یادداشت‌های روزانه

ایننوشته تا پایان امروز تکمیل می شود. ۵ عدد اول ریاضی و روزانه نویسی ۲۶ خرداد : یک: دو: سه: چهار:

ادامه »

۵ ایده در ۵ وقت از روز

روزنوشت ۲۵ خرداد این مدل نوشتاری این بخش از سایت با تاثیر از ایده مقاله زیر است. گریز از اهمال در نوشتن روی شانه ۵…

ادامه »

از روده درازی تا ایجاز

وقتی شعارم این بود:گور بابای ایجاز،زنده باد روده درازی من حرف میزنم آن هم توی نوشته ها آن  هم از جان مرغ تا شیر آدمیزاد…

ادامه ...

اعتراف نامه‌ها

پادکست‌ها

داستان‌ها

خوابهایی با چشمان نیمه باز

خانه ی زیبایی داشت و در اتاق کارش کتابخوانه ای بزرگ چشم هر بیننده ای را به خود خیره می کرد ،کتابهایی که چندرغاز حقوق معلمی اش را می ریخت به پای خریدشان تا حقوق می گرفت ،سر از کتاب فروشی های انقلاب در می آورد همه شان را نمی خواند ولی ذوق نشاندن آن همه کتاب در چهارچوب های کتاب خانه اش دل خوشی های این چند سال عمرش شده بود. با همان کفش های مشکی مردانه اش که رو به شلختگی می رفت  و واکس زدن هم چهره شان را پشت کهنگی پنهان نمیکرد ،شلوار چروکی که هیچ خربزه ای را قاچ نمیکرد و بلوز چهارخانه ای را که هفته ای یکبار رنگ عوض می کرد راه می گرفت به سوی حوالی خیابان انقلاب و کتاب فروشی هایش  ،ساعتها می گذشت و او همچنان در کتاب فروش ها گذر عمر می کرد. هزار قدم میزد تا برسد ایستگاه اتوبوسهای انقلاب صنعت،چند دقیقه مانده به حرکت اتوبوس فرصت می کرد یکی دو تا سیگار در غروب شلوغی های شهر ،چاق کند و با هر پکی که می زندآهی از سینه بیرون بریزد و دود بگیرد و غرق خیالات کتابهایش شود. خیالش را پرت کتابها میکند فرقی نمیکند کجا باشد،خیالش را پرت کتاب ها میکند تا فکر غر زدن های گیتی از سرش بیافتد حالا که برسد به خانه ،گیتی با آن شکم چاقش می آید و یک ریز تا خود صبح غر میزند به جان او و این کتابهای بی دست پایی که بعد از ساعتها ماندن در کتابفروشی از بین آن همه کتاب انتخاب کرده است. غر زدن های گیتی سر این پول بی زبانی است که به پای این کتابها میریزد. گیتی را به انداختند با آن موهای وز که همیشه به یک زرد کفایت می کند تا سفیدی موهایش این ۲ سال بزرگتری اش از مجتبی…

بخوانید...