الگوی زمان‌بندی برای نوشتن

یک: اگر هر روز ۲۶ ساعت در شبانه‌روز بود من الان یک داستایفسکی بودم

وقتی از کسی این سوال را می‌پرسم که چرا به نوشتن نمی‌پردازد یا از نوشتن طفره می‌رود، پاسخ‌های متعددی را دریافت می‌کنم.

یک پاسخ، بیشتر از همه مرا نظر مرا جلب خودش می‌کند.

«با وجود استعداد و علاقه‌ام به نوشتن، وقت کافی برای انجام این کار ندارم، کاش به جای ۲۴ ساعت در شبانه‌روز، ۲۶ ساعت، زمان در اختیار داشتم تا در آن دو ساعت باقی به نوشتن می‌پرداختم و شاهکاری به مثابه‌ی داستایوسفکی در جنایت و مکافات خلق می‌کردم.»

 

دو: داستایفسکی هم تنها ۲۴ ساعت وقت داشت

این بهانه که برای ننوشتن می‌آوریم و  ۲۴ ساعت شبانه‌روز را برای انجام کارهایمان کافی نمی‌دانیم یا معتقدیم  ۲ ساعت اضافه‌تر راه‌حل تمام مشکلات است، نشات گرفته از خطای شناختی‌مان در ارتباط با مشکل کمبود وقت است.

همواره برای انجام اغلب کارهای مهم در زندگی با مشکل کمبود وقت مواجه هستیم و نیمی از غر زدن‌هایمان به جان زمان اندکی است که برای حل دغدغه‌ها و مسائل کاری در اختیار داریم.

مشکل ما از کمبود وقت نیست، مشکل از نحوه‌ی استفاده‌ی ما از این زمان است.

 

سه: شکارچی زمان

بسیاری از اوقات متوجه نیستیم که زمان‌مان را به انجام کارهایی اختصاص ‌‌دهیم که در صدر الویت‌های روزانه‌مان هستند.

در طول ۲۴ ساعت یک روز مشغول به انجام کارهایی هستیم که می‌توان از آنها تحت عنوان «شکارچیان زمان مفید اوقات شبانه‌روز» یاد کرد. فعالیت‌هایی چون:

مکاملات تلفنی یا چت‌های بیهوده 

 زمان صرف فعالیت در اینستاگرام و اکپسلور آن

تماشای یک برنامه‌ی تلویزیونی که هیچ علاقه‌ و نیازی به تماشایش نیست.

حضور در جمعی از افراد که اهداف و دغدغه‌هایشان همراستا با اهداف‌مان نیست.

فعالیت در کار و حرفه‌ای که هیچ دستاوردی جز استهلاک جسمی و روحی در برندارد.

 

چهار: عدم توجه به زمان مفید و توقعات برآروده نشده

این کارها در ذات خود مشکل‌ساز نیستند.

مشکل زمانی آغاز می‌شود که :

یک: فرد از توجه و آگاهی به زمان مفیدی که توسط این کارها از دست می‌رود، غافل می‌شود.

دو: فرد از انجام یک کار مثل نوشتن توقعاتی دارد و در قبال برآروده نشدن این توقعات از بهانه‌ی کمبود وقت استفاده می‌کند.

به طور مثال:

هر فرد علاقه‌مند به نوشتن ، با توقع خلق یک شاهکار ادبی دست به کار نوشتن می‌شود و سعی می‌کند نیمچه علاقه‌اش به نوشتن را اینگونه آغاز کند اما تا حس می‌کند کلماتی که روی صفحات کاغذ در حال ادا کردنشان است ارزش تبدیل شدن به یک شاهکار ادبی را ندارد و توقع نویسنده شدنش را برآروده نمی‌کند، ترجیح می‌دهد از نوشتن دست بکشد و به این زودی‌ها سر وقت نوشتن نرود.

از این رو  کمبود وقت را بهانه می‌کند.

جولیا کامرون در کتاب حق نوشتن می‌گوید:

«اگر ما یاد بگیریم به خاطر عشق محض به نوشتن بنویسیم همیشه وقت کافی هست؛ اما وقت را مثل بوسه‌ی سریع عشاق در حال فرارا باید دزدید. همان طور که زمانی که زن زیرکی به من گفت: « پرمشغله‌ترین و مهم‌ترین مرد هم اگر عاشقت باشد همیشه می‌تواند برایت وقت یپدا کند؛ اگر نتواند، عاشقت نیست.» وقتی ما عاشق نوشتن باشیم می‌توانیم برای آن وقت پیدا کنیم. پس حقه‌ی پیدا کردن وقت برای نوشتن این است که از سر عشق بنویسید. نه اینکه یک چشم‌تان به محصول نهایی باشد.سعی نکنید چیز کاملی بنویسید؛ فقط بنویسید. سعی نکنید تمام طومار پر طول و تفسیر را بنویسید؛ فقط اولش را شروع کنید. بله فکر کردن به اینکه چطور وقت نوشتن یک رمان کامل را پیدا کنیم ترسناک است، اما فکر کردن به اینکه چطور وقت نوشتن یک پاراگراف یا حتی یک جمله را پیدا کنیم چندان ترسناک نیست. پاراگراف‌های ساخته شده از جملات هستند که رمان‌ها را تشکیل می‌دهند.»

 

 

پنج: زمان‌های کوتاه اما مداوم

ما تصور می‌کنیم برای شروع نوشتن نیازمند، نشست‌های طولانی مدتی هستیم که در آن دست به خلق شاهکارهای ادبی بزنیم، فارغ از اینکه نوشتن نیاز به صرف زمان‌های طولانی مدت ندارد.

شاید نوشتن به تعداد دفعات زیادی برای تمرین نیاز داشته باشد اما مدت زمان درش مطرح نیست.

زمان‌های کوتاهی که در فاصله‌ی کارهای روزمره وجود دارد و به عنوان زمان از دست رفته به حساب می‌آید، فرصت مناسبی برای نوشتن و پویا نگه دشتن قلم نوشتاری است.

همین زمان‌های کوتاه و پراکنده در طول روز می‌تواند زمینه‌ای برای خلق یک نوشته‌ی متنوع فراهم آورد که در بلند مدت قابلیت خلق شاهکار ادبی را مهیا می‌کند.

بسیاری از نویسندگان بزرگ دنیای ادبیات نوشتن را در کنار سایر وظایف شغلی و شخصی روزمرشان تجربه می‌کردند و برای خود یک برنامه‌ی ثابت نوشتاری داشتند که بدان تا سالها بعد از چاپ بهترین آثارشان متعهد بودند.

به طور مثال فرانتس کافکا از ساعت ۱۱ شب به بعد مشغول به نوشتن می‌شد اما به این برنامه تا سالیان دراز عمرش متعهد بود.

یا هاروکی موراکامی هر روز راس ساعت ۴ صبح به مدت ۵ ساعت سرگرم نوشتن بود.

 

شش: الگوی زمان‌بندی برای نوشتن 

یک راهکار برای استفاده‌ی مفید از ساعات روز به نفع نوشتن این است که یک الگوی زمان‌بندی نوشتاری در طول روز ایجاد کرد و با پایبندی بدان عادت روزانه‌نویسی را خود ایجاد کرد.

روی یک برگه کاغذ لیست کارهایی که در طول روز بدان مشغول هستید را بنویسید.

سپس هر ۱۵ دقیقه یکبار خودتان را نیزبنویسید که مشغول به انجام چه کارهایی هستید.

شاید کمی کسالت‌آور باشد که هر ۱۵ دقیقه یکبار کاهرای خود را در طول روز مستند کنید اما در رسیدن شما به یک الگوی زمان‌بندی در ارتباط با کارهایی که روزتان را می‌سازد، بسیار موثر است.

حال کارهای ضروری و غیرضروری را از یکدیگر جدا کنید.

کارهای غیرضروری که عنوان شکارچی زمان را به خود اختصاص می‌دهند را حذف کنید و نوشتن را جایگزین کنید.

این کار را به صورت هفتگی انجام دهید.

با این کار یک الگوی زمان‌بندی شده در طول هفته ترتیب می‌دهید و برای نوشتن دچار کمبود وقت نخواهید شد.

 

 

 

3 پاسخ به “الگوی زمان‌بندی برای نوشتن”

  1. نجمه جانم درست می گویی.
    از چت و زمان گذاشتن در اکسپلور در زندگی من خبری نیست.
    حتی با مادرم هم به ندرت تلفنی هم کلام میشوم که موجب گله مندی اوست این روزها.
    و باز هم دقایق مثل برف در مشتم آب می شوند.

    • najmehre گفت:

      ممنونم از وقت ارزش‌مندی که برای خوندن این متن گذاشتی.
      آره منم با سرعت عبور زمان موافقم اما مطمئنم در طول روز کارهایی هست که با انجام ندانش، می‌تونیم زمان برای نوشتن از خودمون بخریم.
      من مطمئنم که تو در تنظیم زمان و استفاده مفید ازش درجه‌یکی.
      بهت افتخار می‌کنم!

  2. نجمه ی عزیزم عالی بود
    لذت بردم،شور تایپ کردن و حسی که کلمات از درونت می جوشید تا بنویسی رو با تمام وجود حس کردم.
    خوشحالم نوشته هات جوون دار و قوی هستن،و یک روز که کتابت چاپ شد پُزتو میدهم که نجمه دوست منه.البته الانم به داشتنت افتخار می کنم.
    😘😘🌷🌷🌷❤❤🌹❤🌹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه