نویسنده‌ی درون؛ استعداد نویسندگی خودتان را کشف کنید

یک مهمانی با منوی باز کلمات
تجسم کنید که در بین جمعی از دوستان‌تان هستید و میزبان شما را دعوت به یک بازی ذهنی می‌کند و یک سبد کلمه به شما می‌دهد و شما باید از درون این سبد کلماتی را انتخاب کنید و با آن‌ها یک پاراگراف معنادار بنویسید.
ممکن است اولین فکری که به ذهنتان برسد این باشد که اصلا این بازی دیگر چه صیغه‌ای است؟

یا حتی با خود بگویید نمی‌شود که کم آورد و جا زد باید قبول کنید اما از چه چیزی بنویسید؟
یا حتی از خود بپرسید چه اندیشه‌ای باید پشت این کلمه‌ها پنهان شود؟
حتی ممکن است وسوسه شوید که انقلت بیاورید و ادعا کنید که نوشتن بلد نیستید و شما را چه به این کارها.
حق هم دارید شما تقریبا با یک پیشنهاد غیرمنتظره روبه‌رو شدید آن هم وسط یک مهمانی.

حتی با تعداد زیادی کلمه‌ی بی‌معنا که باید در یک پاراگراف معنادار شوند به شدت غافلگیر شدید.
شاید تصورتان این باشد که اگر نویسندگی و نوشتن بلد بودید شاید از پی این پیشنهاد به راحتی برمی‌آمدید و آن‌قدر با گفتگوهای درونی خودتان را کلافه نمی‌کردید.
حتی ممکن است در یک لحظه به یاد انشاهای دوران مدرسه‌تان بیفتید که به دست هر کسی نوشته‌ می‌شد الا خود شما.
پس کم‌کم به فکر بی‌خیال شدن انجام این پیشنهاد سرزده می‌شوید و می‌زنید زیر کاسه‌و‌کوزه‌ی همه چیز.

بی آنکه بدانید به نوشتن دعوت می‌شوید
اما قبل از دست کشیدن از این پیشنهاد، اندکی فکر کنید.
همین امروز صبح حین کار، مشغول صحبت کردن با همکارتان بر سر مسئله‌ی مهمی بودید.
شما حین صحبت کردن از حروف، کلماتی ساختید و با کلمات، جملاتی ساده برای بیان مفاهیم ذهنی‌تان به دوست‌تان گفتید.
حتی همین امروز وقتی پای تلفن با مشتری‌تان حرف می‌زدید و داشتید اصرار می‌کردید گه محصول تازه تولید شرکت‌تان چه مزایایی دارد، آیا از قاعده و قانون خاصی در جمله‌بندی استفاده کردید؟
حتی همین چند دقیقه‌ی پیش،پیامکی که از همسرتان دریافت کردید و باید در جوابش چند خطی را بنویسید چطور؟

آن هم نیاز به قانون نوشتن دارد؟
باید بگویم شما در طول روز، با انجام این قبیل کارها، شرایط کافی زبانی برای نوشتن را در اختیار دارید.
حال بازگردم به مهمانی و سبد حروفی که در اختیارتان گذاشته‌شد و شما باید از میان این حروف یک پارگراف نوشته بسازید.
چیزی که در وهله‌ی اول در این بازی مهم است، توان نوشتن از درون است. یعنی نوشتن از عواطف، احساسات و تصوراتی که به زبان می‌آید و در قالب کلمه نوشته‌می‌شود.
خوشبختانه جای نگرانی ندارد که بلاغت زبانی، نطفه‌اش در همه‌ی ما وجود دارد.
کافی است بدان فرصت شکوفایی دهیم.
گابریله ال ریکو معلم نوشتن در دانشگاه سن خوزه و نویسنده‌ی کتاب نوشتن خلاق که این مقاله با الهام از این کتاب نوشته‌‌شده است می‌گوید:
« مرکز ثقل نوشتن توانایی شگفت زده‌شدن است»
ما در جریان روزمره‌ی زندگی برای دوستان‌مان از روزمرگی‌ها، داستان‌سرایی می‌کنیم.
در افکار و رویاهایمان ساعاتی از روز را سیر و سفر می‌کنیم و به دنبال خواسته‌های ذهنی‌مان خیالبافی می‌کنیم.
گاهی نیز میان اتفاقات خوشایند و ناخوشایند زندگی، به کودکی بازمی‌گردیم و خاطرات را مرور می‌کنیم.

سیما که باشد صدا جایی ندارد
نتیجه‌ی این کارها چه خواهد شد؟
ثمره‌‌اش شکل‌گیری اندیشه‌ها و احساساتی در ماست که ممکن است بتوانیم برای دیگران بیانش کنیم.

این بیان کردن یا به صورت صداست در قالب گفتگو یا به صورت سیمای یک دست‌خط در قالب نوشته.
خیلی وقت‌ها نیز ممکن است زیر بار فشار بیان‌کردنش گیر ‌کنیم. آن هم به دلیل قواعد سختی که برای خودمان وضع می‌کنیم.
چاره چیست؟
آیا باید این اندیشه‌ها و احساسات را محکوم به بیان نشدن کنیم؟
آیا باید در برابر یک ظرف کلمه که در اختیارمان می‌گذارند تا از آن یک پاراگراف معنادار بسازیم، عزادار دو عالم شویم؟

خیر باید ریشه‌یابی کنیم

هراس نوشتاری به نرخ دو عقیده

چرا باید یک پاراگراف نوشتن، تن و بدن ما را در جمع به لرزه بیاندازد؟
دلیلش باز می‌گردد به دو تصورغلط.

یک؛ نویسندگی مادرزادی
اوین تصور غلطی که از فطرت نویسندگی در ذهنمان داریم این است که باور کرده‌ایم خیلی از نویسنده‌ها برای نویسندگی پا به دنیا گذاشتند.
این جمله‌ی آشنایی برای همه‌ی ما است، چراکه بارها با تکیه بر این حرف از زیر بار نوشتن، قسر دررفته‌ایم.
تصورمان بر این است که عده‌ای را از همان روز اول، برای نوشتن و نویسنده شدن زاییدند و تحویل این دنیا دادند.
ما نیز جزء کوچکی از این قبیله‌ی استعدادهای استثنایی نیستیم بلکه آدم‌هایی عادی و فانی هستیم که باید به جان کندی کلمات را پیدا کنیم و دست آخر جمله‌های بسازیم که به لعنت خدا هم نیارزد.

دو؛ کلاف سردرگمی قوانین نوشتاری
شاید دلیل امتناع ورزیدن از نوشتن احساسات و اندیشه‌های درون‌مان نه تنها نگرش‌مان به نوشتن که حتی کلاف سردرگمی قوانین و مقررات نوشتاری باشد که به این اتفاق در امر نوشتن، دامن می‌زند.
به یک کودک و لحن گفتارش نگاه کنید.
او همه چیز را شفاف و بی‌پرده بیان می‌کند، جوری که کلامش گویی سندی اصیل است.
حالا به خودمان کمی نگاه کنیم. وقتی حرفی را می‌زنیم انگار داریم مصالح ساختمانی را به طرزی فجیع روی هم تلنبار می‌کنیم.
یک ماله روی برخی ایده‌ها می‌کشیم که کار را درست کنیم اما جوری خرابکاری کلامی می‌کنیم که…

به نظر می‌رسد هر چه بیشتر درباره‌ی نوشتن قانون‌مند می‌شویم و ضوابط مختلفی را می‌آموزیم، بیشتر در گفت‌و‌گو کردن‌هایمان و نوشتن خرابکاری می‌کنیم.
به نظر می‌رسد تمامی این دردسرها در بیان عواطف و احساسات ما در قالب گفت‌وگو و نوشتن به گردن ضایعه‌ای است که در مدرسه دچارش شدیم.
در مدرسه نوشتن یک وظیفه‌ی شاق و آزاردهنده بود.
در تمامی دوران تحصیل در مدرسه نوشتن، ابزاری بود برای انجام تکالیف سنگین درسی.
پس جای تعجبی نداشت که بعد از اتمام یک سال تحصیلی دفترها را می‌بستیم و مداد و قلم را تا سال تحصیلی جدید نمی‌دیدیم. چه برسد به نوشتن از تجربیات روزانه و نشاندنشان روی کاغذ.
بی‌تربیتی نوشتاری
تا زمانی که در کودکی به سر می‌بردیم، بیان احساسات درونی کار سختی نبود اما همین که بزرگ شدیم، به زبان آوردن احساسات هم قاعده‌مند شد. طبق قوانین و ضوابط خیلی از احساسات در نطفه خفه شدند، چه برسد به بیان کردن و نوشتن‌شان.

اما نمی‌شود که به جرم تربیت نادرست محکوم به پیروی از این این اشتباه شد.

باید اشتباه را با اقدام تصحیح کرد.

باید دست به کار نوشتن شد و باور به نوشتن را تغییر داد.
بهترین قدم برای تغییر این باور این است که به نوشتن به عنوان فعلی برای بیان آرزوهای شخصی، بیان خاطرات دوران زندگی و نظم بخشیدن به تجربیات دنیای درون و بیرون نگاه کرد.
ریز و درشت خودتان را در یک نوشته سوا کنید
نوشتن جریانی است برای دستیابی به یک تعریف از خود. با نوشتن از تجربیات دنیای درون و بیرون‌تان، به وجوه مختلف شخصیت خود پی خواهید برد.می‌توانید صدای خودتان را در نوشته‌هایتان منعکس کنید. این صدا، طنین عواطف درونی شماست که متعلق به خودتان خواهدبود.
برای ایجاد این صدا در نوشته‌هایتان، نیازی به هیچ مفهوم و قاعده‌ی دستوری ندارید. تنها راهی که برای نوشتن آزاد در روزمره بدان نیاز است، توجهی است که باید به بخشی از افکار دست‌نخورده که در نوشتن بدان‌ها کمترینی اهمیتی داده نمی‌شود، بکنیم.
تفکر مفهومی و تصویری
تصور کنید همین لحظه یک آتش سوزی کوچکی در گوشه‌ی آشپزخانه‌تان رخ می‌هد.اگر به تنهایی سروقت آتش‌سوزی بروید زودتر از پس خاموش کردنش برمی‌آیید یا دو نفری؟
اگر بخواهید یک کمد را تا طبقه دوم یک آپارتمان ببرید، این کار به تنهایی قابل انجام است یا نیاز به نفر دومی در این کار دارید؟

تکان دادن کاناپه‌ی مبل خانه‌تان چطور؟ برای جابه‌جا کردنش نیاز به نفر دیگری دارید.
اغلب ۲ نفر یک مشکل را سریع‌تر از یک نفر حل می‌کنند.
برای نوشتن هم بهتر است از دو نیم‌کره‌ی مغز سود برد تا بهتر انجام شود.
دو نیم‌کره‌ی ذهن ما، هر یک مسئول یک بخش از دریافت اطلاعات‌اند.نیم‌کره‌ی راست مسئول دریافت احساس و نیمکره‌ی چپ مسئول دریافت فکر.
اگر قرار است که شروع به نوشتن کنیم بهتر است، میان دو نیم‌کره‌ی ذهن‌مان بده بستان اطلاعاتی داشته باشیم.
نیم‌کره‌ی چپ بیشتر تفکر مفهومی یک نوشته را کنترل می‌کند و نیم‌کره‌ی راست  تفکر تصویری را.
نیم‌کره‌ی چپ که مختص به تفکر مفهومی است بیشتر به منطق نوشته‌های ما می‌پردازد یعنی تحلیل، توضیح و دلیل تراشی.
نیم‌کره‌ی راست که مختص به تفکر تصویری است و قوه‌ی تصور را تقویت می‌کند با استناد به تصاویر و استعارات و الگوهای تکرارشونده بار احساسی متن و نوشته‌های ما را بالا می‌برد.

خاطرات قوطی کبریت محاله یادم بره
باید با طرح یک مثال تفاوت میان نیمکره‌ی راست و چپ مغز را بهتر بیان کنم.
تجسم کنید در همین مهمانی درحالی که شاهد خوش‌صحبتی با یکی ازدوستان‌تان هستید، میزبان با چند تکه از اسباب‌بازی‌های دروان کودکی‌اش، صحبت جمع را بهم می‌زند و توجه را به خودش جلب می‌کند آن هم با شروع به ابراز احساساتش از چند تکه‌ اسباب جا مانده از کودکی‌اش.
با آب و تاب فراوانی از آنها برایتان می‌گوید.
یک کبریت قدیمی با سرهای نارنجی رنگ، یا یک تفنگ قدیمی که با فشردن ماشه‌اش، هر چند دقیقه یکبار، صدای ترترش را در می‌آورد و از خاطرات کودکی‌اش می‌گوید و قاه‌قاه میخندد.

این لحظه برای او بسیار شگفت‌آور است.
اما این لحظه شاید برای‌ شما، یک لحظه‌ی عادی و معمولی باشد.
چراکه این‌ها تنها یک قوطی کبریت و یک تفنگ ساده از ایام قدیم‌اند.
در این لحظه مهمان خانه با نیم‌کره‌ی راست مغزش به سمت افکار و خاطرات کودکی‌اش رفته‌است.هزاران خاطره‌ی کودکی با دیدن همان یک قوطی چوب کبریت با سرهای نارنجی رنگش برای او همبستگی معنایی پیدا می‌کند.اما این چوبهای کبریت برای شما تنها همان قوطی چوب کبریت قدیمی است یعنی نیم‌کره‌ی چپ‌تان کاملا نقادانه شما را غافلگیر می‌کند.

از احساس نوشتن تا با احساس نوشتن
باید گفت اگر تفکر مفهومی (استفاده از نیم‌کره‌ی چپ) به تک صداهایی که یک ملودی از آن ساخته می‌شود توجه کند، تفکر تصویری (استفاده از نیم‌کره‌ی راست) ملودی را می‌شنود و کلید نوشتن در ابتدا شنیدن ملودی است تا تک صداها.
نوشتن پیش از آن‌که نیارمند قواعد و قوانین باشد، نیازمند یک احساس درونی است چراکه تکیه بر قواعد و تفکر مفهومی در نوشتن نتیجه‌اش یک متن تصنعی و ملال‌آور خواهد شد چون برای نوشته شدن از بیرون انگیزه می‌گیرد.
حال آن‌که یک متنی که از احساست درونی می‌جوشد و تفکر تصویری درش جریان دارد، از خلاقیت و آزادی بیشتری بهره می‌برد چون برای نوشته شدن از درون انگیزه می‌گیرد.
شاید حالا بتوان دلیل رها کردن نوشتن را بعد از اتمام سال‌های تحصیلی را بدانیم. علتش رفتار شرم‌آور ما با برادر ناتنی یعنی نیم‌کره‌ی راست و تفکر تصویری بوده‌است. چراکه ما در طی سال‌های تحصیل با انگیزه‌ی بیرونی انجام تکالیف، دست به نوشتن می‌بردیم و تفکر مفهومی و رعایت ضوابط و قوانین در نوشتن بر ما حاکم بود.
این روزها برای نوشتن از اتفاقات روزمره و ذکر تجربیات نیازمند یک تفکر تصویری و دست به قلم شدن با انگیزه‌ی درونی هستیم.
دو همسایه پر رفت و آمد در همجواری هم
هر اثری نتیجه‌ی یک خلاقیت است و هر خلاقیتی نیز حاصل بهره‌وری از دونیم‌کره‌ی راست و چپ. در این میان مهم تعاملی است که میان دو نیم‌کره رخ می‌دهد.
در نوشتن دو مرحله وجود دارد:
آفرینش و ویرایش
در آفرینش اثر خبری از تفکر نقاد، طبقه‌بندی و سانسورچی درون نیست.در آفرنیش باید به جز تفکر شهودی همه چیز را نادیده گرفت تا تجربیات و احساسات درون روی کاغذ نوشته‌شود و مسیر نوشته‌ها با تحلیل منطقی منحرف نشود.
بعد از آنکه نوشتن به اتمام رسید فرصت به تفکر منطقی می‌رسد و سانسورچی درون فرصت تعامل با متن را پیدا می‌کند.
حالا فرصت ویرایش، نظم‌بندی و انتخاب درست کلمات جهت کنترل اجزای نوشته است.
خاطرتان باشد تنها در صورتی متن شما کامل می‌شود که هر دو نیم‌کره‌ و هر دو تفکر به تعاملی سازنده با هم بپردازند و متن شما از تعامل این دو تفکر تکمیل ‌شود.
اگر قرار است مهارت نوشتاری شما وسعت بخشیده شود باید به تمرین روزانه‌ی نوشتن بپردازید تا بتوانید ظرفیت تفکر نقاد و تصویری‌تان را تقویت کنید و در نهایت به یک همنوایی و هماهنگی آگاهانه از این دو تفکر برسید.
پیشنهاد برای روزانه نویسی
برای آغاز نوشتن از احساسات درون در تعاملات روزمره چند پیشنهاد می‌کنم
یک؛ دفترچه یادداشت سیار
یک دفترچه یادداشت همواره همراه‌تان باشدتا هر زمانی که احساسی در درون‌تان با شنیدن یک موسیقی، دیدن یک تصویر، عبور از یک خیابان، حضور در یک کتاب‌فروشی برانگیخته شد، دست به کار نوشتن شوید.
هر زمان حوصله‌‌اش را داشتید، نوشته‌هایتان را با صدای بلند بخواهید و از تفکر نقاد سود ببرید.
دو؛ زمان و مکان عرفایی
بهتر است برای خودتان با در نظر گرفتن زمان و مکان عادت نوشتاری خلق کنید. کافی است هشدار گوشی‌تان را راس ساعتی مشخص تنظیم کنید و حداقل چند دقیقه از روز را به نوشتن اختصاص دهید.
حتی جایی مناسب و ثابت را نیز درنظر بگیرید.فرقی نمی‌کند حیاط خلوت خانه‌تان، پارک روبه‌وری خانه، کافه‌ی دنج یک خیابان پررفت‌و‌آمد، کتابخانه‌ی ساکت شهر و حتی صندلی عقب تاکسی که در راه رسیدن به محل کار است می‌تواند مکان مناسبی برای نوشتن شما در ساعت مقرر باشد.
فرقی نمی‌کند در کجای زندگی مشغول به نوشتن شوید، مهم این است که هیچ‌ روزی را از قلم نیندازید.
سه؛ موضوع روزتان را بدانید
برای داشتن ایده و موضوع باید کمی به احساسات خودتا رجوع کنید تا از یک احساس درونی بنویسید.می‌توانید ازموضوعات زیر بهره ببرید:

نوشتن از حس عاشق شدن، اندوه از دست دادن یک فرد، ترسیدن از یک واقعه، شادی دیدار یک دوست و…
نوشتن از فردی که او را دوست دارید یا از او بیزارید
نوشتن از اولین تجربیات زندگی‌تان در سنین مختلف

ختم کلام

به نظر می‌رسد که باید تجسم کنید که در مهمانی از پس نوشتن یک پارگراف برآمدید چون دو نیم‌کره‌تان در برابر واژگان دست به کار شدند.حتی شما پاراگراف را نه تنها نوشتید که حتی ویرایش هم کردید.
نگران نباشید در ۱۰ دقیقه هم می‌توانید از هزار موضوع دیگر هم بنویسید فقط کافی است دست به قلم شوید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *