موفقیت هیچ‌کسی نمی‌تواند مانعی برای موفقیت دیگری شود

یک گفتگوی ساده در روزمره

_اون دختره رو یادته تو دانشگاه همیشه ردیف عقب می‌شست و کوله‌پشتی‌هاش با کفشاش ست بود؟

+کدوم؟

_بابا همون که با اون پسر بوره سال دوم ریختن رو هم و بعدش ازدواج کردن

+ مریم رو میگی؟ نه بابا اون که بعد از دانشگاه با پسرعموش ازدواج کرد! گیج میزنیا!

_حالا با کی ازدواج کرده‌ مهم نیس، ببین چه برو و بیایی پیدا کرده چه شغلی به دست آورده، چه زندگی بهم زده

+نه بابا، اون که دماغشم به زور بالا می‌کشید چه حرفا!

_نه عزیزم اون که دماغشو نمی‌تونه بالا بکشه من و توییم که بعد این همه بدبختی درس و دانشگاه نشستیم ببینیم کِی زمین به آسمون میاد یکی بیاد از این بدبختی نجاتمون بده

+حالا بگو ببینم چی شده

_چی میخواستی بشه؟ طرف وزارت کشور استخدام رسمی شده چه زندگی بهم زده. صغیر و کبیر تا کمر جلوش خم میشن، چه قیافه‌ای! ببینی نمیشناسیش.

+نه بابا!

_اونوقت ما چی؟ هیچی بشینیم شب تا صبح سماق بمکیم و هی درس بخونیم و آخرش هیچی. طرف معلوم نیس چه رانتی داشته که سر از این جور جاها درآورده.

+ بابا این از همون اول هم شانس داشت! نه من و تو که اون روزای دانشگاهم فقط پرسه می‌زدیم آخرشم نتونستیم هیچ غلطی بکنیم.

_ چی‌کار می‌کردیم؟ عزیزم این حرفا نیست اینا جاده زندگیشون از همون اول چراغونیه نه من و تو که چهار تا چراغ نیم‌سوز توشه و همیشه‌ی خدا هم خاموشه

+ دختر ببین این دماغشم نمی‌تونست بالا بکشه وزارت کشور رفتنش چی بود!

آیا موفقیت کسی می‌تواند مانعی برای موفقیت دیگری شود؟

این یک گفتگوی ذهنی است که زائیده تخیلی است که ریشه در واقعیت روزهای‌مان دارد.

خیلی وقت‌ها سبک زندگی‌مان محدود است به تفکراتی که آن‌قدر بی‌تفاوت از کنارش رد می‌شویم که باید تا عمرمان قد می‌دهد، مصائبش را به کول بکشیم.

یکی از این تفکرات دید کوتاهی است که به جاده زندگی داریم. وقتی موفقیت دیگری را می‌بینیم، دلمان می‌خواهد فرد موفق با سر زمین بخورد. حتی اگر به زبان نیاوریم و در رفتار نشانش ندهیم، اما شب، قبل از خواب در ذهن‌مان او را به عنوان تهدیدی در برابر موفقیت خودمان متصور می‌شویم.
فرقی هم نمی‌کند همکار بغل دستی‌مان باشد، رفیق چندساله‌مان باشد یا دخترخاله‌ی عمه‌مان.

چیزی که مهم است تلاش برای کسب باوری است که بدانیم این دنیا برای موفقیت هر کسی به قدر کافی جا دارد. هر فرد می‌تواند به جای ور رفتن با تفکرات ذهنی‌اش، تلاش کند و دست به خلق اثر ذهنی خودش بزند و زندگی‌ای را تجربه کند که هر فرد موفقی آن را زیسته است. شاید این احساس درونی است که مانع از تلاش می‌شود.

پی.نوشت:

این عکس روزگاری بود که می‌شد بدون نگرانی از خانه بیرون زد و مثلا برای دوری از روزمرگی‌ها سفر را انتخاب کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه