کار را که کرد؟آنکه ویراستاری کرد؛ ۱۲ بازی ویراستاری

دردسرهای عظیم پیش از نوشتن

تصور کنید قرار است:

برای یک سازمان، تولید محتوای متنی کنید.
یا حتی شروع به نوشتن نسخه‌ی اول کتاب داستانی‌تان کنید.
حتی تصور کنید می‌خواهید اولین مقاله‌ی تخصصی‌تان را بنویسید و روی سایت شخصی‌تان منتشر کنید.
اولین چیزی که در شما پدیدار می‌شود نوعی هراس نوشتاری است، هراس از بی‌عیب و نقص بودن متن نوشتاری‌تان.
در پی این هراس نوشتاری، به درد زیباسازی نخستین پارگراف نوشتاری نیز مبتلا می‌شوید.
با دقت هر چه تمام‌تر خود را صرف نوشتن می‌کنید و چند برگه‌ را سیاه می‌کنید اما باز همه چیز تکرار و توصیف کلیشه‌هاست.
کار پیش نمی‌رود چون دائما با سیاه کردن برگه‌های پیش‌رویتان و ایجاد رد خط‌خوردگی روی کلماتف روحیه‌ی نوشتاری‌تان را تضعیف می‌کنید.
تاثیر منفی این کار روی خطوط نوشتاری و کلمات کاربردی متن باقی می‌ماند.
مشکل از جایی شروع می‌شود که:
شما به خود اجازه‌ی عرض و اندام کردن روی سفیدی کاغذ نمی‌دهید.
شاید هم به خود آزادی نوشتاری نمی‌دهید که هر چه به فکرتان خطور می‌کند را به رشته‌ی تحریر درآورید و نوشته را ادامه دهید.
در همان ابتدا به نوشته و چیدمان کلمات شک می‌کنید.
خودتان را لا‌به‌لای کلمات سانسور می‌کنید و بی‌تعارف ایده‌هایتان را در نطفه خفه می‌کنید.
ممکن است تصور کنید که این معضل پیش از آغاز نوشتن و هراس در کاربرد کلمات، تنها از آن شماست و باقی افراد برای نوشتن از هیچ مسئله‌ی نگرانی ندارند.

بگذارید همین‌جا خیال‌تان را راحت کنم!

این فقط شما نیستید که پیش از آغاز نوشتن مانع نوشتن خود می‌شوید، که همه‌ی افراد دغدغه‌مند نوشتن، با این معضلات دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند.
همه‌ی افراد پیش از نوشتن نخستین کلمه، ممکن است درگیر زیباسازی اولین پاراگراف متن‌شان شوند، خود را سانسور کنند، از تکرار وقایع و جملات بی‌سر‌و‌ته‌شان میان نوشته و کاربرد توصیفات و قیدهای کلیشه‌ای به ستوه بیایند و ترس از نوشتن بر آن‌ها فائق آید.
حتی ترس از بی‌آبرویی و از دست دادن اعتبار در بین دوست و آشنا، در همان پیش‌نویس اول، مانع از آزادی عمل آن‌ها برای بی‌پروا نویسی می‌شود.
می‌بینید به جز خودتان، تقریبا قریب به اتفاق افراد دغدغه‌مند نوشتن، برای نوشتن یک پاراگراف از اندیشه‌هایشان مانع بزرگی سر راه خود می‌شوند.

نوشتن نیازمند شجاعت است
نوشتن به بی‌پروایی نوشتاری نیازمند است.
اگر به خودتان بقبولانید که دست‌نویس اولیه‌ی هیچ نوشته‌ای بی‌عیب و نقص نیست و نیازمند صرف کردن دقت لازم برای شرح دادن اندیشه‌ها نیست،شجاعت نوشتاری فرصت ظهور در مسیر نوشتاری‌ را کسب می‌کند.
شجاعت نوشتاری به شما اجازه‌ی نوشتن از هر ایده و احساسی را می‌دهد و شما را تبدیل به ماشینی می‌کند که که هر واقعه‌ای حکم سوخت و محرک برای به کار افتادنش را دارد.
تجربه ثابت کرده‌است که از شیر‌مرغ تا جان آدمیزاد نوشتن آن هم به طور مداوم و منظم،تاثیر مثبتی بر مهارت نوشتاری خواهد گذاشت.
نوشتن فرصتی برای سرک کشیدن به هر جایی را فراهم می‌کند تا هر چه در نگاه‌مان جذاب است را به رشته‌ی تحریر درآوریم و بلافاصله ویرایش کنیم.
باید خاطر نشان کنم که تنها راهکار نویسنده شدن، پرکاری در نوشتن است.
حاصل این زیاده‌خواهی و پرکاری در نوشتن، انبوهی از کاغذهای سیاه شده‌است که به هر سویی سرک کشیده‌اند و از هر چیزی سخن گفته‌اند.

مخاطبان پیش از هر چیز جذب متونی می‌شوند که ۴ خصیصه‌ی مشترک دارند:
وضوح نوشتاری
ریتم
انرژی
کنش و جذابیت
آیا این ۴ خصیصه را می‌توان از دل انبوهی کاغذهای سیاه‌شده بیرون کشید؟
بدون وجود این ۴ خصیصه در متون نوشتاری، می‌توان مخاطب را جذب این نوشته‌ها کرد یا قرار است تنها با نوشته‌هایی بی‌سر‌و‌ته، چشم و گوش مخاطب را پر کرد؟

چگونه در کارمان ساحره باشیم؟
پیش از این‌که به ادامه‌ی بحث بپردازم باید مثالی از تجریبات روزمره‌ام را بیان کنم.
همین یک‌سال گذشته بود. وقتی می‌خواستم برای اولین‌بار موهایم را دست آرایشگری بسپارم تا رنگ دلخواهم را درآورد.
از آن‌جایی که موهایم برای من از هر چیزی مهم‌ترند، با حساسیت هر چه تمام، به دنبال آرایشگری می‌گشتم که کارش را به بهترین شکل ممکن انجام دهد.
البته که نه فقط موهای سرم که در تمامی انتخاب‌هایی که به سلامتم مربوط می‌شوند به دنبال اشخاصی می‌گردم که مهارت در انجام وظایف‌ شغلی‌شان، به بهترین شکل ممکن باشد.
من به دنبال آرایشگر ماهری بودم و او را یافتم آن‌هم از میان چندین گزینه‌ی پیش روی.
مهارت آرایشگر اولین چیزی بود که مرا مسحور خودش کرد و راضی شدم تا موهایم را به دست او بسپارم.
مهارت نه فقط در زمینه‌ی آرایشگری که در زمینه‌های دیگر زندگی معیاری اساسی برای انتخاب شدن توسط مخاطب است.
ما در امور مختلف زندگی، به دنبال بررسی میزان مهارت افراد هستیم تا بتوانیم خودمان را برای جذب شدن به حرفه‌شان متقاعد کنیم.
آرایشگر ماهر
دندان‌پزشک ماهر
معلم ماهر
نجار ماهر
و شاید ویراستار ماهر
هر نویسنده‌ای بعد از اتمام پیش‌نویس اول نوشته‌اش، محتاج ویرایش است.
خاطرتان باشد برای جذب مخاطب به نوشته‌هایتان محتاج ویراستاری هستید.
هر نویسنده، یک ویرایشگر ماهر است.
ویرایش به معنای آن است که نویسنده خودش را به جای خواننده بگذارد و از چند‌و‌چون احساسات او در مواجه با متن نوشتاری مطلع شود و قدرت سحر کردن مخاطب را داشته باشد.

شاید ویرایش ابزار مهمی باشد در سحر کردن مخاطب.
ابزار نوشتاری
به مشاغل مختلف که نگاه می‌کنم می‌بینم هر یک برای اجرای مهارت‌شان در زمینه‌ی شغلی، دست به دامن ابزارهایی می‌شوند تا به درستی مهارت‌شان را نشان دهند.
نویسنده هم محتاج داشتن ابزار است.
ابزار یک نویسنده در هر عنصر داستانی از رمان گرفته تا داستان‌کوتاه، نمایشنامه، شعر و متون غیرداستانی زبان است.
به کمک زبان است که یک نویسنده توانایی پیاده‌سازی مهارت‌اش در به تصویر کشاندن اندیشه‌ها و احساسات درون را در پی مواجه با واقعیتهای زندگی به نمایش می‌گذارد.
زبان است که فرصت تصویرسازی، خلق جهانی تازه، بیان ویژگی‌های شخصیتی داستان، بیان مفاهیم و مضمون‌های ذهنی را به منصه‌ی ظهور می‌گذارد.
کاری خسته‌کننده اما ارزشمند
زمانی‌که دست به قلم می‌شویم، هر چه در ذهن داریم را روی کاغذ پیاده می‌کنیم حتی در این میان خلاقیت نوشتاری‌مان شکوفا می‌شود و هر آن‌چه در ذهن‌مان از یک موضوع داریم را بیان می‌کنیم.
مشکل این‌جاست که با به اتمام رسیدن نوشته، دیگر حوصله‌مان قد نمی‌دهد تا خلاقیت‌مان را مجدد روی نوشته به کار بیاندازیم.
شاید یکی از معضلاتی که اکثر افراد دغدغه‌مند در نوشتن با آن درگیر باشند، مرور و بازبینی یک نوشته باشد.
از نگاه ما مرور و بازبینی یک نوشته کاری کسالت‌بار و عملی تکراری است، چون هر آن‌چه لازم به مطرح شدنش بود، در نسخه‌ی اول پیاده کردیم و مرور مجدد نوشته نیازمند روشن شدن خلاقیت دوباره است.
کار را که کرد آن کسی که تمام کرد
بازبینی یک نوشته بخش بسیار مهمی از حرفه‌ی نویسندگی است.

نه مخاطب، نه ناشر، نه شوهر‌خاله‌ی پدرتان و نه عمه‌ی عمه‌تان، هیچ کدام‌ به اندازه‌ی خودتان برای نوشته‌ها دست و دل نمی‌سوزانند. زحمت رفع ایرادات احتمالی نوشته‌هایتان نیز بر عهده‌ی خودتان است.
باید پذیرای بازبینی مجدد نوشته‌هایتان شوید و به این کار به دیده‌ی یک بازی مفرح نگاه کنید.
چه باور کنید و چه نکنید نوشته‌ای که نتواند احساسات لازم را بروز دهد و تنها مملو از افکار و ایده‌های خشک باشد که در کلام اول، خواننده را از ادامه‌ی خواندن منصرف کند به لعنت خدا هم نمی‌ارزد.
شخصیت‌های این دست از نوشته‌ها، توانایی ایجاد شر‌و‌شور کافی را در خواننده ندارند چون نویسنده پیش از آن‌که بتواند روح تازه‌ای در نوشته بدمد، چنان عروسک گردانی با زور و فشاری بی‌هدف در تلاش است که نوشته را وادار به پویایی ‌کند.
یک نویسنده باید به نوشته‌اش چنان یک نمایش زنده روی صحنه نگاه کند و بتواند برای تمامی صحنه‌های این نوشته، پویایی و خلاقیت طراحی‌کند.
یک نویسنده باید جوری نوشته را روی کاغذ پیاده‌ کند و از زوایای مختلف وقایع را رصد کند که پیش از تحت تاثیر قرار دادن خواننده، خودش محسور این چیدمان شود. این هنرمندی در پیاده‌کردن کلمات در متون نوشتاری نیازمند پرکاری در نوشتن و تلاش مضاعف است.
۸ بازی ویراستاری
برای رسیدن به هنرمندی در مهارت نوشتاری، نیازمند پرکاری هستید تا تبدیل به افسونگری شوید که هر خواننده‌ای برای خوانش عقاید نوشتاری‌تان، سر‌و‌دست بشکند.
لازمه‌ی کسب این هنرمندی در نوشتن، قبول زحمت ویراستاری متون نوشتاری است.
خیال‌تان راحت باشد که اگر بخواهید، می‌توانید از پس بی‌حوصلگی و تنبلی ویرایش هم برآیید.
ویرایش یک نوشته اصلا کار عجیب‌و‌غریبی نیست کافی است یکی از این سه ابزار در اختیارتان باشد:
کاغذ و قلم
کاغذ و پرینتر
یک ضبط صوت کوچک
هر یک از این سه ابزار برای شروع به کار ویرایش یک نوشته کافی است.

باقی‌اش همتی است که باید آن را بطلبید.
می‌توانید به ۱۲ بازی ویراستاری متوسل شوید.
این ۱۲ بازی هم به ویرایش مشتاق‌تان می‌کند و هم متن‌هایتان را به درجه‌ای از پختگی می‌رساند.
بازی اول؛ بلندخوانی
بهترین راهکار برای شروع ویراستاری متون نوشته‌شده، بلندخوانی است.
مزیت این کار در این است که با شنیدن کلمات در یک متن، فرصت صیقل دادن جملات را پیدا می‌کنید و می‌توانید بارها کلمات را در یک جمله جا‌به‌جا کنید.
بازی دوم؛ چشمی یک دوربین شدن
همه چیز را در محیط اطراف‌تان از چشمی یک دوربین رصد کنید.
گاهی از دور و گاهی از نزدیک.
از دور پهنه‌ای وسیع رصد می‌کنید و از نزدیک به ویژگی‌های و خصیصه‌های یک شخص توجه می‌کنید.
با این کار فالگوش احساسات خود و دیگران می‌ایستید.
گوش‌هایتان تیز حرف‌های دیگران می‌شود.
گرم قاپیدن جملات میان گفت‌و‌گوی روزمره‌ی افراد می‌شوید.
این کار به شما اجازه‌ی می‌دهد با کسب دیدگاه‌ جدیدتان به پر کردن خلاهای موجود در میان نوشته‌هایتان بپردازید.
بازی سوم؛ واقعی سازی
هر نویسنده‌ای در پیش‌نویس اول نوشته‌اش به دنبال ارائه‌ی بهترین ویژگی‌ها از شخصیت‌های داستان‌اش است چون تصور می‌کند از این طریق خوانندهه را جذب نوشته‌اش می‌کند.
ممکن است این تمایل نتواند شکل مناسبی از شخصیت را در ذهن مخاطب ایجاد کند.
جذابیت یک شخصیت به مرور و در طی روند داستان شکل می‌گیرد و برای خواننده جذابیت ایجاد می‌کند نه از همان ابتدای یک نوشته، آن هم به زور سرهم کردن توصیفات پشت هم.
اجازه دهید شیفتگی و تنفر خواننده از یک شخصیت با ظرافت و عادلانه در طی  داستان شکل بگیرد.
بازی چهارم؛ تقطه‌گذاری
چهارمین بازی که برای ویرایش یک نوشته می‌توان بدان متوسل شد نقطه‌گذاری است که افراط و تفریط مرز خطر این بازی است.
مرز خطر در تعابیر معنایی متفاوتی است که در اثر اندکی بی‌دقتی در کاربرد این علایم صورت می‌گیرد و درک مخاطب را از مفاهیم نوشتاری دست‌خوش تغییر می‌کند.
بازی پنجم؛ یک جمله یک فکر
فکرش را بکنید به عنوان مخاطب چشم‌تان به یک خط از یک نوشته بخورد و با سه دغدغه و فکر نویسنده رو‌به‌رو شوید.
نه تنها گیج و سردرگم می‌شوید و از سه فکر مطرح شده‌ی نویسنده فرار می‌کنید که به ناشی‌گری او در کابرد مفاهیم ذهنی‌اش پی می‌برید.
در ویرایش یک نوشته بدین فکر کنید که هر جمله در برگیرنده‌ی یک فکر و یک مضمون باشد
بازی ششم، توضیح اضافه ممنوع
درست زمانی‌که از موضوعی اطلاع چندانی نداریم رویش را با سرهم کردن موضوعات مختلف و به‌کار‌گیری مفاهیم متنوع سرپوش می‌گذاریم.
چون گمان می‌کنیم این بهترین رویکرد برای نادیده‌گرفتن عدم تسلط‌مان بر موضوع است.
کافی است کمی به آثار نویسندگان بزرگ نگاهی بیاندازیم و گرم خواندن‌شان شویم تا چشمه‌ی جوشان درون‌مان فرصت عرض‌و‌اندام پیدا کند و به برخی مفاهیم تسلط کافی پیدا کنیم.
بازی هفتم؛ جملات کوتاه و بلند

در ویراستاری بهتر است غالب اوقات توجه‌مان به کابرد جملات کوتاه در برابر جملات بلند باشد.
جملات وقتی بلند می‌شوند تبدیل به انبوهی از «و»، «ها»، «اما»، و «چون‌ها» در جمله می‌شود که نه تنها خواندنش نفس‌گیر است که حوصله‌ی مخاطب را سرمی‌برد و از ادامه‌ی خوانش منصرف می‌شود.
بازی هشتم، انتخاب کلمات ساده
هر چه برای انتقال مفاهیم و تعبیرات ذهنی، کلمات ساده‌تری انتخاب کنیم، خواننده نیز برای خواندن ادامه نوشته تمایل بیشتری از خود نشان می‌دهد.
لزومی ندارد یک نوشته را با واژگان پرطمطراق زینت دهیم، اصل جذابیت در سادگی است.
بازی نهم؛ زمان
خواننده را درگیر افعال نکنید خصوصا افعالی که در زمان گذشته استفاده می‌شوند. به این افعال توجه کنید:
انجام داده‌بودیم یا تلاش کرده‌بودند
به نظرتان چه نیازی داریم برای تکمیل جملات‌مان از این همه کلمه استفاده کنیم.
استفاده از این قبیل افعال در زمان گذشته منجر به کندی خوانش متن توسط مخاطب می‌شود.
بازی دهم؛ریتم
زبان موسیقی بیان یک نویسنده است.

زمانی‌که موسیقی یک نوشته مطلوب باشد و دارای ریتم مناسب باشد یعنی میان جملات یک نوشته تعادل مطلوبی برقرار است.
بازی یازدهم؛ صافی قید و صفت
یازدهمین بازی ویراستاری یک نوشته صافی است که بر گلوگاه یک نوشته می‌گذاریم تا نوشته را خالص کنیم از هرچه قید و صفت است.
قید و صفت اضافی خلاف تصور بسیاری از افراد، نوشته را عاری از احساس می‌کند.
یک نویسنده برای ویرایش نوشته‌هایش باید تعادلی در استفاده از قیود و صفات ایجاد کند و تلاش کند به جای افراط در به کارگیری قید و صفت به ایجاد تصویر بپردازد.
بازی آخر؛ نقد
آخرین بازی که یک ویراستار در نوشته‌هایش اجرا می‌کند نقد است که از سوی اطرافیانش بر نوشته‌هایش اعمال می‌شود.
برای‌ آن‌که بتوان به نظرات خوانندگان احتمالی متون‌مان دست یابیم لازم است اجازه دهیم اطرافیان‌مان از پدر و مادر گرفته تا دوست و همکار دیدگاه‌ها و نقطه‌نظرات‌شان در ارتباط با متن را با ما در میان بگذارند.
نگران نباشید فضا نا‌امن نخواهد‌شد.
بلکه بستری برای تحلیل نوشته‌هایتان فراهم می‌شود تا بتوانید به بخش مهم نوشته‌هایتان یعنی مخاطب توجه کافی کنید و از نیاز او شناخت جامعی کسب کنید.
ختم کلام
نوشتن مهره‌ی کلیدی است که به افراد فرصت سیر کردن در زمان‌های مختلفی را می‌دهد.
با نوشتن می‌توان به گذشته بازگشت و بلافاصله در آینده سیر کرد و در نهایت به زمان حال برگشت.
با نوشتن به مرور عادت می‌کنیم که کوچک‌ترین وقایع محیط اطراف هم برای‌مان معنادار شود و افکار و احساسات‌مان به واسطه‌ی دایره‌ی واژگانی به سرعت به ذهن خواننده نفوذ کند.
یک معیار کلیدی برای نفوذ به ذهن خواننده داشتن یک متن شسته‌رفته و پخته است نه به قطار ردیف کردن واژگان پشت‌سرهم که این معضل نیز به دست ویرایش متن حل می‌شود.

ویرایش، به یک نوشته  روح تازه‌ای می‌بخشد و به نویسنده قدرت سحر کردن مخاطب را می‌دهد.
ویرایش مهارتی است که نیازمند انگیزه‌ی کافی است تا نویسنده‌ای که تمام خلاقیتش را حین نوشتن پیش‌نویس اول خرج نوشته کرده‌است، بار دیگر دست‌به‌قلم شود و تلاش کند که به شیفتگی اثرش بیافزاید.
از این رو در این مقاله ۱۲ بازی ویراستاری برای جوشان شدن چشمه‌ی نوشتاری نویسندگان پیشنهاد ‌شود.
کافی است آزادانه دست به قلم شوید.
این مقاله برگرفته از نوشته‌ی باربارا تراپیدو رمان نویس انگلیسی است که از او ۷ رمان به چاپ رسیده است، نوشته شد. اصل این مقاله در کتاب چگونه می‌نویسم به تالیف کاظم رهبر در دسترس است.

 

 

 

 

2 پاسخ به “کار را که کرد؟آنکه ویراستاری کرد؛ ۱۲ بازی ویراستاری”

  1. شیوا گفت:

    چه مقاله‌ای… درست و بجا. دمت گرم! قلمت پر جوهر رفیق..

    • najmehre گفت:

      شیوا شیوا دوست دارم.
      بودنت اینجا لا‌به‌لای این کلمات به من حس دل‌گرمی زیاد می‌ده.
      الان که دارم این پیامت‌رو می‌خونم برای انتشار روزنوشت جدید سایت اومدم و انرژی دوچندان شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسترسی سریع

ارتباط با ما

برای دریافت خبرنامه، ایمیل خود را ارسال کنید


© 2003-2021
طراحی و پشتیبانی: سعید قائدی با همزه