درباره من

من یک معلم هستم.
آن هم از نوع ورزشی اش در یک دبیرستان دخترانه در تهران .


فکر می کنم با مدارس دیگر یک فرق اساسی میکند آن هم تخصصی بودن ساعت های ورزش است.
خاطره شما از ورزش و معلم ورزش در یک توپ و معلمی لیوان به دست در آبدارخانه مدرسه و اتاق مدیر خلاصه میشود.
معلمی که تمام انرژی که خرج آن ساعت می کرد آوردن یک توپ بود که میانداخت وسط زمین و الباقی کلاس دست خود شاگردان بود.


اما اصولا من در جایی که قدم میگذارم باب هنجار شکنی را باز می کنم.
خلاف قاعده رفتار کردن و خلاف باور گذشتگان زندگی کردن را همواره می پسندم
مخالفت با چیزهایی که در عرف و روزمره آدمها جا خوش کرده باشد
این شد که من و گروهی از دوستانم سنگ بنای ورزش تخصصی را در مدرسه ای بنا نهادیم
تصوری که ما همیشه از یک کلاس درس داشتیم و داریم حضور یک دبیر بر سر کلاس است اما تیم ما خلاقیت به خرج داد و یک پیشنهادی بکر در امر ورزش داد و این پیشنهاد چیزی نبود جز حضور بیش از یک معلم ورزش آن هم سر یک کلاس
حالا در مدرسه ما سر یک زنگ ورزش ۳ دبیر کارکشته و مهارت دیده حاضر می شوند و بچه ها بر اساس استعداد مهارتی شان در یک گروه فعالیت می کنند آن هم باب سلیقه خودشان و شناسایی توانمندی هایشان توسط تیم ما در رشته های هندبال ،والیبال وکاراته

من یک معلم درجه یک در هندبال هستم چرا که سالهایی را با عشق با این رشته زندگی کردم و هنوز هم اگر نوشتن مجالی بدهد بدم نمیاید مدرسه هندبالی تاسیس کنم .

ورزشی بودن من از روزهای دبیرستان شروع شده بود که در دانشگاه قوت دو چندانی گرفت.
من فارغ التحصیل رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی دانشگاه تهران هستم که چهارسال عمرم صرف این کار کردم.


این ۴ سال درس خواندن من جرمی است نابخشودنی که در حق روزهای جوانی ام کردم
حاشیه جرم من در آن ۴ سال خلاصه نشد که دوسال دیگر به آن اضافه کردم و یک مدرک فوق لیسانس مدیریت ورزشی را هم تنگ این لیسانس گذاشتم مبادا قانون های نانوشته ی عرف جامعه دست خوش تغییرات شود.
من عاشق نوشتن بودم از همان سالهای کودکی که قصه اش مفصل است .
علاقه شدید من به نوشتن روزهایم از هر کجای زندگی ام درز میکند
از روزهای کودکی گرفته که خواهر بزرگترم سر دعواهای کودکی حسابی مرا از خجالت خودش در می آورد تا روزهایی که به حاشیه امن خود فرو رفتم و تبدیل به فردی شدم که اطرافیانم آرزوهای تحقق نیافته شان را در زندگی من جست و جو میکردند.
از روزهایی که دیگران آمدند که انتخاب های بزرگ زندگی ام را در تصمیمات کوچکشان خلاصه کنند،از هر آنچه تصورش را بکنی مینوشتم.

سالها برای روزهایم نوشتم تا رسیدم به بهمن سال ۹۸ که حضور من در کلاس های مدرسه نویسندگی غوغای شدیدی در زندگی ام به راه انداخت تازه معنی این جرم بزرگ درس خواندن در دانشگاه آن هم برای ۶ سال و اندی را فهمیدم
میشود گفت نقطه تلاقی تمام این اتفاقات اینجا بود .
میتوان به جرات گفت که هر کسی را برای کاری در این دنیا خلق کردند
که من شیفته راه نوشتن شده ام و برای روزهای بهتر از این تلاش خواهم کرد.

نوشتن همیشه برای من ابزاری بود برای بیان هر آنچه در ذهن میگذشت و به اقدامی نمیرسید
تصمیمم را گرفته ام که دیگر حتی نیم نگاهی به گذشته نکنم و تمام انرژی ام را خرج این مسیری کنم که به درستی خود انتخاب کرده ام نه میل و خواسته ی دیگران .
من به روزهای روشنی در این راه ایمان دارم .

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.