دل خود کرد و می‌گفت:
« همیشه برای دل خویش نوشته‌ام و…»

در سال ۱۹۴۱ درست در حوالی نوجوانی‌، اولین قصه‌اش را به یکی از نشریات مخصوص سبک ادبیات فانتزی فروخت تا مقدمه‌ای برای شروع همکاری او با نشریات باشد و چند سالی را به این کار اختصاص داد تا سرانجام اولین داستان جدی خود را به نام «دریاچه» را به یک نشریه معتبر به فروش رساند.

از این زمان به بعد دنیای تازه‌ای روبه او گشوده شد و پرونده‌ی کاری‌اش با ۹ رمان و ۱۷ مجموعه داستان‌کوتاه و تعداد زیادی سناریو برای فیلم‌های کوتاه و حتی فیلم بلند «مابی دیک» که نامزد دریافت اسکار شد جوری پربار شد که لقب «بزرگ‌مرد ادبیات فانتزی» را از آن خود کرد.

وی در ۵ ژوئن ۲۰۱۲ دیده از جهان فروبست.

برای خواندن اطلاعات بیشتر از زندگی «بزرگ‌‌مرد ادبیات فانتزی»، لینک زیر از ویکی پدیا هم مفید است.

ری بردبری

اما یک جمله از برادربری بسیار الهام بخش است که می‌گوید:

« یک علت نویسنده شدنم آن بود که از نومیدی و تلخی و اندوه دنیای واقعی به درون امیدی بگریزم که با تخیلم می‌توانستم بیافرینم.»

 

سه: تابستان پیکاسو

برادربری نوشتن داستان « تابستان پیکاسو» را حاصل نوشتن در ساعت‌های پایانی روزی می‌داند که به همراه همسر و دوشتانش در ساحل دریا مشغول گردش بودند و او تکه چوبی از بقایای یک بستنی را برمی‌دارد و شروع به طرح زدن روی شن‌های ساحل می‌کند و و همزمان با خود می‌گوید:

 

«وحشتناک نبود اگر آدم تمامی عمر آروزی تملک اثری از پیکاسو را می‌داشت و ناگهان در این ساحل به او برمی‌خورد که داشت بر شن جانوران اسطوره‌ای می‌کشید؛ یک اثر پیکاسوی خاص تو که داشت در برابر چشمانت طرح می‌شد.»

همان شب ساعت ۲ بعد از نیمه شب قصه را می‌‌نویسد و تمام می‌کند.

 

چهار: وداع کردن

یکی دیگر از داستان‌های او با نام « وداع کردن» که از آن تحت عنوان مادربزرگ نیز یاد می‌شود، داستان واقعی مادربزرگ اوست که برادربری می‌گوید تا هفتاد و اندی سالگی قادر بود بسیاری از کارها را انجام دهد.

برادربری تنها سه سال از خاطره در ذهن داشت چراکه وقتی او سه سال داشت مادربزرگش از دنیا می‌رود اما او با همان خاطراتی اندکی که منجر به ایجاد تداعی‌هایی که در ذهن می‌شد شروع به خلق این اثر کرد.

 

پنج: طوطی که پاپا را شناخت

یک داستان دیگر از این نویسنده که برای من ارزش تداوم د رنوشتن و تاب‌آوری در نوشتن را یادآور می‌شود داستان « طوطی که پاپا را شناخت» است. داستانی که برای نوشتن آن ۱۶ سال منتظر ماند.

به گفته‌ی برادربری جرقه‌ی نوشتن این داستان در سال ۱۹۵۲ وقتی با دوستانش رهسپار لس‌آنجلس می‌شوند تا خودشان را به نسخه‌ی داغ و از زیرچاپ درآمده‌ی داستان « پیرمرد و دریا» از ارنست همینگوی برسانند، زده شد.

حین خواندن نسخه پیرمرد و دریا و با دوستان بر یر نوشته و شخصیت‌ها گپ‌و‌گفت می‌کنند، نظر برادربری جلب طوطی‌ای می‌شود که هر شب با همینگوی هم‌کلام می‌شود.

برادربری می‌گوید:

« به خانه رفتم و در جایی چیزی درباره‌ی این طوطی یادداشت کردم و گذاشتم کنار.»

برادربری می‌گوید تا ۱۶ سال به سراغ نوشته نرفتم تا یک روز که اتفاقی داشتم پرونده‌ی یادداشت‌هایم را زیرورو می‌کردم و به تیتیری تحت عنوان « طوطی که پاپا را شناخت» برخوردم و همان‌جا شروع به نوشتن این داستان کردم.

 

شش: نتیجه

تمام رویدادهای زندگی یک نویسنده‌های سرنخ‌های به هم‌پیوسته‌ای هستند برای نوشتن داستان‌های کوتاه و بلندی که نویسنده از آنها الهام بگیرد و شروع به خلق آثار کند.

کافی است نویسنده با دقت به تک‌تک رخدادهای اطرافش توجه کند تا ایده‌های نوشتاری‌اش بارور شود.

 

این مقاله در حال ویرایش است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه