اساس منطق یک اصل‌گرا

در حال ویرایش

اساس منطق اصل‌گرایی چیست؟
اصل‌گرایی یک طرز تفکر است.
اصل‌گرایی راهی است متفاوت برای انجام همه‌ی کارها.
در بسیاری از موارد در برابرکارهای غیرضروری زندگی، احساس منگی می‌کنیم.
گاهی لازم است دایره‌ی واژگانی ما در برابر موقعیت‌های زندگی دستخوش تغییر شود.
در زندگی یک فرد فرع‌گرا، سه فرض اساسی وجود دارد که باید در برابر موضوعات کنار گذاشته شود.
یک:

من باید..
دو:

همه چیز مهم است.
سه:

می‌توانم هر دو را انجام دهم
این سه فرضیه را یک فرد فرع‌گرا در زندگی خودش پیاده می‌کند.
اما حقیقت اساسی در زندگی یک فرد اصل‌گرا در سه جمله‌ی زیر معنا می‌یابد:
یک:

انتخاب می‌کنم.
دو:

فقط چند کار واقعا اهمیت دارد.
سه:

از پس هر کاری بر‌می‌آیم ولی نمی‌توانم همه‌ی کارها را با هم انجام بدهم.
در زندگی همه‌ی افراد یک حقیقیت وجود دارد و آن چیزی نیست جز بیرون آمدن از منگی کارهای غیرضروری.
این کار مسبب رسیدن به بالاترین سطح از اثربخشی در فرآیند ارجای روزمره است.
یک فرد اصل‌گرا به جای تکیه بر این سه فرضیه ، به سه حقیقت اصلی زندگی توجه می‌کند.
حقیقت اول اصل‌گرایی؛انتخاب کردن
یک فرد اصل‌گرا انتخاب می‌کند
تا به حال فکر کردید که اگر یک انتخاب داشتید چه می‌کردید؟
کافی است کمی فرع‌گرا باشیم.
در بسیاری از اوقات زندگی چهارچشمی بر یک واقعیت زل می‌زنیم و از آن چشم برنمی‌داریم.
در طوفان فکری مسائل زندگی که برای روزگارمان ایجاد کردیم، غرق می‌شویم.
می‌خواهیم چیزی از قلم نیفتد و همه چیز را همزمان اجرایی کنیم.
این‌ها اقداماتی است که یک فرد فرع‌گرا به انجام دادنش مصمم است.
حال تصور کنید قرار است برای زندگی‌مان تصمیم بگیریم.
اگر اندکی از اصل‌گرایی بویی برده باشیم،دستمان باز است تا گزینه‌های زیادی را مورد بررسی قرار دهیم و در نهایت دست به انتخاب بزنیم.
انتخاب کردن تفاوت بارزی است میان یک فرد اصل‌گرا و فرع‌گرا.
یک فرد فرع‌گرا سعی می‌کند همه‌ را انتخاب کند و با هم انجام دهد.
در آن واحد روی همه چیز سرمایه‌گذاری می‌کند.
فی الواقع یکی به نعل می‌ز‌ند و یکی به میخ!
نتیجه چه خواهد شد؟
نه به طور کامل شکست می‌خورد و نه به طور کامل موفق می‌شود.
اما فرد اصل‌گرا خلاف این موضوع است.
او دایره‌ی وسیعی از انتخابات را پیش روی خود قرار می‌دهد و گزینه‌ی اصلی را انتخاب می‌کند.
میزان موفقییت و کامیابی‌اش در عمل بسیار تحت تاثیر گزینشی عمل کردنش می‌شود.
او دایره‌ی وسیعی از انتخابات را برای خود مهیا کرده است تا بتواند گزینشی عمل کند.
مزیت داشتن دایره‌ی وسیعی از انتخابات
ما در برخورد با مسائلی که قدرت انتخابشان را داریم از ۲ راه عمل می‌کنیم
یا از سر منطق
یا از سر احساس
تصمیم به انتخاب می‌گیریم.
گاهی می‌دانیم که این انتخاب از لحاظ احساسی مناسب اوضاع ما نیست و صرفا به لحاظ منطقی بهترین گزینه برای انتخاب است.
مادامی که برای تصمیم‌گیری در یک موضوع، دایره‌ی وسیعی از انتخابات را پیش‌روی‌مان نمی‌گذاریم و به لحاظ منطقی و احساسی رصدش نمی‌کنیم، بعد از مدتی خواهیم دید که یا دیگری برایمان دست به انتخاب زده‌است یا اگر خودمان دست به انتخاب بزنیم تنها همان یک گزینه‌‌ی پیش‌رو را انتخاب کردیم.
به طور کلی باید گفت:
ما نمی‌توانیم روی گزینه‌های پیش‌روی‌مان در زندگی کنترل داشته باشیم.
چراکه تحت شرایط محیط اطراف در حال تغییرند، اما می‌توانیم روی انتخاب خودمان از میان گزینه‌های پیش‌رو احاطه‌ی کامل داشته‌باشیم.
گزینه‌ها دارایی‌اند، انتخاب‌ها کنش
شاید گزینه‌ها یک دارایی باشند و وسیع کردن دایره‌ی انتخابات از طریق بیشتر کردن گزینه‌های پیش‌رو یک سرمایه‌گذاری.
اما انتخاب کردن از میان این گزینه‌ها یک کنش از سوی خود فرد است.
انتخاب چیزی است که در حال انجامش هستیم و برای‌مان قابل کنترل است.
هر انتخابی اگر به درستی در زندگی فرد صورت بگیرد می‌تواند تاثیر مشخصی در مسیر زندگی و حرفه‌ی شغلی فرد داشته باشد.
انتخاب درست و شکل دادن به نگرشی مثبب در ارتباط با ارزش واقعی انتخابات در زندگی می‌تواند تا حد بسیار زیادی افراد فرع‌گرا را از سردرگمی تصمیم‌گیری در ارتباط با فوریت انتخابات زندگی رهایی بخشد.
همچنین فرد در دردواهی انجام دادن و انجام ندادن یک کار، به جای قدم گذاشتن در یک مسیر کورکورانه،مسیر اصلی را با آگاهی طی کند.
جنبه‌ها یک انتخاب
هر انتخابی در زندگی فرد دو جنبه دارد:
جنبه بیرونی
جنبه درونی
جنبه‌‌ی بیرونی همان گزینه‌های پیش‌رو هستند
جنبه‌ی درونی کنش و فعلیت ما در بررسی گزینه‌ها
نکته‌ای که در این میان حائز اهمیت است نه فقط این تقسیم‌بندی که قابلیت واگذاری یک انتخاب است که مورد اهمیت است.
اگر بخواهیم قیاسی را میان گزینه و انتخاب در نظر بگیریم باید بگوییم:
گزینه‌ها سلب شدنی و قابل واگذاری‌اند.
درحالی‌که توانمندی افراد برای انتخاب غیرقالب سلب و واگذاری است.
انتخاب فقط ممکن است فراموش شود.
شاید همین ویژگی، قدرت شکست‌ناپذیر انتخاب کردن باشد.
ممکن است که انتخاب کردن را فراموش کنیم اما این قابیلت از ما سلب نمی‌شود.
چرا توانایی انتخاب کردن فراموش شدنی است؟
بیش از پرداختن به چرایی این امر لازم می‌دانم مثالی را برای لمس بهتر فراموش کردن حق انتخاب مطرح کنم.
مارتین سلیگمن و استیو مایر با تحقیق بر روی سگ‌های ژرمن به پدیده‌ی «درماندگی اکتسابی» رسیدند.

مارتین سلیگمن یکی از بزرگترین روانشناسان معاصراست که بیش از پنج دهه از عمر خود را به مطالعه در حوزه روانشناسی اختصاص داده است.
آزمایش از این قرار بود که سگ‌ها به سه دسته تقسیم شدند.
دسته‌ی اول:
سگ‌ها را بستند و روی آن‌ها شوک الکتریکی اعمال کردند و اهرمی در اختیارشان گذاشتند که با فشار دادنش شوک را متوقف کنند.
دسته‌ی دوم:
مطابق دسته‌ی اول سگ‎‌ها را بستند و شوک الکتریکی بر آنها اعمال کردند. حتی اهرم را نیز دراختیارشان قرار دادن با این تفاوت که اهرم عمل نمی‌کرد. در نتیجه سگ‌ها دربرابر شوک الکتریکی از انجام هر کاری مستاصل بودند.
دسته سوم:
سگ‌های این دسته را تنها بستند بدون آنکه هیچ شکی را اعمال کنند.
سپس سگها را در محفظه‌ی دیگری قرار دادند که در وسطش تیغه‌ی کم ارتفاعی قرار داشت.
یک سمتش شوک الکتریکی سمت دیگر بدون شوک.
فکر می‌کنید نتیجه چه شد؟
نتیجه این بود که سگ‌هایی که در قسمت قبلی توانسته‌بودند شک را متوقف کنند یا شوکی دریافت نکردند، به راحتی از تیغه رد شدند و به سمت قسمت بدون شک رفتند
اما سگ‌هایی که در قسمت قبل از کنترل دریافت شک عاجز ماندند،این کار را نکردند.
ماجرا از این قرار است
که سگ‌های دسته دوم نتوانستند خود را با محیط وفق دهند و هماهنگ شوند چون حس می‌کردند جز تحمل کردن شک کار دیگری را نمی‌توانند انجام دهند.
آنها درماندگی را آموخته بودند.
انسان هم به این شکل است.
در برابر مشکلات مختلف درماندگی را یاد می‌گیرد.
یکی از علل مهم فراموش کردن توانایی انتخاب کردن در برابر موقعیت‌های جدید همین درماندگی است.
درماندگی در برابر انتخاب کردن
در تمامی موقعیت‌های زندگی همواره فرصت‌هایی در اختیارمان قرار می‌گیرد.
موقعیت‌هایی که می‌توانیم خودمان را با آنها و شرایط‌شان وفق دهیم و در راستای رسیدن به اهدافمان با آنها هماهنگ شویم.
در خلال روزمرگی‎‌های زندگی به علت برخورد با مشکلات و مشاهده‌ی اولین نشانه از یک مشکل به درجه‌ای از درماندگی می‌رسیم.
سعی داریم خودمان را به هر بهانه‌ای از این مهلکه‌ی برهانیم اما با دیدن اولین شکست و مشاهده نکردن پیشرفت، تسلیم مشکلات می‌شویم.
پس این طور نتیجه می‌گیریم که این موضوع در روند زندگی‌مان کمترین اهمیت را دارد و ما می‌آموزیم که درمانده باشیم.
در نتیجه منحصر به اولین انتخاب می‌شویم و درصدد وسیع کردن دایره‌ی انتخابی‌مان برنم‌یا‌ییم و در نهایت به گونه‌ای از درماندگی اکتسابی می‌رسیم و توانایی انتخاب کردن را فراموش می‌کنیم.
واکنش افراد به فرآیند درماندگی
در فرایند درماندگی در برابر بروز یک مشکل در زندگی ۲ واکنش از افراد دیده می‌شود:
واکنش اول:
فرد در مواجه با مسئله کمی درگیر می‌شود اما در نهایت دست از تلاش برمی‌دارد.
واکنش دوم:
فرد در مواجه با مشکل به مرحله‌ای از بیش فعالی می‌رسد و از فرصتهای پیش رو نهایت استفاده را می‌برد و به هر چالش و فرصتی با اشتیاق هجوم می‌برد.
کدام واکنش درست است؟
هر دو گروه افراد در چاله‌ای از سیاهی غرق می‌شوند
چه آنانی که دست از تلاش برمی‌دارند و چه آنانی که در پی هر فرصتی مشتاقه تلاش می‌کنند.
چرا که هر دو گروه باور ندارند که در برابر فرصتهای پیش رویشان حق انتخاب کردن دارند.
گروه اول به درماندگی می‌رسند و از حق انتخاب دست می‌کشند.
گروه دوم به استقبال تمامی فرصت‌های پیش‌رو می‌رود تا جبران درماندگی‌اشان شود.
اختیار در یک انتخاب
انتخاب کردن اصلا کار راحتی نیست و خیلی هم کار مشکلی است.
این روزها به قدری زرق‌و‌برق محیط اطراف و گزینه‌های در دسترس‌مان زیاد شده است که انتخاب آگاهانه از میان بی‌شمار گزینه‌های پیش‌رو سخت‌تر از هر کاری است.
اندکی باید به خودمان حق دهیم که توانایی انتخاب کردن فی نفسه فراموش شدنی است.
شاید بی دلیل نباشد که توانایی انتخاب کردن در میان گزینه‌های بی‌شمار دستخوش تغییر می‌شود و به مرور از خاطرمان می‌رود که در انتخاب کردن گزینه‌ها توانمندیم.
اساس اصل‌گرایی همین انتخاب است
یک فرد اصل‌گرا درصدد افزایش آگاهی‌اش از توان انتخاب کردن است.
یک فرد اصل‌گرا توانایی انتخاب کردن را جزئی از نقاط قوت وجودی‌اش می‌داند.
یک فرد فرع‌گرا توانایی انتخاب کردن را فراموش می‌کند و در پی‌اش درماندگی را یاد می‌گیرد.
این درماندگی به مرور قدرت‌اش را کم می‌کند و او را مجری انتخاب‌های دیگران می‌کند.
حتی تابع انتخابهای گذشته‌اش می شود و محکوم است به انفعال.
یک فرد فرع‌گرا در انجام هر کاری خودش را مجبور می‌داند و این یعنی از حق انتخاب محروم خواهد ماند و در درماندگی خواهد زیست.
یک فرد اصل‌گرا اما خودش را مختار می‌داند و با علم به این‌که اگر انتخاب نکند برایش انتخاب خواهند کرد، به قدرت انتخاب‌اش ارج می‌نهد.
.

 

2 پاسخ به “اساس منطق یک اصل‌گرا”

  1. بیتا کیهانی گفت:

    سلام به نجمه‌ی عزیز .ممنونم از این توضیحات کامل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *