پند‌نامه‌ نوشتاری| ۲۰۰ پند کوتاه در ارتباط با نوشتن

در طول روز که بیشتر زمانم را صرف نوشتن افکار و ذهنیاتم و همچنین مطالعه‌ی جهان فکری دیگر نویسندگان می‌کنم.

فارغ از لذاتی که حین انجام این دو کار نصیبم می‌شود، گه‌گداری دچار آشفتگی‌های ذهنی می‌شوم. نوعی پریشانی که هزار فکر را به سرم می‌زند.

بعضی وقتها دست از کار می‌کشم و مدتی وقفه در کار می‌اندازم تا اوضاع روبه‌راه شود.

هرچند که می‌دانم که این آشفتگی‌ها، ذات این روزهای نوشتاری است و هر فرد دغدغه‌مند نوشتن این لحظات را تجربه می‌کند.

این جمله از احمد محمود در این لحظات برایم بسیار الهام‌بخش است:

«نوشتن آسان نیست. اصلا مشکل است، گاهی مشکل‌تر هم می‌شود. نباید انتظار داشت یک‌دفعه معجزه شود و همه چیز از زبان تا روایت، تا دیالوگ و تا چه‌و‌چه، همه و همه آن شود که باید باشد. باید عناصر گوناگون را شناخت، کارکرد، بهره گرفت.»

 

شاید نوشتن کار سختی باشد اما نیاز به یادآوری بعضی نکات ریز دارد که تجربه‌شان کردی و می‌خواهای ازشان درس بگیری.

شاید این یادآوری در میان راه به ما اجازه‌ی حق دادن به خود را بدهد که گاهی نیز کلافگی را تجربه کنیم و آمادگی خود را برای سختی‌های راه بالا ببریم.

این یادآوری‌ها برای من حکم یک پندنامه دارند.

جملاتی کوتاه از روزهایی که تجربه کردم و با خواندنشان به خودم حق می‌دهم در این مسیر گاهی هم خسته شوم ولی دوباره با تمام قوا به راه نوشتن ادامه دهم.

این پندنامه شامل ۲۰۰ بند نوشتاری است و به مرور کامل‌تر می‌شود.

صرفا جهت یادآوری به خودم اینها را اینجا می‌گذارم.

 

یک

تا می‌توانم از سر عشق شروع به نوشتن کنم و به حیات خلوت نوشته‌هایم رنگ ایده‌آل گرایی نزنم.

دو

شروع نوشتن هیچ ارتباطی با سن و سال ندارد مهم لحظه‌ای است که جرقه‌ی نوشتن زده می‌شود و می‌تواند آتش لذت را شعله‌ور کند.

سه

نوشتن به هر کسی اجازه‌ی هر گونه استفاده و حتی سواستفاده‌ای را می‌دهد:

نوشتن برای پول

نوشتن برای شهرت

نوشتن برای نویسنده شدن

نوشتن ربای خالی کردن عقده‌های درون

نوشتن برای وراجی و روده‌درازی

نوشتن برای افشاگری درونیات

نوشتن برای سرگرمی

خلاصه نوشتن ازهر آنچیزی که با نوشتن بتوان انجامش داد.

چهار

صداقت نوشتن زمانی به من ثابت شد که خودم را لابه‌لای نوشته‌هایم یافتم.

پنج

صداقتم در نوشتن زمانی شروع می‌شود که نوشتن به من اجازه‌ی کارکردن روی خودم را می‌دهد.

شش

وقتی از واقعیت‌های زندگی دور می‌شوم و شروع به غر زدن و ناله کردن می‌کنم  تازه می‌فهمم هنوز فرصت نکردم یک خط  هم از زندگی روزمره‌ام بنویسم.

هفت

ترغیب‌گری نوشتن از جایی آغاز شد که مرا به نوشتن از لحظه‌هایم واداشت.

هشت

نوشتن بیشتر از آنکه نیازمند عقل و منطق باشد، به حس و تجربه محتاج است.

نه

وقتی نوشتن را دور می‌زنم بلافاصله می‌پیچم توی مشکلات زندگی.

ده

نوشتن به من یاد داد که برای شروع منتظر روی خوش احوالاتم نباشم، روی بد هم دل دارد، از آنها بنویسم.

یازده

خوب است بهتر‌نویسی را آموخت اما پیش از آن، باید تا جایی که می‌شود نوشت.

دوازده

خط خرچنگ قورباغه برای شروع یک تحول درونی کافی است، رسما باید در یک نوشته تا می‌توان کلمات را به سرعت و  گل و گشاد روی کاغذ نشاند.

سیزده

بهتر این است که بدون انگیزه شروع به نوشتن کرد و در اقصی نقاط خانه یک دفتر یادداشت جاساز کرد تا در لحظه ایده‌ها برای نوشتن شکار شوند.

داخل کابینت خوراکی‌ها

کنار آینه دستشویی

کنار تخت خواب

جلوی میز تلویزیون

کنار گاز آشپزخانه

زیر کاناپه‌ای که مامن لم‌دادن‌های روزانه است

روی سبد رخت و لباسهای چرک جولی در حمام

و حتی داشبورد ماشین

چهارده

به جای منع کردن خود از نوشتن، باید به یک کافه رفت و شروع به نوشتن کرد.

پانزده

می‌توان با برداشتن ذره‌بین احتیاط را از روی سر نوشته، اجازه داد هر تداعی که به ذهن می‌رسد نوشته شود.

شانزده

برای بهتر به نظر رسیدن جملات لزومی ندارد اونیفرم خاصی تن کلمات کرد، یک پیژامه‌ی برای راحتی کلمات با سفیدی کاغذ کافی است.

هفده

اگر تا آخر شب برای نوشتن کلمه گرفتار من‌ من در بیان شوم، همین من من کردن بهترین شروع برای آغاز نوشتن از روزی است که گذشت.

هجده

برای نویسنده شدن کافی است از نوشتن جا نزد.

نوزده

نیازی نیست توی روزانه‌نویسی‌ها کسی را با نوشته‌هایم مجذوب کنم.

بیست

بیشتر از آنکه از جذاب نوشتن لذت ببرم، از خود نوشتن سود می‌برم.

بیست و یک

هیچ وقت فکرم را مخدوش این نمی‌کنم که چرا زودتر از این‌ها نوشتن را آغاز نکردم در عوض هر لحظه به خودم حق نوشتن می‌دهم.

بیست‌ و‌ دو

وقتی از نوشتن کلافه می‌شوم سه صفحه کاغذ برمی‌دارم و از هر کجا و از هرچه دلم خواست شروع به نوشتن می‌کنم.

با کلمات اشکال هندسی می‌سازم.

جملات بی‌ربط به هم را در یک صفحه می‌گنجانم.

یک جمله را در گوشه‌ی راست کاغذ می‌نویسم و بلافاصله جمله‌ی دیگر را در گوشه‌ی چپ کاغذ و با این کار دق و دلی این کلافگی را روی خود نوشتن خالی می‌کنم.

بیست و سه 

هیچ شرط و شروطی از جمله کمبود وقت، بی‌حوصلگی، نبود ایده و خستگی برای نوشتن، جایز نیست.

بیست و چهار

تا پیش از به زحمت انداختن خودم برای نوشتن، در مورد شاق بودنش نظری نمی‌دهم.

بیست و پنج

معمولی‌ترین تفکرات را به یک نوشته‌ی چند خطی تبدیل کنم.

بیست و شش

بهتر است در ازای یک دقیقه از روز، یک جمله بنویسم تا مقداری نوشتن لابه‌لای روزم بنگنجد. پایان هفته که شد، هفت جمله به سبد دارایی‌ام اضافه می‌شود و پایان ماه ۲۸ جمله. به گمانم تا پایان سال یک کتاب نوشته‌ام.

بیست و هفت 

در میان روزانه‌نویسی‌هایم از رویای نویسنده شدن بیرون بیایم.

بیست و هشت

غالب اوقات در نوشتن روندمحور باشم تا محصول‌محور.

بیست و نه

به جای تلاش برای جستجوی ایده‌ای ناب برای شروع نوشتن، فورا چیزی روی کاغذ بنویسم.

جولیا کامرون می‌گوید:

«هر وقت سعی می‌کنم با فکر کردن و عرق ریختن بنویسم، نوشتن مثل چیزی می‌شود که خیلی باید برایش تلاش کنم؛ متعالی‌تر از آنچه هستم بشوم، شاید حتی چیزی چنان متعالی که بیرون از دسترس من است»

سی

در روزانه‌نویسی‌هایم خود را آماتور بدانم و به نوشتن به چشم سرگرمی روزم نگاه کنم، نه وسیله‌ای برای تحقق رویای نویسندگی

در این صورت به خودم اجازه‌ی نوشتن از بدیهی‌ترین تفکرات را می‌دهم.

آستین کلئون می‌گوید:

« آماتورها نمی‌ترسند که در جامعه، ظاهری مضحک داشته باشند. آنها عاشق‌اند، بنابراین شک نمی‌کنند و کاری را که شاید دیگران فکر کنند مسخره و احمقانه است، با شجاعت انجام می‌دهند»

سی و یک

برای شروع نوشتن کاری به مهارت‌های پیشینم ندارم و تنها به دیده‌ها و شنیده‌هایم در طول روز اکتفا کنم.

 

این مقاله در حال ویرایش است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه